Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following افشین یداللهی.
Showing 1-7 of 7
“مردن فقط با مرگ اتفاق نمیافتد
مردن گاهی همین زندگیست
که نه تمام میشود
نه شروع”
―
مردن گاهی همین زندگیست
که نه تمام میشود
نه شروع”
―
“وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي”
―
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي”
―
“روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرفهای آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی
فکرِ برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سَرَت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید
کم می آوری ...”
―
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرفهای آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی
فکرِ برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سَرَت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید
کم می آوری ...”
―
“این یک جنون منطقی ست که می خواهمت هنوز
حسی به غیرِعاشقی ست که می خواهمت هنوز”
―
حسی به غیرِعاشقی ست که می خواهمت هنوز”
―
“گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
و آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود”
―
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
و آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود”
―
“تـو حق نداری
عاشــق کسی بمانی که سالهاستــــ رفته
تو مال کسی نیسـتی که نیستــــ
تو حق نداری اسـم دردهای مزمنت را عشــق بگذاری
تو میتوانی مدیون زخم هایتــــ باشی اما محتاج آنکه زخمی اتــــ کرده نه
دستــــ بردار از این افسانه های بی سروته...
که به نام عشـق فرصت عشــق را از تو میگـیرد
آنکه تو را زخمی خود میخــواهد
آدم تو نیستــــ
آدم نیستــــ
و تو سالهاستــــ حوای بی آدمی حواستــــ نیستــــ...”
―
عاشــق کسی بمانی که سالهاستــــ رفته
تو مال کسی نیسـتی که نیستــــ
تو حق نداری اسـم دردهای مزمنت را عشــق بگذاری
تو میتوانی مدیون زخم هایتــــ باشی اما محتاج آنکه زخمی اتــــ کرده نه
دستــــ بردار از این افسانه های بی سروته...
که به نام عشـق فرصت عشــق را از تو میگـیرد
آنکه تو را زخمی خود میخــواهد
آدم تو نیستــــ
آدم نیستــــ
و تو سالهاستــــ حوای بی آدمی حواستــــ نیستــــ...”
―




