“مردی در کوچه،پسرش را صدا میزد و می خندید.راستی بابا هم بعضی شب ها می خندید.هر شب که پول داشت.هرشب که
نمی گفت:«فردا!فردا!»
آن شب بابام می خندید.یکدانه ترب می خرید و با خودش می آورد.از در که داخل می شد پاورچین پاورچین می آمد و دستمال مچاله شده اش را باز می کرد و ناگهان می خندید و می گفت:
«بچه ها خربزه زمستان براتان آوردم!خربزه زمستان!هاها!»
فقط یک شب ناراحت شد شبی که من میخواستم ترب را قاچ کنم ولی از سر ترب شروع کردم.بابا ناراحت شد.خنده در صورتش مرد.چاقو را از دستم گرفت و با پهنای چاقو به پشت دستم کوبید:
«ترب را باید از ته برید تا شیرین بشود نه از سر.پس مدرسه چه به شما یاد می ده!»
بده به من! تیره ات ببرد دست و پا پنبه ایی!
و خودش ترب را قاچ کرد.
شب هایی که بابا خوشحال بود ننه هم تخمه هایی را که تابستان جمع میکرد بو می داد.می نشستیم به شکستن و بابام قصه می گفت ونصیحت می کردو نماز یادمان می داد.صورت ننه گل می انداخت و لبش را تر میکرد،مهربان و خوب می شد .خوشگل می شد.
#آبشوران
#علی_اشرف_درویشیان”
―
آبشوران
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
4 likes
All Members Who Liked This Quote
This Quote Is From
Browse By Tag
- love (101852)
- life (79968)
- inspirational (76358)
- humor (44527)
- philosophy (31208)
- inspirational-quotes (29052)
- god (26991)
- truth (24849)
- wisdom (24804)
- romance (24489)
- poetry (23462)
- life-lessons (22762)
- quotes (21226)
- death (20640)
- happiness (19108)
- hope (18675)
- faith (18524)
- inspiration (17546)
- spirituality (15834)
- relationships (15750)
- life-quotes (15661)
- motivational (15537)
- religion (15448)
- love-quotes (15420)
- writing (14988)
- success (14232)
- travel (13643)
- motivation (13466)
- time (12914)
- motivational-quotes (12672)





