“یک بار مردی در میخانه ای از من پرسید کتاب ها چه مزه ای می دهند،(( حالا دقیقش را هم نگفتی، نگفتی)). جوابش را از قبل آماده داشتم، اما برای اینکه کاری نکرده باشم که او از بیخ احساس حماقت کند، کمی وانمود کردم دارم به سؤالش فکر می کنم و بعد گفتم (( رفیق، با در نظر گرفتن شکاف عمیقی که میان تمامی تجربیات شما و من وجود دارد،برای اینکه نزدیک ترین طعم را به آن طعم منحصر به فرد به شما نشان دهم باید بگویم که کتاب ها، همین طوری اش اگر را بخواهید، همان طعم بوی قهوه را می دهند.)) حرف دهن پُرکنی بود، و از طوری که او دوباره سراغ نوشیدنی اش رفت می توانستم بگویم حسابی خوراک فکر کردن به او داده ام.”
―
Firmin : Adventures of a Metropolitan Lowlife
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
0 likes
All Members Who Liked This Quote
None yet!
This Quote Is From
Browse By Tag
- love (101812)
- life (79920)
- inspirational (76319)
- humor (44511)
- philosophy (31196)
- inspirational-quotes (29043)
- god (26988)
- truth (24841)
- wisdom (24798)
- romance (24479)
- poetry (23455)
- life-lessons (22756)
- quotes (21213)
- death (20634)
- happiness (19106)
- hope (18666)
- faith (18518)
- inspiration (17532)
- spirituality (15826)
- relationships (15745)
- life-quotes (15660)
- motivational (15519)
- religion (15442)
- love-quotes (15419)
- writing (14986)
- success (14231)
- travel (13926)
- motivation (13439)
- time (12912)
- motivational-quotes (12669)

