Pardis Nikmanesh > Pardis's Quotes

Showing 1-2 of 2
sort by

  • #1
    الیاس علوی
    “برايم بخوان محمّد

    مي‌خواهم برگردم

    از درّه سرازير شوم

    روبه‌رويم مزرعه گندم باشد

    درختان زردآلو

    و گل‌هاي خشخاش

    پيرمرد قرآن بخواند

    پيرزن چراغ را از ايوان به اتاق بياورد

    و ما خيره به شعله‌ آرام بخنديم ...



    - بس كن

    اين قصه كسي را به خواب هم نمي‌برد

    بايد جايي تفنگي سرفه كند

    پايي پژمرده شود

    مزرعه‌‌اي بسوزد

    و ما شبانه بگريزيم

    از "برغص" تا " قندهار"

    از" كراچي" تا "مشهد".



    برايم بخوان محمّد

    تا از ياد نبرم

    محله فقيرمان را

    كه من از بردن نامش شرم داشتم

    "ده‌متري ساختمان "

    ده متري افغاني‌ها

    كولي‌ها

    بلوچ‌ها

    قرض

    غم

    نامه‌ي تردّد

    اردوگاه

    همه‌ي آنها در محله ما مي‌لوليدند.



    "هي افغاني

    حواست كجاست؟"

    اين را كودكي گفت

    كه تازه زبان باز كرده بود

    چشمان معصوم عجيبي داشت

    و من ترسيدم

    از "گلشهر" تا "ورامين" ترسيدم

    و كودكان به لهجه‌ام مي‌خنديدند.



    به آينه نگاه كردم

    به چشمان بادامي‌ام

    كه مرا از صف ِنان بيرون مي‌كرد

    و فاصله‌ام ميان خانه تا مرز بود

    چون يهودي‌اي كه نامش

    فاصله‌ء ميان اردوگاه تا مرگ بود.



    "بهار و يار و قلب بي‌قرارم "

    آري بلند بخوان

    تا محبوبم از پشت سيم‌ها و ستون‌ها بشنود

    ما در همان كوچه‌هاي تنگ عاشق شديم

    آرام قدم زديم

    آرام خنديديم

    و

    آرام گم شديم.



    محمّد

    گاهي فكر مي‌كنم اين خيابان‌ها را نمي‌شناسم

    اين كوچه‌ها را براي اولين بار ديده‌ام

    و درختان مرا به يكديگر نشان مي‌دهند

    شب‌ها

    پيش از خواب

    پرنده ناشناسي به كلكينم مي‌كوبد

    به تكرار صدايش گوش دادم

    به آوازي محزون مي‌گويد:

    "بيگانه ... بيگانه".



    مي‌خواهم خودم را پيدا كنم

    تو را پيدا كنم از ميان گور دسته‌جمعي

    محبوبم را از لاي ديوارهاي آوارگي

    زني از ايوان صدايم بزند

    و من با تمام پاهايم بدوم”
    الياس علوي / Elias Alavi

  • #2
    William Shakespeare
    “O, who can hold a fire in his hand
    By thinking on the frosty Caucasus?
    Or cloy the hungry edge of appetite
    By bare imagination of a feast?
    Or wallow naked in December snow
    By thinking on fantastic summer's heat?
    O, no! the apprehension of the good
    Gives but the greater feeling to the worse:
    Fell sorrow's tooth doth never rankle more
    Than when he bites, but lanceth not the sore.”
    William Shakespeare, Richard II



Rss