Mohsenam
https://www.goodreads.com/mosenam
“از یک نقطه نظر می توان کُردها را تحت عنوان "خلقی که خلق نیست" هم نامید، زیرا ممکن نیست به خلق و جماعت انسانی دیگری برخورد که این همه از ارزشهای ذاتی خویش گریزان باشد و یا او را به گریز واداشته باشند
نمی توان کُردها را خلقی بسیار ناتوان و فاقد استعداد جنگی نامید، کُردها اجتماع انسانی هستند که به واسطەی جغرافیای استراتژیک و منش انسان شناختی خویش، بیش از همگان قادر به جنگیدن و پیروزی می باشند. پتانسیل ناشی از جسارت موجود در زنان و جوانان کُرد در سطحی بسیار بالاست،اما چنان ترسی در دل آنها انداختەاند که حتی از سایەی خویش هم وحشت دارند!”
―
نمی توان کُردها را خلقی بسیار ناتوان و فاقد استعداد جنگی نامید، کُردها اجتماع انسانی هستند که به واسطەی جغرافیای استراتژیک و منش انسان شناختی خویش، بیش از همگان قادر به جنگیدن و پیروزی می باشند. پتانسیل ناشی از جسارت موجود در زنان و جوانان کُرد در سطحی بسیار بالاست،اما چنان ترسی در دل آنها انداختەاند که حتی از سایەی خویش هم وحشت دارند!”
―
“اگر شهرداری شهرم اجازه دهد
من را در پارک آزادی دفن کنید
بر سر مزارم موسیقی بنوازید
تا جایی شود که
دختران و پسرانِ عاشق
به کنار هم بیایند
*آخرین دست نوشتهی شیرکو بیکس”
―
من را در پارک آزادی دفن کنید
بر سر مزارم موسیقی بنوازید
تا جایی شود که
دختران و پسرانِ عاشق
به کنار هم بیایند
*آخرین دست نوشتهی شیرکو بیکس”
―
“شکایت نامه ای به خدا
پس از خفه کردنِ حلبچه
شکایتی بلند...
برای خدا نوشتم
قبل از هر کس برای درختی خواندمش
درخت گریست
زیر درخت کبوترِ نامه بری گفت:
شکایتت را که به خدا میرساند؟
اگر میخواهی من ببرم
من به عرش خدا نمیرسم
دیر وقت شد
فرشته ی سیاه پوش شعرم
گفت: اصلا ناراحت نباش
من میبرمش، تا بالاها
تا اوج
اما قول نمیدهم
خدا خودش نامه را از دستم بگیرد
و خودت می دانی که خدای بزرگ کِی آن را می بیند
گفتم ممنونم. تو پرواز کن.
فرشته الهام پرواز کرد و
شکایتنامه را با خود برد
فردایش که بازگشت
منشی درجه 4 دفتر خدا
کسی به اسم عبید! در زیر همان شکایت
به عربی برایم نوشته بود:
احمق!!!!
ترجمه اش کن به عربی، اینجا کسی کُردی نمیداند و
به دست خدا نمیرساند...”
―
پس از خفه کردنِ حلبچه
شکایتی بلند...
برای خدا نوشتم
قبل از هر کس برای درختی خواندمش
درخت گریست
زیر درخت کبوترِ نامه بری گفت:
شکایتت را که به خدا میرساند؟
اگر میخواهی من ببرم
من به عرش خدا نمیرسم
دیر وقت شد
فرشته ی سیاه پوش شعرم
گفت: اصلا ناراحت نباش
من میبرمش، تا بالاها
تا اوج
اما قول نمیدهم
خدا خودش نامه را از دستم بگیرد
و خودت می دانی که خدای بزرگ کِی آن را می بیند
گفتم ممنونم. تو پرواز کن.
فرشته الهام پرواز کرد و
شکایتنامه را با خود برد
فردایش که بازگشت
منشی درجه 4 دفتر خدا
کسی به اسم عبید! در زیر همان شکایت
به عربی برایم نوشته بود:
احمق!!!!
ترجمه اش کن به عربی، اینجا کسی کُردی نمیداند و
به دست خدا نمیرساند...”
―
Mohsenam’s 2025 Year in Books
Take a look at Mohsenam’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Mohsenam
Lists liked by Mohsenam









































