Asal > Asal's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    Haruki Murakami
    “You know what I think?" she says. "That people's memories are maybe the fuel they burn to stay alive. Whether those memories have any actual importance or not, it doesn't matter as far as the maintenance of life is concerned. They're all just fuel. Advertising fillers in the newspaper, philosophy books, dirty pictures in a magazine, a bundle of ten-thousand-yen bills: when you feed 'em to the fire, they're all just paper. The fire isn't thinking 'Oh, this is Kant,' or 'Oh, this is the Yomiuri evening edition,' or 'Nice tits,' while it burns. To the fire, they're nothing but scraps of paper. It's the exact same thing. Important memories, not-so-important memories, totally useless memories: there's no distinction--they're all just fuel.”
    Haruki Murakami, After Dark

  • #2
    مهدی اخوان ثالث
    “آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
    باز ما با موج و توفان مانده‌ایم
    هر که آمد بار خود را بست و رفت
    ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
    زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
    زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
    باز می‌گویند: فردای دگر
    صبر کن تا دیگری پیدا شود
    کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید
    کاشکی اسکندری پیدا شود”
    مهدی اخوان ثالث, آخر شاهنامه

  • #3
    “مرز در عقل و جنون باريـــک است
    كفر و ايمان چه به هم نزديک است

    عشق هم در دل ما سردرگم
    مثل ويراني و بهت مــــــردم

    گيسويت تعزيتي از رويـا
    شب طولاني خون تا فردا

    خون چرا در رگ من زنـجير است
    زخم من تشنه تر از شمشير است

    مستم از جام تهي حيراني
    باده نوشيده شده پنهانــــي

    عشق تو پشت جنون محو شـده
    هوشياري است مگو سهو شده

    من و رسوايي و اين بار گناه
    تو و تنهايي و آن چشم ســياه

    از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
    بگذر ، از سر پيمان بگذر ، بگذر

    دين ديوانه به دين عشق تو شـــد
    جاده ي شك به يقين عشق تو شد

    مستم از جام تهي ، حيراني
    باده نوشيده شده پنـــــــهاني

    ترانه سرا : استاد افشين يداللهي
    خواننده : عليرضا قرباني
    اهنگساز : فردين خلعتبري”
    افشين يداللهي

  • #4
    سیاوش کسرایی
    “آری آری زندگی زیباست. زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست. گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست. ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.”
    سیاوش کسرایی

  • #5
    سیاوش کسرایی
    “اری اری
    زندگی زیباست
    زندگی اتشگهی
    دیرنده پابرجاست
    گر بیفروزیش
    رقص شعله اش
    در هر کران
    پیداست
    ورنه خاموشست و
    خاموشی گناه ماست”
    سیاووش کسرایی / Siavosh Kasraii

  • #6
    سیاوش کسرایی
    “باور نمی کند، دل من مرگ خویش را
    نه، نه من این یقین را باور نمی کنم
    تا همدم من است، نفسهای زندگی
    من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
    آخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟
    آخر چگونه، این همه رویای نو نهال
    نگشوده گل هنوز
    ننشسته در بهار
    می پژمرد به جان من و، خاک می شود ؟
    در من چه وعده هاست
    در من چه هجرهاست
    در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
    اینها چه می شود ؟
    آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
    آواره از دیار
    یک روز بی صدا
    در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
    باور کنم که دخترکان سفید بخت
    بی وصل و نامراد
    بالای بامها و کنار دریاچه ها
    چشم انتظار یار، سیه پوش می شوند ؟
    باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
    بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
    باور کنم که دل
    روزی نمی تپد
    نفرین برین دروغ، دروغ هراسناک
    پل می کشد به ساحل آینده شعر من
    تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
    پیغام من به بوسه لبها و دستها
    پرواز می کند
    باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
    یک ره نظر کنند
    در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
    کاین نقش آدمی
    بر لوحه زمان
    جاوید می شود
    این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
    یک روز بی گمان
    سر می زند جایی و خورشید می شود
    تا دوست داری ام
    تا دوست دارمت
    تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
    تا هست در زمانه یکی، جان دوستدار
    کی مرگ می تواند
    نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
    بسیار گل که از کف من برده است باد
    اما من غمین
    گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
    من مرگ هیچ عزیزی را
    باور نمی کنم
    می ریزد عاقبت
    یک روز برگ من
    یک روز چشم من هم در خواب می شود
    زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
    اما درون باغ
    همواره عطر باور من، در هوا پر است”
    سیاوش کسرایی / Siavash Kasraee

  • #7
    سیاوش کسرایی
    “هزاران چشم گویا و لب خاموش
    مرا پیک امید خویش می داند
    هزاران دست لرزان و دل پرجوش
    گهی می گیردم، گه پیش می راند
    پیش می آیم
    دل و جان را به زیورهای انسانی می آرایم
    به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
    نقاب از چهره ی ترس آفرین مرگ خواهم کَند
    ...
    شما، ای قله های سرکش خاموش
    که پیشانی به تندهای سهم انگیز می سایید
    ...
    غرور و سربلندی هم شما را باد
    امیدم را برافرازید
    چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
    غرورم را نگه دارید
    به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید.”
    سیاوش کسرایی

  • #8
    سیاوش کسرایی
    “هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
    این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!”
    سیاوش کسرایی, گزینه اشعار سیاوش کسرایی

  • #9
    سیاوش کسرایی
    “مادرم گندم درون آب می ریزد
    پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
    خانه می روبد، غبار چهره ی آیینه ها را می زداید
    تا شب نوروز
    خرمی در خانه ی ما پا گذارد
    زندگی برکت پذیرد با شگون خویش
    بشکفد در ما و سرسبزی برآرد.
    ای بهار، ای میهمان دیر آینده
    کم کمک این خانه آماده ست
    تک درخت خانه ی همسایه ی ما هم
    برگهای تازه ای داده ست.
    #بوی_بهار
    #سیاوش_کسرایی”
    سیاوش کسرایی, مجموعه اشعار سیاوش کسرایی

  • #10
    احمد شاملو
    “گر بدین سان زیست باید پست
    من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
    بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

    گر بدین سان زیست باید پاک
    من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
    یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!”
    احمد شاملو

  • #11
    احمد شاملو
    “بچه‌ی خسّه مونده
    چیزی به صب نمونده
    غصه نخور دیوونه
    کی دیده که شب بمونه؟”
    احمد شاملو, هوای تازه



Rss
All Quotes



Tags From Asal’s Quotes