..لعنت بر پدر و مادر کسی که....

لعنت بر پدر و مادر کسی که....
اوایل دسامبر (اواسط آذرماه گذشته) مطلبی خواندم که....
پیش از هر چیز، لازم است کوتاه، به چند مطلب اشاره کنم؛ یکی آن که شنیده و خوانده ام که حضرت "عظما" در نهایت بی شرمی آخوندی، جلسات شعرخوانی برگزار می فرمایند، بریده ی چندتایی اش را هم دیده ام (در یوتیوب) و از افاضات آن حضرت در مورد شعر، متهوع شده ام.... پاسخ این که جوانان و میانسالانی هستند که برای شنیدن چند "آفرین" از کسی که مثقالی شعور شعر ندارد، (اینجایش را اینطوری بگویید، آنجایش را عوض کنید و غیره) با عبور از هزارتوی سانسور، در این جلسات حاضر می شوند، با خودشان. مثل عنوان "دکتر" که در آن سامان، زینتی شده برای بی سوادان، و "تخصص" و "کارشناسی" در امور، دکانی دو نبش شده برای ابلهان، شعر گفتن و شعر خواندن هم انگاری شده است ویژگی ملایی. جالب آن که هرکس به خرده سوادی می رسد، ابتدا می رود سراغ "مولانا". این یکی، دوم این که پیش از کشیدن لوله ی فاضلاب در برخی از شهرها (مثلن اصفهان)، از آنجا که بند تنبان خیلی ها مثل پسرعموهای هندی شان "شل" بود، تنگشان که می گرفت، در همان کوچه کنار دیواری خود را تخلیه می کردند. این امر برای بعضی ها خوش ایند نبود، هم از این رو روی دیوارشان می نوشتند؛ "لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا بشاشد". چندی پیش حضرت "عظما"، پس از افاضات شنبع در مورد شاملو، در یک نمایشگاه کتاب! اثری از احمد شاملو را تورق می فرمودند (به راستی نمی دانم آن حضرت سواد درک شعر شاملو را دارد، یا چارپایی ست بر او کتابی چند!). آقای فرج سرکوهی (در ایران سردبیر مجله ی آدینه بود) مطلب کوتاهی در این مورد نوشته بود، با عنوان "لعنت بر کسی که... ". اما با این وجود، گویا حضرات بی حیای "آخوند مسلک"، باز هم کنار دیوار شعر، "شاشیده اند"! چرا که آقای جمشید برزگر که چند سالی ست سردبیر بخش فارسی رادیو آلمان (دویچه وله) است، مطلبی نوشته، گویا آقای "سرکوهی" هم یادداشتی در همین زمینه نوشته اند، چرا که آقای برزگر فرازهایی از آن یادداشت را در مطلب خود آورده. از آنجا که نوشته ی مزبور بنیانی ادبی دارد، حیفم امد، اگرچه مدتی دیر، از خوانندگان معدود این صفحات، دریغش دارم. با این همه اجازه ی کتبی یا شفاهی بازنشر مطلب را از نویسندگان نامبرده ندارم، اما از آنجا که مطلب در یک سایت عمومی نشر شده، به خود اجازه ی بازنشر آن را دادم. به همین دلیل هم نام و مشخصات نویسندگان را اینجا ذکر کرده ام. امیدوارم مرا بابت این جسارت، ببخشایند. اما مطلب آقای برزگر؛
"این که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، شعری از احمد شاملو را توییت کند، به اندازه کافی عجیب است، اما این که این شعر در رثای قاسم سلیمانی و محسن فخری‌ زاده توییت شده باشد، به ‌مراتب شگفت ‌انگیزتر و سوال ‌برانگیزتر است. عباس صالحی، بخشی از شعر احمد شاملو پس از مرگ فروغ فرخزاد را در توییتر خود منتشر کرد، با این توضیح حیرت ‌انگیز: "جمعه‌ های سوگ از سردار سلیمانی تا فخری‌ زاده"! بدون آن که به نام شاعر و یا علت سروده شدن شعر اشاره‌ ای کند. در واقع، چنین مصادره‌ ها و اقداماتی تنها در جمهوری اسلامی قابل تصور است. این که مسئول وزارتخانه‌ ای که یکی از مهم‌ ترین کارها و اقداماتش در تمام دوران حیات چهل و دو ساله‌ ‌اش، حذف و سانسور شعر و هنر کسانی چون احمد شاملو و فروغ فرخزاد بوده، شعری از شاملو را در رثای کسانی چون قاسم سلیمانی و محسن فخری ‌زاده منتشر کند، آن هم وقتی که هنوز گذر زمان بر چهره و فکر و منش و روش احمد شاملو غبار فراموشی ننشانده است؛ شاعری که در یکی از شعرهای خود پس از استقرار جمهوری اسلامی، خطاب به بنیانگذارش گفته بود:
"چنان زیبایم من
که الله‌ اکبر
وصفی ‌ست ناگزیر
که از من می ‌کنی
زهری بی‌ پادزهرم در معرض تو
جهان اگر زیباست
مجیز حضور مرا می ‌گوید
ابلها مردا
عدوی تو نیستم من
انکار توام".
