“«آسمانت»
آسمانت
زیرپای توست
سر را خم
و گردنات را
کج کن
به آسمان و ستاره و خدا
چشم مدوز
آنی که یک وجب خاک
نداشته باشد
خدا و ستاره و آسماناش
کجاست!؟”
―
آسمانت
زیرپای توست
سر را خم
و گردنات را
کج کن
به آسمان و ستاره و خدا
چشم مدوز
آنی که یک وجب خاک
نداشته باشد
خدا و ستاره و آسماناش
کجاست!؟”
―
“بر آب گیسوی پری باشد
چشم تو تا ابد
ماهی می ماند
تا من نباشی باور نمی کنی
که با این خیال
مانند هر گیاه کنار چشمه
بالیده بودم
آب و گیاه
چشمه و گیسو
شاید همه سایه ی خوابی باشد
که دوش می دیدم
در خواب اگر پری ببینی
بیدار نمی شوی
از دفتر دری به دریغا
شایان حامدی
1344-1375”
―
چشم تو تا ابد
ماهی می ماند
تا من نباشی باور نمی کنی
که با این خیال
مانند هر گیاه کنار چشمه
بالیده بودم
آب و گیاه
چشمه و گیسو
شاید همه سایه ی خوابی باشد
که دوش می دیدم
در خواب اگر پری ببینی
بیدار نمی شوی
از دفتر دری به دریغا
شایان حامدی
1344-1375”
―
“شر واپسین این است که زمان بیوقفه رو به نابودی است و بودن با نابودی دستبهگریبان.”
― Existential Psychotherapy
― Existential Psychotherapy
“تصور کنید یک دست شما را قطع کرده و به پیکر شخص دیگری پیوند زده باشند و یک روز، کسی در مقابل شما مینشیند و جلو روی شما، این دست را تکان میدهد و با آن به شما اشاره میکند. بدون تردید فکر میکنید که این یک مترسک است و هرچند که با آن بهتمامی آشنا باشید، هرچند که مطمئن باشید که این دست خود شماست ولی از اینکه لمسش کنید، هراس خواهید داشت.”
― The Unbearable Lightness of Being
― The Unbearable Lightness of Being
“آزادی!
کدامین آزادی؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود.
میهن!
کدامین میهن؟
خاکی که هر روز چندینبار میکُشیم؟
دشتی که مرده شویخانه شده است؟
کوهی که تابوت گشته است؟
سنگ،گِل،ماسه و ریگی
که بند و زندان زاییده است؟
نمیدانم کدام است میهن؟
کدام است آزادی؟
جویباری که در روز روشن
سرچشمهاش را غارت میکنیم؟
معشوقهای که در خواب
چشمهایش را میرباییم؟
ابری که پیش از باریدن
بارانش را به تاراج میبریم؟
ماهی که در شب چهارده میدزدیم؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود…”
―
کدامین آزادی؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود.
میهن!
کدامین میهن؟
خاکی که هر روز چندینبار میکُشیم؟
دشتی که مرده شویخانه شده است؟
کوهی که تابوت گشته است؟
سنگ،گِل،ماسه و ریگی
که بند و زندان زاییده است؟
نمیدانم کدام است میهن؟
کدام است آزادی؟
جویباری که در روز روشن
سرچشمهاش را غارت میکنیم؟
معشوقهای که در خواب
چشمهایش را میرباییم؟
ابری که پیش از باریدن
بارانش را به تاراج میبریم؟
ماهی که در شب چهارده میدزدیم؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود…”
―
Theology, Meaning, and Morality
— 266 members
— last activity 4 hours, 23 min ago
A space for thoughtful discussion on theology and beyond: meaning, morality, and the depths to understanding human life. This group welcomes diverse ...more
Abolfazl’s 2025 Year in Books
Take a look at Abolfazl’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Abolfazl
Lists liked by Abolfazl



































