Shakiba > Shakiba's Quotes

Showing 1-17 of 17
sort by

  • #1
    Sherko Bekas
    “دیریست
    در این کوهستان ِ سنگر
    .عشق از هر طرف مرا در خود گرفتە است

    این تنها محاصرەای‌ست
    روحم آرزو دارد
    هر روز نزدیک‌تر شود؛

    این تنها محاصرەای‌ست
    ،تا حلقەاش تنگ‌تر شود
    ،و زمانش طولانی‌تر
    آزادترم؛

    این تنها محاصرەای‌ست
    ،آرزو دارم
    !از آن رهایی نیابم”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #2
    Abdulla Pashew
    “هەرکات
    مێژوو دەخوێنمەوە
    بە هەردوودەست چاوم ئەگرم
    دەڵێم نەکا لە شەرمانا
    لە بەردەمی دێڕێک بمرم
    پەڕەی مێژووی کورد هەروایە
    تا سەیری کەی شەرمی تیایە
    یان زێدی خۆی فرۆشتووە
    یان کورد
    خودی خۆی کوشتووە..!”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #3
    علی‌اکبر دهخدا
    “فقط در ممالکی که
    جهل جای علم
    زور جای حق و
    اوهام جای حقايق را گرفته است؛
    سلطنت موهبتی است الهی”
    علی‌اکبر دهخدا

  • #4
    Sherko Bekas
    “ای فریاد خونین زن!
    برابری از چه می‌خواهی؟
    که برسی به من؟!
    من که هنوز خود مردی‌ام،
    نگهبان گورستان خرافات و
    طوق بر گردن از مهملات و
    اسیر عقل خرابات.

    یک گردنبند هرزه
    در برابر چشم همه
    لباس را بالا کشید و فریاد زد:

    من فقط تن خود را می‌فروشم
    تنها تن خود را و بس
    اما می‌بینم همین جا
    هستند کسانی که
    تن کوهستان و
    تن دشت و بوستان و
    تن آفتاب و باران را
    فروخته‌اند و با وقاحت تمام
    بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده‌اند...”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #5
    Sherko Bekas
    “تمامِ این پاییز را
    صرف گردآوری کلمه خواهم کرد
    که وقتی زمستان رسید
    طولانی‌ترین قصیده‌ی عاشقانه را
    برایت بنویسم”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #6
    یغما گلرویی
    “زنانت
    کلاشینکف به دست می خوابند
    و کودکانت با پوکه های فشنگ
    سوت سوتک می سازند
    تا برای دمی از یاد ببرند
    پدرانشان دیگر به خانه
    باز نمی گردند...
    کوبانی! کوبانی بی دفاع...”
    یغما گلرویی

  • #7
    “کوبانی پر است از
    دخترانی که زن را معنایی دیگر می آغازند
    دخترانی که موهایشان پیداست
    حجاب ندارند
    انگشتانشان لاک ندارد
    لبهایشان پروتز ندارد
    رژ غلیظ ندارد
    اما پر است از سرود نجابت ...
    دختران کوبانی
    هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند
    اما تا زنده اند هر شب موهایشان را شانه می کنند
    و هر صبح می بافند
    دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می آورد
    با اینهمه
    دختران کوبانی آنقدر زن هستند
    که همه مردان دنیا عاشقشان باشند ...
    کوبانی دارد به همه ی ما درس می دهد
    تا بدانیم
    هیچ دختری نصف یک مرد نیست
    هیچ بی حجابی فاحشه نیست
    و هستند هنوز دخترانی که
    تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمی سپارند ...
    کوبانی خانه به خانه سقوط می کند
    و دختران کرد یکی پس از دیگری
    با آخرین نرمی گلوله هایشان
    عروس خاک می شوند
    تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را
    بر دل های کثیفشان حک نمایند
    آری ...
    تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی
    تا ابد دلبری خواهد کرد.
    از اینکه کرد نیستم خجالت میکشم ....”
    تهمینه میلانی

  • #8
    Ribwar Siwayli
    “زن چه آسان مي تواند
    بندها را بگسلد از دست و پامان
    اين زن است
    مي تواند تكه ای از حس و حالش را
    بر وجود مرده‌ی ما بپوشاند
    در خيابان دور و دراز مرد بودن
    مي تواند ساده اما صميمی يار ما باشد
    بندها را بگسلد از هر چه هست و هر چه نيست”
    Ribwar Siwayli

  • #9
    Farzad Kamangar
    “من یک معلم می‌مانم و تو یک زندانبان.
    زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته‌ی نافرمان را به بند کشند و این‌گونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.

