(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Rosa Jamali

“تنها ساکن این خانه قرقی غمگینی ست

بست نشسته ام و گلبول های خونم فرار می کنند
شرطی شده است خاطراتم
پوچ شده ام
و به حراجم گذاشته اید.

مردی که روی پلک هایم سنگینی می کرد

تمام نمی شوی ، دیگر تمام نمی شوی
همه ی آینه ها یک جور نشانم می دهند
روی من دری را بسته اند
و شاقولی در آب می افتد
دست تنها و پا برهنه
روز مسطح است

بد خواب شده ام
بخشی از حافظه ام را دزدیده اند
زخمی ام
وکسی نمی داند!
بر تشتی بزرگ نمک می ریزند
روز مریض است
نبض ام را گرفته ای
و من
خاطره ای شده ام که به رگ های تو پیوسته ام

خسته ام
دیگر اگر بر طبل هم بکوبید در گوش من صدایی ندارد

تنها ساکن این خانه قرقی غمگینی ست.”

Rosa Jamali, برای ادامه این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام
tags: شعر
Read more quotes from Rosa Jamali


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

1 like
All Members Who Liked This Quote




Browse By Tag