این شعر، بیان موجزی از تلاش جمهوری اسلامی برای حذف زیبایی و هنر است، اما شاعر تاکید می‌ کند که زیبایی هنر جاودانه است و "هراس از سرب، کبک را از خرام باز نمی‌ دارد". این تقابل و تضاد آشکار، به ‌راستی چه محمل و بستری می‌ تواند بسازد که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ‌عنوان یکی از کارگزاران حذف و سرکوب، حتی بتواند تصور کند که شعری از چنین شاعری را در سوگ کشته شدن سرداران سپاهی مثل قاسم سلیمانی و محسن فخری‌ زاده بنویسد؟ شاید تنها معجزه کلام و قدرت شاعرانه شاعری چون شاملو از یکسو و دست تهی حاکمان در تولید شعر و هنری همسنگ، و امید به فراموش کاری مخاطبان از سوی دیگر است که به کارگزاران سانسور این امید و جسارت را می ‌بخشد. فرج سرکوهی، منتقد ادبی، بلافاصله در واکنش به توییت وزیر ارشاد اسلامی نوشت: "دزدی وزیر سانسور اعتراف صریحی است به فقر خلاقیت هنری در میان شاعران ولائی‌ و حکومتی که از نوشتن حتا یک شعر مناسب در مرثیه "قهرمانان"! خود ناتوان بوده و برای سانسور چاره ‌ای جز دزدی از شعر شاملو نگذاشته ‌اند. لابد می ‌پندارد که با حذف نام شاملو و فروغ دزدی وقیح او پنهان می‌ ماند". مساله جمهوری اسلامی با هنرمندان و روشنفکران اما نه محدود به کارگزارانش است و نه فقط شاعرانی چون شاملو و فروغ را در بر می‌ گیرد. به‌ عنوان مثال، در سال ‌های اخیر، علی خامنه‌ ای که به سیاق سلاطین ایام ماضی، شاعران مدیحه ‌گو را به گرد خویش جمع می‌ کند، بارها و بارها، با تندترین کلمات و الفاظ که بیشتر به فحاشی شبیه است، از روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان و شاعرانی که سر سازگاری با نظام اسلامی و ایده ‌های بنیادین چنین نظامی را نداشته ‌اند، یاد کرده است. اما حتی او نیز، گاه و بیگاه، ناگزیر از اعتراف به استواری و زیبایی هنر همین هنرمندان و جای و جایگاه آنان در میان مردم شده است. به همین دلیل است که وقتی عکسی از او منتشر می ‌شود که کتابی از گزیده‌ شعرهای احمد شاملو را در دست دارد، به ناگهان بانگ مدیحه‌ سرایان و ثناگویان به هوا می ‌رود که دوران آشتی نظام با شاعری فرا رسیده که در سه دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی نمادی از مقابله با سانسور بود و نقشی تعیین ‌کننده در حرکت و مسیر روشنفکران و هنرمندان مستقل از حکومت داشت. آن دستگاه فکری و عقیدتی، که حتی مولوی و سعدی و حافظ را کافر و ملحد می‌ انگارد و مخالف انتشار آثارشان یا برگزاری مجالس بزرگداشتشان است، به ‌طریق اولی جایی برای شاعرانی چون احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی‌ ها ندارد و چه جای شگفتی است که ولی فقیه، که با تکیه بر همین دستگاه فکری بر مسند قدرت نشسته، جز با طعن و لعن در باره یکایک این شاعران و یا نویسندگانی چون صادق هدایت سخن نگفته باشد. در مقابل اما به نظر می ‌رسد که نام این شاعران متبرک شده است. به یاد می ‌آورم در پی درگذشت احمد شاملو، جلسه هیات دبیران کانون نویسندگان را برگزار کردیم. در فکر خاکسپاری احمد شاملو بودیم، چنان ‌که شایسته او بود؛ به ‌رغم همه فشارها و کارشکنی‌ های حکومت. اجازه هیچ نشست و بزرگداشتی و هیچ کاری داده نشد و اگر می‌ توانستند حتی مانع خاکسپاری ‌اش با حضور دوستدارانش می ‌شدند. دوستدارانی که آن روز از مقابل بیمارستان ایرانمهر تا گورستان امامزاده طاهر کرج را نشان گذاشتند. برای مراسم، قرار به انتشار پوسترهایی از احمد شاملو با آرم و نشان کانون نویسندگان ایران شد و به پیشنهاد زنده‌ یاد محمد علی سپانلو، تصمیم گرفتیم تنها سطری از شعر خود شاملو در سوگ فروغ فرخزاد را بر روی پوستر بنویسیم: "متبرک باد نام تو!" دعایی که دیری است برآورده شده است.
3 likes ·   •  0 comments  •  flag
Share on Twitter
Published on April 21, 2021 05:18
No comments have been added yet.