“من یک معلم میمانم و تو یک زندانبان.
زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومتهی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
اتاق بازجوییمان همان اتاقی بود که رانندههای شرکت واحد و معلمها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشمبندمان هم همان چشمبندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد. اینها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
―
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
15 likes
All Members Who Liked This Quote
Browse By Tag
- love (101806)
- life (79907)
- inspirational (76307)
- humor (44506)
- philosophy (31195)
- inspirational-quotes (29042)
- god (26988)
- truth (24840)
- wisdom (24796)
- romance (24474)
- poetry (23454)
- life-lessons (22755)
- quotes (21212)
- death (20634)
- happiness (19106)
- hope (18665)
- faith (18518)
- inspiration (17529)
- spirituality (15824)
- relationships (15745)
- life-quotes (15659)
- motivational (15516)
- religion (15442)
- love-quotes (15419)
- writing (14986)
- success (14231)
- travel (13926)
- motivation (13436)
- time (12911)
- motivational-quotes (12669)













