French Literature Quotes
Quotes tagged as "french-literature"
Showing 1-30 of 126
“Death, my son, is a good thing for all men; it is the night for this worried day that we call life. It is in the sleep of death that finds rest for eternity the sickness, pain, desperation, and the fears that agitate, without end, we unhappy living souls.”
― Paul et Virginie
― Paul et Virginie
“Isn't post-modernism really one big cover-up for the failure of the French to write a truly interesting novel ever since a sports car ate Albert Camus?”
―
―
“Ma vie est une énigme dont ton nom est le mot. (My life is an enigma, of which your name is the word.)”
―
―
“If I didn't try to assume responsibility for my own existence, it would seem utterly absurd to go on existing.”
― The Age of Reason
― The Age of Reason
“Victor Hugo continues to be popular today not because of his multivolume works, which people may never have time or patience to read, but rather because of his unique experiences, his political activities and his immense influence on French history.”
―
―
“Whoever wishes to rise above the common level must be prepared for a great struggle and recoil before no obstacle. A great writer is just simply a martyr whom the stake cannot kill.”
― Lost Illusions
― Lost Illusions
“A force de peindre la vie des autres, il avait oublié de peindre la sienne."
On ne se tue pas pour une femme (2000)”
―
On ne se tue pas pour une femme (2000)”
―
“Candide listened attentively and believed innocently; for he thought Miss Cunegonde extremely beautiful, though he never had the courage to tell her so.”
― Candide
― Candide
“Nobody knew me at Buckton. Clem had chosen the town because of that; and besides, even if I had wimp out, there was not enough gas to help me going further north. - I spit on your graves ,”
― I Spit on Your Graves
― I Spit on Your Graves
“A cheval sur une tombe et une naissance difficile. Du fond du trou, rêveusement, le fossoyeur applique ses fers. On a le temps de vieillir. L'air est plein de nos cris.”
― Waiting for Godot
― Waiting for Godot
“از آنجایی که در این زمانه دیگر عنصر اصیلی پیدا نمی شود، از آنجایی که شرابی که می نوشیم و آزادی ای که مدعی اش هستیم تقلبی و تمسخرآمیزند، از آنجایی که در نهایت نیاز به حسن نیتی یگانه و منحصر داریم تا باور بیاوریم که طبقات فرادست قابل احترام اند و طبقات فرودست سزاوار آنند که از مصایبشان بکاهیم و بر محنت هایشان دل بسوزانیم، به اعتقاد من، نظری مسخره و جنون آمیز نخواهد بود، اگر از همنوع ام بخواهم که کمی تخیل به خرج دهد- تقریبا معادل اوهامی که، در زندگی روزمره اش صرف اهداف ابلهانه می شود.”
― Against Nature
― Against Nature
“به راستی چقدر کارها آسان می شد اگر انسان ها بسیاری از سهل انگاری های خود را به نام دوراندیشی و خیرخواهی توجیه نمی کردند. چه بسا از کودکی ما را از کارهایی که شوق انجامشان را داشتیم منع کردند، تنها به این بهانه که از پس آن کارها بر نمی آییم.”
― La Symphonie pastorale
― La Symphonie pastorale
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دا انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”
― Le grand Meaulnes
― Le grand Meaulnes
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دا انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”
― Le Grand Meaulnes
― Le Grand Meaulnes
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دل انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست..”
― Le Grand Meaulnes
― Le Grand Meaulnes
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دل انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”
― Grand Meaulnes
― Grand Meaulnes
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دل انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”
― Le Grand Meaulnes
― Le Grand Meaulnes
“چه شکوهمند است طرحی نو درانداختن و یکباره گام نهادن در جهان دانشمندان، با اکتشاف نامه ای در دست، درست همچون ستاره ای دنباله دار که ناگهان در آسمان می درخشد!.”
― Voyage autour de ma chambre
― Voyage autour de ma chambre
“چشم انداز طبیعت و تامل در آن، چه در یک قاب و چه در هزار و یک قاب، شاهراه لذت را در برابر خرد آدمی می گشاید. دیری نمی گذرد که پرنده ی خیال بر فراز این اقیانوس لذایذ بال می گسترد و بر شمار و شدت آن می افزاید. هزار احساس رنگارنگ در هم گره می خورند و با هم یکی می شوند و لذایذی نو پدید می آورند. رویای شکوه با تپش های عشق می آمیزد. عزت نفس دست به سوی نیکوکاری دراز می کند و نیکوکاری شانه به شانه ی عزت نفس گام بر می دارد. مالیخولیا گهگاه حریر مجلل خویش را بر سرمان می کشد و اشک هایمان را به لذت بدل می سازد.”
― Voyage autour de ma chambre
― Voyage autour de ma chambre
“تورگنیف به ملاقات فلوبر می شتافت چه در گوشه ی انزوایش در خانه ی کرواسه چه در آپارتمان کوچک پاریسیش در خیابان موریو که به سبک الجزایری تزیین شده بود و پنجره هایش رو به پارک مونسو باز می شد. یکشنبه ها مهمانی های پر غوغایی در آنجا بر پا می شد که تورگنیف (( مسکویی خوب))، دوده، زولا، ادمون دوگنکور، موپاسان،... گرد هم می آمدند. فلوبر عبا بر تن و کلاه فینه ای بر سر از آنان پذیرایی می کرد. در میان آنها آزادی عمل و آزادی اندیشه و آزادی بیان بسیار گسترده ای حکمفرما بود.”
