جنگ Quotes
Quotes tagged as "جنگ"
Showing 1-22 of 22
“در دوره ی آموزشی وقتی مربی اسلحه شناسی ذوق و شوق بچه ها را موقع دست گرفتن اسلحه دیده بود تقریبا با فریاد گفته بود: آهای! این آبنبات قیچی نیست! لیس لیسک هم نیست. تفنگ است. آدم می کشد. خون می ریزد. خون ریختن ذوق ندارد”
― کلت ۴۵
― کلت ۴۵
“هر بار جایی موشک میخورد بابام میگفت خدایا شکرت! من از این حرف بابام احساس شرم میکردم ولی ته دلم هر بار خوشحال میشدم روی سر ما نیفتاد.”
―
―
“علف گور را محو میکند, زمان درد را.باد رد پای رفتگان را میلیسد, زمان محنت خونچکان خاطره ی درد بار زنانی را که مردان محبوبشا را دگر بار ندیدند و دیگر هیچ گاه باز نخواند دید. چرا که زندگی ادمی فصلی بس کوتاهست و یک وجب سبزه که با ما میدهند تا از ان بگذریم سخت تنگ.”
― And Quiet Flows the Don
― And Quiet Flows the Don
“شاید بهتر بود خداوند مارا هم مثل گیاهان خلق میکرد، یعنی پایمان محکم توی زمین باشد. آنوقت هیچکدام از این کثافتکاری مربوط به جنگ و مرز و این چیزها اصلاً پیش نمیآمد.”
― The Remains of the Day
― The Remains of the Day
“در جوانی که برای نخستین بار رویاهامان با تمام نیرو در درون مان منفجر میشود، بسیار شجاعیم، اما هنوز جنگیدن را نیاموختهایم. با تلاش بسیار جنگیدن را میآموزیم اما در آن هنگام دیگر شهامت ورود به نبرد را نداریم. پس بر علیه خود برمیخیزیم و نبرد را درون خود انجام میدهیم و خود به بدترین دشمن خود تبدیل میشویم. میگوییم رویاهامان کودکانهاند، یا دشوارتر از آنند که تحقق یابند، یا حاصل آگاهی ناکافی ما از زندگیاند. رویاهامان را میکشیم چون از جنگیدن در نبرد نیک میترسیم.”
― The Pilgrimage
― The Pilgrimage
“این کلمه وطن یک روز از بین میرود. آنوقت مردم به پشت سرشان، با ما نگاه میکنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سر چند تا خط روی نقشه همدیگر را میکشتیم، بعد میگویند اینها عجب احمقهایی بودهاند.”
― The War of the End of the World
― The War of the End of the World
“پس از سیوهشت ساعت بیخوابی و بیغذایی، ویکتور هنگام آبدادن به نوجوانی، که داشت در آغوشش جان میداد، حس کرد چیزی درون سینهاش خرد شد. با خودش گفت: «قلبم شکست». آن لحظه بود که معنای عمیق این عبارت متداول را فهمید: فکر کرد صدای شکستن شیشه شنیده و حس کرد عصارۀ وجود و هستیاش دارد بیرون میریزد و تخلیه میشود؛ نه خاطرهای از گذشته میماند، نه آگاهی از حال و نه امیدی به آینده. فهمید مرگ بر اثر خونریزیِ زیاد اینچنین است، مثل خیلی از مردانی که نتوانسته بود نجاتشان دهد. این جنگ برادرکشان آکنده از درد و نفرت بود؛ شکست بهتر از ادامۀ کشتار و مرگ بود.”
― A Long Petal of the Sea
― A Long Petal of the Sea
“در هنگام خطر همیشه فرصتهایی پیش میآید که مردم از حسن نیت یکدیگر و از امنیت به میزان ویژهای برخوردار میشوند.
در روزگار کهن که اصول ملوکالطوایفی رایج بوده اینچنین فرصتهایی بسیار پیش میآمد. در آن دورانها [که] جنگ، پیشه شایسته و عمده آدمیزاد تلقی میشد، ایام ناپایدار صلح یا در واقع ترک مخاصمه را که کمتر نصیب مردان جنگی میشد، چون گذران بود، همه گرامی میداشتند.
حفظ خصومت دائمی با دشمنی که با جنگاور امروز همآوردی نموده و شاید فردا هم به مخالفت خونین با او برخیزد، ارزش ندارد. شرایط زمان و مکان به قدری برای جوش و غلیان احساسات نفسانی گنجایش داشت، که هرگاه افراد شخصا مخالف یکدیگر نگشته یا بر اثر تعدیات خصوصی و فردی تحریک نمیشدند، آن فواصل زودگذر آرامش را که در حیات جنگجویانهشان میسر میشد در مرافقت یکدیگر گذرانده، دلشاد از زندگی بهره میگرفتند.”