    اتاق بازجویی‌مان همان اتاقی بود که راننده‌های شرکت واحد و معلم‌ها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن می‌خوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشم‌بندمان هم همان چشم‌بندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید هم‌دیگر را فراموش کرد. این‌ها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
    Farzad Kamangar

  • #10
    Farzad Kamangar
    “یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهای‌تان، به لیلاهای‌تان پشت نکنید”
    Farzad Kamangar

  • #11
    بەڕۆژ ئاکرەیی
    “سنوور نەبووم جێم بهێڵیت
    قژت نەبووم بمبڕییەوە
    تەنانەت با
    بە ڕاونانی چەند گەڵایەک
    بەرم دەیتە کۆڵانەکان.
    من تۆم بووم!
    (کاتێ کە ناوت گڕ بوو)
    هەم!!
    (کە داوێنم چنگی بۆ گڕ ڕادەدێرێ)

    ئێستاش گەرەکمە
    کەوێڵێ ساز کەم
    بۆ کەوڵی هەستم
    لەو کەوێڵەدا
    چرای سەری سەوداسەرم هەڵدەکەم و
    “فریشتە”یەک لەم دەقەدا
    دەق دەکەم”
    بەڕۆژ ئاکرەیی

  • #12
    Abdullah Öcalan
    “از یک نقطه نظر می توان کُردها را تحت عنوان "خلقی که خلق نیست" هم نامید، زیرا ممکن نیست به خلق و جماعت انسانی دیگری برخورد که این همه از ارزشهای ذاتی خویش گریزان باشد و یا او را به گریز واداشته باشند

    نمی توان کُردها را خلقی بسیار ناتوان و فاقد استعداد جنگی نامید، کُردها اجتماع انسانی هستند که به واسطەی جغرافیای استراتژیک و منش انسان شناختی خویش، بیش از همگان قادر به جنگیدن و پیروزی می باشند. پتانسیل ناشی از جسارت موجود در زنان و جوانان کُرد در سطحی بسیار بالاست،اما چنان ترسی در دل آنها انداختەاند که حتی از سایەی خویش هم وحشت دارند!”
    Abdullah Öcalan

  • #13
    Jacques Monod
    “انسان سرانجام می‌فهمد که در عظمت بی‌رحم این دنیا تنهاست، چرا که وجود او تنها زاییده‌ی تصادف است”
    Jacques Monod

  • #14
    Bachtyar Ali
    “mirov ger yek roj jî biçîte şerî, heya mirinê dê bêhna barutê jê hêt.”
    انسانی که حتی یک روز به جنگ برود، تا آخر عمر بوی باروت می دهد”
    Bachtyar Ali

  • #15
    Bachtyar Ali
    “I stand quietly on the beach. My silence shields me from faraway waves that smell of sunken ships. My silence shelters me from distant boats chasing enemies and protects me from the cold night wind seeking drunkards. I sit on a sandy beach and my silence hides me from the stars.”
    Bachtyar Ali

  • #16
    Sherko Bekas
    “تهران بر درختان حجاب اجباری پوشاند
    تهران بر تن آبها عبا دوخت
    تهران بر روی جاده ها جبه انداخت
    تهران بر سر باغچه عمامه گذاشت

    تهران به زور آواز را مجبور کرد تا ریش بگذارد
    تهران بر تنِ شعر لباس عاشورا پوشاند
    تهران موسیقی را بیوه کرد
    و از زندگی، مجلس عزایی ساخت

    تهران به روی کسی نمی خندد
    جز به روی مرگ
    تهران از هیچ چیز خوشش نمی آید
    به غیر مرگ
    نام تمامِ زنان و دختران و پسرانِ تهران
    مرگ است

    و آن چه در تهران هرگز از مادر زاده نمی شود
    زندگی ست”
    Sherko Bekas

  • #17
    Sherko Bekas
    “در سرزمین من
    روزنامه لال از مادر زاده میشود
    در سرزمین من
    رادیو ناشنوا از مادر زاده میشود
    در سرزمین من تلویزیون نابینا از مادر زاده میشود
    آنهایی که در سرزمین من بخواهند
    اینها سالم به دنیا بیایند
    لالشان میکنند و آنها را می کشند
    ناشنوایشان می کنند و آنها را می کشند
    کورشان می کنند و آنها را می کشند
    در سرزمین من!”
    شیرکو بیکس



Rss
All Quotes



Tags From Shakiba’s Quotes