― Turgenev
― Turgenev
“توده ها به راحتی خیال می کنند که تنها تبهکاران از خشم آنان می ترسند. خبر ندارند که شتاب سنجیده و نابخردانه شان در کار داوری، حتی بی گناهان را نیز دچار خطا می کند.”
― The Gods Will Have Blood
― The Gods Will Have Blood
“من خود شیفته ی خرد هستم، ولی نسبت به آن تعصبی ندارم. عقل راهنما ی ما و چراغ راه ما است، ولی اگر از عقل خدایی بسازید، کورتان می کند و شما را به جنایت وا می دارد.”
― The Gods Will Have Blood
― The Gods Will Have Blood
“من آن سرمستی را نیز شناخته ام که آدمی را وا می دارد که خود را، بهتر، بزرگتر، احترام آمیزتر، با تقواتر و غنی تر از آنچه هست بپندارد.”
― LES NOURRITURES TERRESTRES, THESEE, LA BILLE ET LA LECON DE PIANO ANDRE GIDE
― LES NOURRITURES TERRESTRES, THESEE, LA BILLE ET LA LECON DE PIANO ANDRE GIDE
“▾
من از هر چیزی که انسان را کوچک کند، از هر چیزی که بکوشد خردمندی و اعتماد و تیزهوشی او را کاهش دهد بیزارم. زیرا نمی پذیرم که خردمندی، همیشه با تأنی و عدم اعتماد همراه باشد.”
― Les Nouvelles Nourritures terrestres
من از هر چیزی که انسان را کوچک کند، از هر چیزی که بکوشد خردمندی و اعتماد و تیزهوشی او را کاهش دهد بیزارم. زیرا نمی پذیرم که خردمندی، همیشه با تأنی و عدم اعتماد همراه باشد.”
― Les Nouvelles Nourritures terrestres
“— Oui, dit la dame. Voyez-vous j’ai toujours eu peur de la vieillesse. Pour y échapper, j’ai vendu mon âme à un démon en échange d’avoir toute la beauté du monde. Je lui appartiens maintenant et à jamais. Je suis sa femme et aussi son esclave.”
― Muneeb et Samiah: Fables et Contes de l'Afrique médiévale
― Muneeb et Samiah: Fables et Contes de l'Afrique médiévale
“Rousseau bemödar sig om att bevisa att allting från början var rätt, några författare menar att allting numera är rätt, medan jag hoppas att allting kommer att bli rätt.” (s. 43)”
― A Vindication of the Rights of Woman
― A Vindication of the Rights of Woman
“روزی یکی از دوستانم برایم از پدر و مادرش گفت. آن ها یهودی بودند. در زمان جنگ، پدرش یک هفت تیر کهنه ی انگلیسی را از لا به لای تلّی از پارچه ها پنهان کرده و با چرخ دوخته بود و مادر هر جا می رفت، یک تیغ ریش تراشی در کیفش داشت تا اگر دستگیرش کردند، اعتراف نکند. مادرش هجده سال داشت وپدرش کمی بیشتر. از او پرسیدم:
خودشان را برای مردن آماده کرده بودند؟
لبخند زد. نه، به هیچ وجه. برای زندگی.
مدت ها به این جمله فکر کردم . آماده ی زندگی. و آن روز که در بزرگسالی پیش پدرم برگشته بودم، دانستم که او نتوانسته بود بر من غلبه کند. کینه و نفرت، روحم را نابود نکرده بود. هفت تیرو تیغ ریش تراشی ام را کنار گذاشته بودم. آماده ی زندگی بودم.”
― Profession du père
خودشان را برای مردن آماده کرده بودند؟
لبخند زد. نه، به هیچ وجه. برای زندگی.
مدت ها به این جمله فکر کردم . آماده ی زندگی. و آن روز که در بزرگسالی پیش پدرم برگشته بودم، دانستم که او نتوانسته بود بر من غلبه کند. کینه و نفرت، روحم را نابود نکرده بود. هفت تیرو تیغ ریش تراشی ام را کنار گذاشته بودم. آماده ی زندگی بودم.”
― Profession du père
All Quotes
|
My Quotes
|
Add A Quote
Browse By Tag
- Love Quotes 102k
- Life Quotes 80k
- Inspirational Quotes 76.5k
- Humor Quotes 44.5k
- Philosophy Quotes 31k
- Inspirational Quotes Quotes 29k
- God Quotes 27k
- Truth Quotes 25k
- Wisdom Quotes 25k
- Romance Quotes 24.5k
- Poetry Quotes 23.5k
- Life Lessons Quotes 23k
- Quotes Quotes 21k
- Death Quotes 20.5k
- Happiness Quotes 19k
- Hope Quotes 18.5k
- Faith Quotes 18.5k
- Inspiration Quotes 17.5k
- Spirituality Quotes 16k
- Relationships Quotes 15.5k
- Life Quotes Quotes 15.5k
- Motivational Quotes 15.5k
- Religion Quotes 15.5k
- Love Quotes Quotes 15.5k
- Writing Quotes 15k
- Success Quotes 14k
- Travel Quotes 14k
- Motivation Quotes 13.5k
- Time Quotes 13k
- Motivational Quotes Quotes 12.5k