― The Talisman
در روزگار کهن که اصول ملوکالطوایفی رایج بوده اینچنین فرصتهایی بسیار پیش میآمد. در آن دورانها [که] جنگ، پیشه شایسته و عمده آدمیزاد تلقی میشد، ایام ناپایدار صلح یا در واقع ترک مخاصمه را که کمتر نصیب مردان جنگی میشد، چون گذران بود، همه گرامی میداشتند.
حفظ خصومت دائمی با دشمنی که با جنگاور امروز همآوردی نموده و شاید فردا هم به مخالفت خونین با او برخیزد، ارزش ندارد. شرایط زمان و مکان به قدری برای جوش و غلیان احساسات نفسانی گنجایش داشت، که هرگاه افراد شخصا مخالف یکدیگر نگشته یا بر اثر تعدیات خصوصی و فردی تحریک نمیشدند، آن فواصل زودگذر آرامش را که در حیات جنگجویانهشان میسر میشد در مرافقت یکدیگر گذرانده، دلشاد از زندگی بهره میگرفتند.”
― The Talisman
“وقتی که جلق میزنم از حال میروم
از حال میروم
به اتاقی که خلوت است
وقتی که حال میکنم ایضا
وقتی به جنگ میرود
وقتی که جنگ میشود ایضا”
― لای پای پاندا
از حال میروم
به اتاقی که خلوت است
وقتی که حال میکنم ایضا
وقتی به جنگ میرود
وقتی که جنگ میشود ایضا”
― لای پای پاندا
“ایمان انسانیت،
مذہب محبت؛
خون کی نہیں،
امن کی ہے چاہت۔”
― Bulletproof Backbone: Injustice Not Allowed on My Watch
مذہب محبت؛
خون کی نہیں،
امن کی ہے چاہت۔”
― Bulletproof Backbone: Injustice Not Allowed on My Watch
“جنگ تصادف نیست و از میل شخصیتها تبعیت نمیکند، بلکه نتیجهی اجتنابناپذیر یک بحران اساسی در نظام سرماییهداری است”
―
―
“کیست نخستین باختهی شترنج جز پیادگان!
سوار و پیل و فرزین رخ مینهند؛ و آن که بر این پهنۀ سیاه و سپید میماند،
شاه است در برابر شاه!”
― سهرابکُشی
سوار و پیل و فرزین رخ مینهند؛ و آن که بر این پهنۀ سیاه و سپید میماند،
شاه است در برابر شاه!”
― سهرابکُشی
“به زخم تو میخندم که سرِ ویرانی ایران داشتی! [تازیانه بالا میبرد] به مرگ خود بمیر؛ که هرچه زودتر بمیری دیر است!”
― سهرابکُشی
― سهرابکُشی
“- تنوع عامل بقا برای خود اجتماع است. اجتماعی که شامل صدمیلیون گونه حیاتی باشد، میتواند تقریبا در همه شرایط به جز فاجعه همهگیر جهانی، دوام یابد. در میان صدهزار گونه حیاتی، هزاران گونه میتوانند با کاهش دما تا حد بیست درجه سانتیگراد دوام بیاورند -این کاهش دما بیش از آنچه به نظر میرسد مخرب خواهد بود. در بین آن صدمیلیون، هزاران گونه نیز وجود خواهند داشت که بتوانند در افزایش دمایی بالای بیست درجه سانتیگراد دوام بیاورند؛ اما اجتماعی که شامل صد یا هزار گونه حیاتی میشود، تقریبا هیچ شانسی برای دوام نخواهد داشت.
- درست است. و در این موقعیت، خود تنوع آن چیزی است که تحت حمله است. هر روز، در نتیجه رقابت غیرقانونی برداشتکنندهها، دهها گونه ناپدید میشوند.
- حالا که میدانید قانونی در کار است، در مورد آنچه در اطرافتان میگذرد با نگاه متفاوتی مینگرید؟
- بله. من دیگر فکر نمیکنم کاری که ما میکنیم از روی اشتباه است. ما دنیا را به خاطر اینکه دستوپاچلفتی هستیم خراب نمیکنیم. ما به تخریب دنیا نشستهایم، چون در حقیقت به صورت عمدی با آن سر جنگ داریم.”
― My Ishmael
- درست است. و در این موقعیت، خود تنوع آن چیزی است که تحت حمله است. هر روز، در نتیجه رقابت غیرقانونی برداشتکنندهها، دهها گونه ناپدید میشوند.
