Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Farzad Kamangar.
Showing 1-5 of 5
“مگر میتوان در قحط سال عدل و داد معلم بود، اما «الف» و «بای» امید و برابری را تدریس نکرد، حتا اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟”
―
―
“یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهایتان، به لیلاهایتان پشت نکنید”
―
―
“من یک معلم میمانم و تو یک زندانبان.
زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومتهی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
اتاق بازجوییمان همان اتاقی بود که رانندههای شرکت واحد و معلمها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشمبندمان هم همان چشمبندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد. اینها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
―
زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومتهی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
اتاق بازجوییمان همان اتاقی بود که رانندههای شرکت واحد و معلمها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشمبندمان هم همان چشمبندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد. اینها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
―
“مەگەر دەبێ لە ساڵەقاتیی عەدڵ و داددا مامۆستا بی بەڵام وانەی " ئەلف" و "بێی" ئومێد (هیوا) و بەرانبەری نەڵێیەوە!؟
تەنانەت ئەگەر ئاکامی ئەوین و مەرگ بێت!؟”
―
تەنانەت ئەگەر ئاکامی ئەوین و مەرگ بێت!؟”
―
“وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد، چه فرقی میکند عدد پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده”
―
―
