(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Arash Allahverdi

“زقوم



ببین چطور نشت می‌کند در رگهام شریْ آتش در سیاهیِ گناه؟
ببین این فرشته‌ی عجوزه‌ی شعر است آیا که دارد با لطافتی ریاکارانه می‌شاشد در روده‌های خشک و پیچیده‌ی من؟
ببین چطور دارد می‌غرد باران مضطربی در این بهارِ آخرالزمانی بر خیابان نصرت؟
و من در لای شعرم خنجری دارم
شعری برای جانوران
شعری برای وحوش
شعری برای فرشتگان
شعری برای دوزخ و دوزخیان

گوش می‌کنی صدای سرد سگ در این رعد وحشیِ شب؟
صدای نحسِ گربه‌ای حامله که تا شروع می‌کنم شب را از این حروف هار
شاید زلزله نزدیک است
خداوندا
پس چرا چیزی پیدا نمی‌شود که آرامم کند؟
پس پرت کن خنجرت را از پنجره‌ی اتاق
خنجر و گربه را بکِش تو
خنجر و گربه را در سطل بچپان
گربه امان نمی‌دهد
گربه دارد جان می‌دهد
عطیه بیدار می‌شود
عطیه نمی‌گذارد که گربه را در خونِ خودش غرق کنم
«حامله است،گناه دارد،عذاب می‌کشد»
تمامش می‌کند
خنجر و گربه را پرت می‌کند بیرون
و به جاش قسم می‌خورد که برام خنجر تازه‌ای بخرد
پس من هم حروفی به او تقدیم می‌کنم
حروف عمیق و جنائی
حروف خونِ لخته بسته
حروفی که در زیر پای پدرم،رحیم لخته لخته در سطل می‌ریخت
از هیچ‌کس کاری ساخته نیست
و پرستاری عجوزه آمد سطل را برد
و این تصویر ، روشن است
و این تصویرِ یک خانواده‌ی جوان و بی‌گناه‌ست
تصویری به روشنی شعله‌ی شر در سیاهی گناه
تصویری به روشنی کفن
تصویری به روشنی عجز
نشانه‌ها عیانند
تف به کفن
تف به سطل
تف به عجز

ببین مادر را که رفته بود بقالی ماکارونی بخرد چقدر خیس شده است
ببین روده‌ها دارند می‌ریزند زیر پام
زیر پام
زیرِپام دوزخی‌ست
آه چقدر روده
روده‌ها سرد می‌شوند
سبز می‌شوند
رشد می‌کنند
شکوفه می‌دهند
سایه و میوه می‌دهند
درختی از روده
روده‌هایی از گناه
پدرم همیشه دارد جان می‌دهد در زیر این درخت
تا کی می‌خواهی بلرزی پدر؟
پدرِ بی‌گناهِ من!
از هیچ‌کس کاری ساخته نیست
در زیر این حروف آخر‌الزمانی
از هیچ‌کس کاری ساخته نیست پدر
همه دارند نگاه می‌کنند
خارش رهایم نمی‌کند
«نخون آرش»
حتی این خنجرِ خنده‌دار
در حنجره‌ام فرو کنید
همه چیز سرِ آتشی‌ست شاید
که داشت در ترحیمِ رگهام می‌دوید
آتشی که سرد شد
تلخ شد
پس تو چرا تمام نمی‌شوی گناه؟
دیگر بس است
باران
من در برابر فرشتگانِ هذیان و گناه شکست خورده‌ام
دیگر بس است
امیدی نیست
اختیاری نیست
حروفی نیست
میوه‌ی تلخ
میوه‌ی تلخِ درختی
میوه‌ی تلخ درختی پیچان
در دوزخ
باید بخورید
تعظیم می‌کنم
آرام نمی‌شوم
آرام نمی‌شوم.


آرش اله وردی”

Arash Allahverdi, کتاب خون,Bleeding
Read more quotes from Arash Allahverdi


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

کتاب خون,Bleeding کتاب خون,Bleeding by Arash Allahverdi
1 rating, average rating, 0 reviews

Browse By Tag