عباس کمندی

عباس کمندی’s Followers (3)

member photo
member photo
member photo

عباس کمندی


Born
Sanandaj, Iran

عباس کمندی (زاده ۱۳۳۱ خورشیدی در سنندج - درگذشته ۱ خرداد ۱۳۹۳ در سنندج) خواننده، آهنگساز، شاعر، نویسنده، نقاش و کارگردان، کُرد اهل ایران بود.

شش عنوان کتاب این نویسنده برجسته کُرد شامل کوچه باغ گل یاس، زهر افعی، سارال، حماسه سنجرخان، پس کوچه‌های سنندج، هه وارگه ی هه وار ۳۰ روز پس از مرگش طی مراسمی در سنندج رونمایی شد.

Average rating: 3.6 · 20 ratings · 5 reviews · 8 distinct works
پس کوچه‌های سنندج

really liked it 4.00 avg rating — 6 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
زهر افعی

3.17 avg rating — 6 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
حماسه‌ی سنجرخان

3.75 avg rating — 4 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
کوچه باغ گل یاس

4.50 avg rating — 2 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
سارال

2.50 avg rating — 2 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
هه‌وارگه‌ی هاوار

0.00 avg rating — 0 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
سید علی‌اصغر کردستانی

0.00 avg rating — 0 ratings
Rate this book
Clear rating
افسانه‌های محلی ایران

by
0.00 avg rating — 0 ratings — published 2000
Rate this book
Clear rating
More books by عباس کمندی…
Quotes by عباس کمندی  (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“هر آدمی از همان روز نخست تولد، در یک چهارچوب به دنیا میاد که مربوط به خود آن آدمه و بدون هیچ سند و مدرک و بُن چاقی به خود او تعلق دارد و به آن تن می‌گویند. این تن تمام دنیای اون آدمه و هر فکر و خیال و اندیشه ای که دارد، توی این چهارچوب است و هر کاری می‌تواند در آن چهارچوب انجام دهد و هر بلایی که می‌خواهد، بر سرش بیاورد! در آن چهارچوب آزادیم و در همان چهارچوب به گذشته فکر می‌کنیم و خط مشی آینده را تعیین می‌کنیم. بعضی‌ها از آن چهارچوب گریزانند و دوست دارند به هر طریق ممکن از آن فرار کنند و روح و روان خود را از شر وجود تن، خلاص کنند!”
عباس کمندی, زهر افعی

“سیاست روز کیاست بزرگان روزگار تو را نمی‌پذیرند، مگر این که اونی نباشی که هستی و اونی باشی که نیستی! بفهم چه می‌گویم! تو اگر پهلوان پایتخت بشوی و صاحب بازوبند، یعنی پهلوان درباری و پهلوان دربار یعنی چه؟ یعنی حافظ تاج و حافظ تخت! شاطرِ شاه و قاطرِ دربار! به ظاهر اهل روزه و نماز، در باطن شیر و پلنگ و گراز! مخالف کُش و موافق نواز! اما تو بله قربان بلد نیستی! تو تملق و چاپلوسی بلد نیستی! تو اول می‌پرسی بعد می‌کشی، در صورتی که باید اول بکشی و هرگز نپرسی! تو یک کُرد ساده‌دل پُر زوری و زور کافی نیست و باید هم از دیوار بالا رفتن بلد باشی و هم بی سر و صدا خفه کردن کسانی که شاه و شاهزاده‌ها و شازده‌ها می‌خواهند! تو پدر سوخته شنیدن را تحمل نمی‌کنی و بلد نیستی بشنوی و لبخند بزنی و با تواضع و فروتنی عقب بکشی!”
عباس کمندی, زهر افعی



Is this you? Let us know. If not, help out and invite عباس to Goodreads.