Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following بهرنگ قاسمی.
Showing 1-4 of 4
“چشم هايش سبزِ " يواش " است
انگار لاك پشتی پير
در تقويمِ نگاهش
بهار را كول كرده است
و به آرامی
فصل را قدم می زند ...!”
―
انگار لاك پشتی پير
در تقويمِ نگاهش
بهار را كول كرده است
و به آرامی
فصل را قدم می زند ...!”
―
“کوچه به کوچه با شهرم بزرگ شدم
شهر کوچکم زخم بزرگی شد
شهر به شهر با وطنم
وطنم زخم بزرگی.
حالا ایستاده ام در دل این زخم و
رگهایی که از کنارم می گذرند
درد را با خودشان
به خاکهای دیگر می برند
من زمین را
کشور به کشور
با زخمهای خودم فتح می کنم”
―
شهر کوچکم زخم بزرگی شد
شهر به شهر با وطنم
وطنم زخم بزرگی.
حالا ایستاده ام در دل این زخم و
رگهایی که از کنارم می گذرند
درد را با خودشان
به خاکهای دیگر می برند
من زمین را
کشور به کشور
با زخمهای خودم فتح می کنم”
―
“نزدیکت میشوم
بوی دریا میآید
دور که میشوم
صدای باران!
بگو تکلیفام با چشمهایت چیست؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!”
―
بوی دریا میآید
دور که میشوم
صدای باران!
بگو تکلیفام با چشمهایت چیست؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!”
―
“خواب دیدم تو آمده ای ،
هوا روشن است و
در کوچه ها کبوتران بال گشوده اند ؛
انگار حراجیِ بابونه هاست !
امروز حتماً کسی عاشق میشود .
شاعر بی سبب خواب نما نمیشود !”
―
هوا روشن است و
در کوچه ها کبوتران بال گشوده اند ؛
انگار حراجیِ بابونه هاست !
امروز حتماً کسی عاشق میشود .
شاعر بی سبب خواب نما نمیشود !”
―


