chalist > chalist's Quotes

Showing 1-10 of 10
sort by

  • #1
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #2
    قیصر امین‌پور
    “وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها

    مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم

    چندیست لبخند ها ی لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا

    اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست

    آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا،

    روزی درست مثل همین روزهای ماست

    اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد

    وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها

    هر روز بی تو روز مباداست . . . !!! ”
    قیصر امین پور

  • #3
    رسول یونان
    “مانده‌ام
    چگونه تو را فراموش كنم
    اگر تو را فراموش كنم
    بايد
    سال‌هايي را نيز كه با تو بوده‌ام
    فراموش كنم
    دريا را فراموش كنم
    و كافه‌هاي غروب را
    باران را
    اسب‌ها و جاده‌ها را
    بايد
    دنيا را
    زندگي را
    و خودم را نيز فراموش كنم
    تو با همه‌ چيز درآميخته‌اي!”
    رسول یونان

  • #4
    Romain Gary
    “If there is something that opens horizons, it is precisely ignorance.”
    Romain Gary

  • #5
    Forough Farrokhzad
    “من خواب دیده ام که کسی می اید
    من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
    وپلک چشمم هی می پرد و کفش هایم هی جفت می شوند
    و کور شوم اگر دروغ بگویم”
    فروغ فرخ‌زاد, ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

  • #6
    فروغ فرخزاد
    “همه می‌ترسند
    همه می‌ترسند
    اما من و تو
    به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم”
    فروغ فرخزاد, تولدی‌ دیگر

  • #7
    Forough Farrokhzad
    “بدي‌هاي من به خاطر بدي كردن نيست. به خاطر احساس شديد خوبي‌هاي بی‌حاصل است. مي‌خواهم به اعماق زمين برسم. عشق من آن‌جاست، در آنجايي كه دانه‌ها سبز مي‌شوند و ريشه‌ها به‌هم مي‌رسند و آفرينش، در ميان پوسيدگي خود را ادامه مي‌دهد. گويي بدن من يك شكل موقتي و زودگذر آن است. مي‌خواهم به اصلش برسم. مي‌خواهم قلبم را مثل يك ميوه‌ي رسيده به همه‌ي شاخه‌هاي درختان آويزان كنم”
    فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad

  • #8
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski

  • #9
    “کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را میداد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت. کتاب به عنوان یک شی برای او معنای خاصی داشت، دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند، کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته به دست می گرفت. کتاب او را به طور کلی از دیگران متمایز میساخت.”
    میلان کوندرا

  • #10
    حسین منزوی
    “اگر باید زخمی داشته باشم
    که نوازشم کنی
    بگو تا تمام دلم را
    شرحه شرحه کنم

    زخم‌ها زیبایند
    و زیباتر آن‌که
    تیغ را هم تو فرود آورده باشی
    تیغت سـِحر است و
    نوازشت معجزه
    و لبخندت
    تنظیفی از فواره‌ی نور
    و تیمار داری‌ات
    کرشمه‌ای میان زخم و مرهم

    عشق و زخم
    از یک تبارند
    اگر خویشاوندیم یا نه
    من سراپا همه زخمم
    تو سراپا
    همه انگشت نوازش باش”
    حسين منزوي / Hosein Monzavi, مجموعه اشعار حسین منزوی



Rss
All Quotes



Tags From chalist’s Quotes