Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Morteza Avini.
Showing 1-23 of 23
“اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد”
―
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد”
―
“عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را میپرستند. تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل تختی برای پادشاهی خود ساختهاند...
جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها میکند و خانه کعبه را عوض از صنمی سنگی میگیرد که روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف کند...”
― فتح خون
جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها میکند و خانه کعبه را عوض از صنمی سنگی میگیرد که روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف کند...”
― فتح خون
“ساحل را دیدهای که چگونه در آیینه آب وارونه انعکاس یافته است؟ سرّ آنکه دهر بر مراد سفلگان میچرخد این است که دنیا وارونه آخرت است.”
― فتح خون
― فتح خون
“عجب از ما واماندگان زمین گیر که در جستجوی شهدا به قبرستان ها می آییم. این خود دلیلی است بر آنکه از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم. مرده آنست که نصیبی از حیات طیبه شهدا ندارد و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟
شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنانند که به دیگران حیات می بخشند”
―
شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنانند که به دیگران حیات می بخشند”
―
“و مگر نه آن که گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلا ی عشق آسان تر بریده شوند؟”
― گنجینه آسمانی
― گنجینه آسمانی
“جاذبه خاک به ماندن میخواند وآن عهدباطنی به رفتن،عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود”
―
―
“نپندار که تنها عاشوریان را بدان بلا آزموده اند و و لا غیر...صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است.”
― فتح خون
― فتح خون
“تاریخ امانت دار فریاد "هل من ناصر" حسین است و فطرت گنجینه دار آن...و از آن پس، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم.”
― فتح خون
― فتح خون
“بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا. آن ها نمی دانند که برای ما کربلا بیش از آن که یک شهر باشد، یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم...”
― گنجینه آسمانی
― گنجینه آسمانی
“خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک و این هرسه ، راهزنان طریق حق اند ...
که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد .”
― فتح خون
که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد .”
― فتح خون
“نه عجب اگر در شهر کوران ، خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند.
آنگاه که دنیا پرستان کور والی حکومت اسلام شوند ، کار بدین جا میرسد که در مسجد هایی که ظاهر آن را بر مذاق ظاهرگرایان آراسته اند، در تعقیب فرایض ، علی را دشنام می دهند .”
― فتح خون
آنگاه که دنیا پرستان کور والی حکومت اسلام شوند ، کار بدین جا میرسد که در مسجد هایی که ظاهر آن را بر مذاق ظاهرگرایان آراسته اند، در تعقیب فرایض ، علی را دشنام می دهند .”
― فتح خون
“ما حقیقت دین را در ولایت شناختیم، اگرنه جنگ که فی نفسه دوست داشتنی نیست...سر ما در گرو فرمان عشق است که اگر بفرماید جنگ، جنگ، و اگر بفرماید صلح، صلح.”
― گنجینه آسمانی
― گنجینه آسمانی
“و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهر ها و نامی است در میان نام ها. نه، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.”
― گنجینه آسمانی
― گنجینه آسمانی
“چشم عقل خطابین است
اما چشم دل خطاپوش ...
نه آنکه حطایی باشد و او نبیند ... نه !
می بیند که خطایی نیست!”
― فتح خون
اما چشم دل خطاپوش ...
نه آنکه حطایی باشد و او نبیند ... نه !
می بیند که خطایی نیست!”
― فتح خون
“تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق ، خون فرزندان رسول خدا باشد .”
― فتح خون
― فتح خون
“و بالاخره کوفه - چه آهنگ نا خوشایندی دارد این نام، و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد! باری به سنگینی همه رنج هایی که علی (ع) از کوفیان کشید...بگذار رنج های فاطمه و حسن و حسین را نیز بر آن بیفزاییم. باری به سنگینی همه رنجی که در این آیه مبارکه نهفته است:
لقد خلقنا الانسان فی الکبد”
― فتح خون
لقد خلقنا الانسان فی الکبد”
― فتح خون
“نباید بترسیم. حصارها تا هنگامی مفید فایدهای هستند که دزدان شبرو، بر زمین میزیند، اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود میآیند، چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟ پس باید از این اندیشه که حصارهایی بتوانند ما را از شرّ ماهوارهها محفوظ دارند، بیرون شد و «خانه را در دامنۀ آتشفشان بنا کرد.» باید در روبهرو شدن با واقعیت، به اندازۀ کافی جرئت و شجاعت داشت. غرب چنین است که در عین ضعف، بیش تر از همیشه رجز می خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند. جنگ کویت چنین بود و بنابراین، تنها اسیران حصارهای توهّم را به وحشت دچار کرد نه آنان که ضعف و پیری این قداره بند مفلوک را در پس اعمال و اقوالش میدیدند. می خواهم بگویم که خود ماهواره، در عالم واقع، آن همه ترس ندارد که طنین این خبر در عالم وهم: «ماهواره دارد می آید.» طنین این خبر تا آنجا هراسناک است که بسیاری، از هم اکنون فاتحه همه چیز را خوانده اند: هویت ملی، اخلاق، زبان فارسی... چنان که پیش از آمدن تلویزیون نیز سخنانی چنین در افواه بود.”
― رستاخیز جان
― رستاخیز جان
“چشم عقلی خطابین است که میپرسد: اتجعل فیها من یفسد فی ها و یسفک الدماع،... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی
اینچنین بر او نهادهاند؟”
― فتح خون
اینچنین بر او نهادهاند؟”
― فتح خون
“باکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان مارا به ماندن بخوانند ..راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است ، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست که مارا کش کشانه به خویش می خواند .”
― فتح خون
― فتح خون
“یاران ! اینجا حیرت کده عقل است ... و تا "خود" باقی است ، این "حیرت"باقی است. پس کار را باید به " مِی"واگذاشت، آن مِی که تورا از " خویش" می رهاند و من و ما را در مسلخ او به قتل می رساند .”
― فتح خون
― فتح خون
“(About the last quote from Camus) Camus says that the society of merchants, looking upon liberty as a “right for themselves” not a “duty toward others”, and this is the remark that I am attracted to: free will and liberty of human beings, further than being their right, is their duty. We say duty toward God…”
― رستاخیز جان
― رستاخیز جان