- حالا که میدانید قانونی در کار است، در مورد آنچه در اطرافتان میگذرد با نگاه متفاوتی مینگرید؟
- بله. من دیگر فکر نمیکنم کاری که ما میکنیم از روی اشتباه است. ما دنیا را به خاطر اینکه دستوپاچلفتی هستیم خراب نمیکنیم. ما به تخریب دنیا نشستهایم، چون در حقیقت به صورت عمدی با آن سر جنگ داریم.”
― My Ishmael
“وقتی دوستانش پا به زمین می کوبیدند و می غریدند که فقط در جنگ است که مردان حقیقی می توانند شجاعتشان را به نمایش بگذارند، بالزون نیشخندی می زد و می گفت:(( اینا تا روزی که یه آلمانی بالای سرشون قرار نگیره، فرق توپ و شیپور رو یاد نمی گیرن. ببن پول بعضی از آدمها رو چقدر احمق بار می ((.آره”
― Mademoiselle Chanel
― Mademoiselle Chanel
“باید بگویم تقریبا ذهن هر کسی سرگرم این است که این جهان را با گذاشتن اثری ترک کند و میراثی از خودش به جا بگذارد. میراثی که ماندگار باشد. که زنده بماند. همه ما دلمان میخواهد در یادها زنده بمانیم. من هم همینطور. چیزی که من را بیشتر آزار میدهد این است که یکی دیگر از قربانیان به یادنماندنیای باشم که در جنگ کهنه و گمنام بیماری شرکت کردهام. جنگی که نمیشود توی آن پیروز شد، اما دلم میخواهد اثری از خودم به جا بگذارم.”
― The Fault in Our Stars
― The Fault in Our Stars
“هر یکشنبه شب، پس از مراسم شامگاه در نمازخانه ی مدرسه، چتریس نام شاگردان قدیمی را که در جنگ کشته شده بودند می خواند و زندگینامه ی کوتاهی از آنها را چاشنی سخن می کرد. بسیار هیجان انگیز بود؛ اما چیپس، نشسته بر نیمکت دراز نمازخانه، به خود می گفت: برای چتریس آنها چیزی جز نام نیستند؛ او قیافه ی آنها را آن طور که من می بینم، نمی بیند....”
― Good-Bye Mr. Chips
― Good-Bye Mr. Chips
“روزی یکی از دوستانم برایم از پدر و مادرش گفت. آن ها یهودی بودند. در زمان جنگ، پدرش یک هفت تیر کهنه ی انگلیسی را از لا به لای تلّی از پارچه ها پنهان کرده و با چرخ دوخته بود و مادر هر جا می رفت، یک تیغ ریش تراشی در کیفش داشت تا اگر دستگیرش کردند، اعتراف نکند. مادرش هجده سال داشت وپدرش کمی بیشتر. از او پرسیدم:
خودشان را برای مردن آماده کرده بودند؟
لبخند زد. نه، به هیچ وجه. برای زندگی.
مدت ها به این جمله فکر کردم . آماده ی زندگی. و آن روز که در بزرگسالی پیش پدرم برگشته بودم، دانستم که او نتوانسته بود بر من غلبه کند. کینه و نفرت، روحم را نابود نکرده بود. هفت تیرو تیغ ریش تراشی ام را کنار گذاشته بودم. آماده ی زندگی بودم.”
― Profession du père
خودشان را برای مردن آماده کرده بودند؟
لبخند زد. نه، به هیچ وجه. برای زندگی.
مدت ها به این جمله فکر کردم . آماده ی زندگی. و آن روز که در بزرگسالی پیش پدرم برگشته بودم، دانستم که او نتوانسته بود بر من غلبه کند. کینه و نفرت، روحم را نابود نکرده بود. هفت تیرو تیغ ریش تراشی ام را کنار گذاشته بودم. آماده ی زندگی بودم.”
― Profession du père
All Quotes
|
My Quotes
|
Add A Quote
Browse By Tag
- Love Quotes 102k
- Life Quotes 80.5k
- Inspirational Quotes 77k
- Humor Quotes 44.5k
- Philosophy Quotes 31.5k
- Inspirational Quotes Quotes 28.5k
- God Quotes 27k
- Wisdom Quotes 25k
- Truth Quotes 25k
- Romance Quotes 24.5k
- Poetry Quotes 23.5k
- Life Lessons Quotes 22.5k
- Quotes Quotes 21.5k
- Death Quotes 21k
- Happiness Quotes 19k
- Hope Quotes 19k
- Faith Quotes 18.5k
- Inspiration Quotes 18k
- Motivational Quotes 16k
- Spirituality Quotes 16k
- Relationships Quotes 16k
- Religion Quotes 15.5k
- Life Quotes Quotes 15.5k
- Writing Quotes 15k
- Love Quotes Quotes 15k
- Success Quotes 14k
- Motivation Quotes 14k
- Time Quotes 13k
- Science Quotes 12k
- Motivational Quotes Quotes 12k
