Mohsenam
https://www.goodreads.com/mosenam
“از یک نقطه نظر می توان کُردها را تحت عنوان "خلقی که خلق نیست" هم نامید، زیرا ممکن نیست به خلق و جماعت انسانی دیگری برخورد که این همه از ارزشهای ذاتی خویش گریزان باشد و یا او را به گریز واداشته باشند
نمی توان کُردها را خلقی بسیار ناتوان و فاقد استعداد جنگی نامید، کُردها اجتماع انسانی هستند که به واسطەی جغرافیای استراتژیک و منش انسان شناختی خویش، بیش از همگان قادر به جنگیدن و پیروزی می باشند. پتانسیل ناشی از جسارت موجود در زنان و جوانان کُرد در سطحی بسیار بالاست،اما چنان ترسی در دل آنها انداختەاند که حتی از سایەی خویش هم وحشت دارند!”
―
نمی توان کُردها را خلقی بسیار ناتوان و فاقد استعداد جنگی نامید، کُردها اجتماع انسانی هستند که به واسطەی جغرافیای استراتژیک و منش انسان شناختی خویش، بیش از همگان قادر به جنگیدن و پیروزی می باشند. پتانسیل ناشی از جسارت موجود در زنان و جوانان کُرد در سطحی بسیار بالاست،اما چنان ترسی در دل آنها انداختەاند که حتی از سایەی خویش هم وحشت دارند!”
―
“حکومت اعدام اسلامی
نزد ما با این گونه مرگها زندگی دوباره آغاز میشود و بر بالای این دارهای اعدام که شما افراشتهاید، سر ما بلندتر و درخشندهتر میشود....
از این سو تروریستها، سوران مامه حمه و سردشت عثمان..... از آن سو نیز تبرهای جمهوری اسلامی....
هر دوی آنها در دو راهی مرگ و تاریکی به یکدیگر میرسند.....
در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانانمان آیندهای بیپایاناند...
خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمینها
از قدیمالایام تا به امروز.. طنابهای دار چه چیزی را توانستهاند در ما بکشند!؟
چه کاری توانستهاند با فریاد بلند مبارزه و آزادیمان بکنند...
طنابهای دار توانستهاند شاهو را بترسانند..؟
توانستهاند دریاچهی وان و ارومیه را خاموش کنند..؟
توانستهاند پیر مگرون را به زانو درآورند؟
آنچه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد
نتایج معکوس خواستههای عاملان آن بوده است:
کاروانمان طولانی تر ...و
صدایمان زلالتر و نیروها و ازدحاممان بزرگتر شده است..!
طنابهای دار ترسیدهاند..... از کُرد ترسیدهاند..
طنابهای دار بازندههای همیشگیاند و ما هنوز هستیم..
جمهوری اعدام اسلامی ایران
پیر ِ پیر شده است و
اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است”
―
نزد ما با این گونه مرگها زندگی دوباره آغاز میشود و بر بالای این دارهای اعدام که شما افراشتهاید، سر ما بلندتر و درخشندهتر میشود....
از این سو تروریستها، سوران مامه حمه و سردشت عثمان..... از آن سو نیز تبرهای جمهوری اسلامی....
هر دوی آنها در دو راهی مرگ و تاریکی به یکدیگر میرسند.....
در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانانمان آیندهای بیپایاناند...
خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمینها
از قدیمالایام تا به امروز.. طنابهای دار چه چیزی را توانستهاند در ما بکشند!؟
چه کاری توانستهاند با فریاد بلند مبارزه و آزادیمان بکنند...
طنابهای دار توانستهاند شاهو را بترسانند..؟
توانستهاند دریاچهی وان و ارومیه را خاموش کنند..؟
توانستهاند پیر مگرون را به زانو درآورند؟
آنچه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد
نتایج معکوس خواستههای عاملان آن بوده است:
کاروانمان طولانی تر ...و
صدایمان زلالتر و نیروها و ازدحاممان بزرگتر شده است..!
طنابهای دار ترسیدهاند..... از کُرد ترسیدهاند..
طنابهای دار بازندههای همیشگیاند و ما هنوز هستیم..
جمهوری اعدام اسلامی ایران
پیر ِ پیر شده است و
اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است”
―
“من یک معلم میمانم و تو یک زندانبان.
زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومتهی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
اتاق بازجوییمان همان اتاقی بود که رانندههای شرکت واحد و معلمها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشمبندمان هم همان چشمبندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد. اینها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
―
زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومتهی نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
اتاق بازجوییمان همان اتاقی بود که رانندههای شرکت واحد و معلمها بازجویی شده بودند. میزِ بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم، همان تختی بود که "عمران" جوانِ بلوچ، قبل از اعدام رویش نوشته بود: «دلم برای کویر تنگ شده». چشمبندمان هم همان چشمبندی بود که اعضای کمپینِ یک میلیون "فریاد خاموش" به چشم داشتند. پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد. اینها همه یک جورهایی آشنایند، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد.”
―
Mohsenam’s 2025 Year in Books
Take a look at Mohsenam’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Mohsenam
Lists liked by Mohsenam









































