Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following فرزاد آبادی.
Showing 1-2 of 2
“این نامه را باز هم از پادگان می نویسم
به نشانی خانواده ام که جنگ زده است آن ها را یکی یکی
به نشانی گوشه ی اتاق
که سیگارهای تحمیلی از او خاکستری به جا گذاشته اند
به نام پدر
پسر
به نشانی اندوه ِ مادری
که تزریق می شود به شهر آهسته آهسته می گویم
به خواهرم بگویید
تنها اونیست که چشمان عروسک اش را جا گذاشته
در میخ های برآمده از چارچوب در
بعد
من حالم خوب است
این که نوازش می کند صورت ام را حوله ای ست
که از خانه با خودم بردم ...”
―
به نشانی خانواده ام که جنگ زده است آن ها را یکی یکی
به نشانی گوشه ی اتاق
که سیگارهای تحمیلی از او خاکستری به جا گذاشته اند
به نام پدر
پسر
به نشانی اندوه ِ مادری
که تزریق می شود به شهر آهسته آهسته می گویم
به خواهرم بگویید
تنها اونیست که چشمان عروسک اش را جا گذاشته
در میخ های برآمده از چارچوب در
بعد
من حالم خوب است
این که نوازش می کند صورت ام را حوله ای ست
که از خانه با خودم بردم ...”
―
“باور کن
نه لبخندِ در عکس
نه چاقویی که در پرونده هست
مرگ، یعنی دوستانی که
سکوت کردهاند ...”
―
نه لبخندِ در عکس
نه چاقویی که در پرونده هست
مرگ، یعنی دوستانی که
سکوت کردهاند ...”
―




