“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دا انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”
―
Le grand Meaulnes
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
0 likes
All Members Who Liked This Quote
None yet!
This Quote Is From
Browse By Tag
- love (101664)
- life (80191)
- inspirational (76819)
- humor (44866)
- philosophy (31479)
- inspirational-quotes (28584)
- god (27033)
- wisdom (24796)
- truth (24675)
- romance (24660)
- poetry (23663)
- life-lessons (22733)
- quotes (21313)
- death (20764)
- happiness (18971)
- hope (18776)
- faith (18583)
- inspiration (17983)
- spirituality (15980)
- motivational (15943)
- relationships (15818)
- religion (15516)
- life-quotes (15175)
- writing (15065)
- love-quotes (14826)
- success (14169)
- motivation (14016)
- time (12932)
- science (12227)
- motivational-quotes (12100)

