نگار ولی زادگان
|
در خاطر دو گیلاس شامپاین
—
published
2016
—
2 editions
|
|
* Note: these are all the books on Goodreads for this author. To add more, click here.
“«چیزهایی که دلم واسهشون تنگ میشد تو این دوازده سال دارن کم و کمتر میشن. در حال حاضر لیست اونقدر کوچیکه که محدود شده به کیکها و قنادیها... مثل اینکه واقعاً تو ذهنم مملکتم چکیده شده توی یه بقچه خوراکی.»
«شایدم هنوز گشنهته.»
«نه... میدونی... داشتم فکر میکردم شاید آدم وقتی چیزی رو دوست داره یا دلش براش تنگ میشه ولی نمیتونه نزدیکش باشه، آرومآروم شروع میکنه به کم کردن اهمیت اون چیز توی ذهنش. وگرنه چهطور ممکنه با دلتنگیِ دائمی شب و روز رو گذروند؟»”
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
«شایدم هنوز گشنهته.»
«نه... میدونی... داشتم فکر میکردم شاید آدم وقتی چیزی رو دوست داره یا دلش براش تنگ میشه ولی نمیتونه نزدیکش باشه، آرومآروم شروع میکنه به کم کردن اهمیت اون چیز توی ذهنش. وگرنه چهطور ممکنه با دلتنگیِ دائمی شب و روز رو گذروند؟»”
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
“. زوجها وقتی در اوج درگیریهاشان هستند بیشترین نمایش خوشبختی را میدهند. به مسافرتهای رؤیایی میروند. توی عکسهایی که میگیرند انگار که جدانشدنیاند. مثل چسبی خشکشده بین دو سرانگشت میماند، مثل بستنی دوقلو. اما همین درهم ممزوجشدهها، با یک حرکت ناگهانی کنده میشوند. مثل دو تکه از یک چینی شکسته که یا باید باهاش خداحافظی کرد یا بندش زد. آن لحظهای را که چینی میافتد زمین، فقط خود چینی میبیند. دیگران بعدتر که میآیند توی اتاق میبینندش. اما اگر به چند روز قبل استناد کنی، همهچیز عالیست. چینی روی میز کنسول روبهروی آینهاش نشسته بود و رخشندگی آفتاب بعدازظهر روی ظرافتهای آن میرقصید، عالیتر از عالی.”
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
“رها به شمع روی میز نگاه کرد. از این شمعهای کوچک که آن را در استوانهای شیشهایِ کمی بزرگتر محصور میکنند. «میدونی منم قرار بود مثل تو باشم. یعنی توی خونوادهي من همه با برنامه پیش میرن. کسی اگه به بیراهه بزنه عجیبه. منم تا یه جاهایی روی خط صاف رفتم تا اینکه فهمیدم درون من به مستقیمی این خط صاف نیست. اینجوری سرگشتگی بیرونی من شروع شد. قبلاً درونم سرگشته بود، الان بیرونم هم هست.»
«چه خوب. آدم خودتی.»
«نه. هنوز آدم دیگران نشدهم اما هنوز آدم خودمم نیستم.»”
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
«چه خوب. آدم خودتی.»
«نه. هنوز آدم دیگران نشدهم اما هنوز آدم خودمم نیستم.»”
― در خاطر دو گیلاس شامپاین
Is this you? Let us know. If not, help out and invite نگار to Goodreads.

