Abolfazl

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Abolfazl.


سرمایه‌داری و آزادی
Rate this book
Clear rating

 
سه تفنگدار: ١٠ جلدی
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
Sherko Bekas
“حکومت اعدام اسلامی

نزد ما با این گونه مرگ‌ها زندگی دوباره آغاز می‌شود و بر بالای این دارهای اعدام که شما افراشته‌اید، سر ما بلندتر و درخشنده‌تر می‌شود....
از این سو تروریست‌ها، سوران مامه حمه و سردشت عثمان..... از آن سو نیز تبرهای جمهوری اسلامی....
هر دوی آنها در دو راهی مرگ و تاریکی به یکدیگر می‌رسند.....
در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانان‌مان آینده‌ای بی‌پایان‌اند...
خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمین‌ها
از قدیم‌الایام تا به امروز.. طناب‌های دار چه چیزی را توانسته‌اند در ما بکشند!؟
چه کاری توانسته‌اند با فریاد بلند مبارزه و آزادی‌مان بکنند...
طناب‌های دار توانسته‌اند شاهو را بترسانند..؟
توانسته‌اند دریاچه‌ی وان و ارومیه را خاموش کنند..؟
توانسته‌اند پیر مگرون را به زانو درآورند؟
آنچه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد
نتایج معکوس خواسته‌های عاملان آن بوده است:
کاروان‌مان طولانی تر ...و
صدایمان زلال‌تر و نیروها و ازدحاممان بزرگ‌تر شده است..!
طناب‌های دار ترسیده‌اند..... از کُرد ترسیده‌اند..
طناب‌های دار بازنده‌های همیشگی‌اند و ما هنوز هستیم..
جمهوری اعدام اسلامی ایران
پیر ِ پیر شده است و
اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است”
Sherko Bekas

Abdulla Pashew
“«آسمانت»

آسمانت
زیرپای توست
سر را خم
و گردن‌ات را
کج کن

به آسمان و ستاره و خدا
چشم مدوز

آنی که یک وجب خاک
نداشته باشد
خدا و ستاره و آسمان‌اش
کجاست!؟”
Abdulla Pashew

Sherko Bekas
“آزادی!
کدامین آزادی؟
آزادی، اسبی‌ست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش می‌شود.

میهن!
کدامین میهن؟
خاکی که هر روز چندین‌بار می‌کُشیم؟
دشتی که مرده شوی‌خانه شده است؟
کوهی که تابوت گشته است؟
سنگ،گِل،ماسه و ریگی‌
که بند و زندان زاییده است؟

نمی‌دانم کدام است میهن؟
کدام است آزادی؟
جویباری که در روز روشن
سرچشمه‌اش را غارت می‌کنیم؟
معشوقه‌ای که در خواب
چشم‌هایش را می‌رباییم؟
ابری که پیش از باریدن
بارانش را به تاراج می‌بریم؟
ماهی که در شب چهارده می‌دزدیم؟

آزادی، اسبی‌ست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش می‌شود…”
Sherko Bekas

“بر آب گیسوی پری باشد
چشم تو تا ابد
ماهی می ماند
تا من نباشی باور نمی کنی
که با این خیال
مانند هر گیاه کنار چشمه
بالیده بودم
آب و گیاه
چشمه و گیسو
شاید همه سایه ی خوابی باشد
که دوش می دیدم
در خواب اگر پری ببینی
بیدار نمی شوی

از دفتر دری به دریغا
شایان حامدی
1344-1375”
شایان حامدی

Orhan Veli Kanık
“مفت و مجانی زندگی می‌کنیم، مجانی؛
هوا مجانی، ابر مجانی؛
دره و تپه مجانی؛
باران و گِل و لای مجانی؛
بیرون اتوموبیل‌ها،
درب سینماها،
ویترین مغازه‌ها مجانی؛
اما نان و پنیر مجانی نیست
آب چشمه مجانی؛
به بهای سر، آزادی،
اسارت و بند مجانی؛
مجانی زندگی می‌کنیم، مجانی.”
Orhan Veli Kanık

year in books
Amin
932 books | 655 friends

Essareh
2,527 books | 822 friends

Hesam
666 books | 671 friends

Aroosha...
1,535 books | 894 friends

Shahab ...
514 books | 784 friends

Nazin
1,099 books | 443 friends

Bekhradaa
339 books | 712 friends

فرشاد
168 books | 2,854 friends

More friends…



Polls voted on by Abolfazl

Lists liked by Abolfazl