Xeno > Xeno's Quotes

Showing 1-10 of 10
sort by

  • #1
    Victoria Schwab
    “But these words people threw around - humans, monsters, heroes, villains - to Victor it was all just a matter of semantics. Someone could call themselves a hero and still walk around killing dozens. Someone else could be labeled a villain for trying to stop them. Plenty of humans were monstrous, and plenty of monsters knew how to play at being human.”
    V.E. Schwab, Vicious

  • #2
    Victoria Schwab
    “The absence of pain led to an absence of fear, and the absence of fear led to a disregard for consequence.”
    Victoria Schwab, Vicious

  • #3
    Victoria Schwab
    “Victor was the first to speak, and when he did, it was with an eloquence and composure perfectly befitting the situation. “Holy shit.”
    V.E. Schwab, Vicious

  • #4
    Victoria Schwab
    “You aren’t some avenging angel, Eli,” he said. “You’re not blessed, or divine, or burdened. You’re a science experiment.”
    V.E. Schwab, Vicious

  • #5
    Sadegh Hedayat
    “در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
    و می تراشد.

    اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
    دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

    و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
    سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند”
    صادق هدایت /sadegh hedayat

  • #6
    Sadegh Hedayat
    “I write only for my shadow which is cast on the wall in front of the light. I must introduce myself to it.”
    Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #7
    Sadegh Hedayat
    “خودکشی وقتی است که هیچ راهی برای اشتراک معنوی با همنوعان در کار نیست.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #8
    Sadegh Hedayat
    “در طی تجربيات زندگی به اين مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی ميان من و ديگران وجود دارد
    و فهميدم که تا ممكن است بايد خاموش شد، تا ممكن است بايد افكار خودم را برای خودم نگه دارم”
    صادق هدایت, The Blind Owl

  • #9
    Sadegh Hedayat
    “ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندان های گوناگون، ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشان را سرگرم می کنند. بعضی ها می خواهند فرار بکنند، دستشان را بیهوده زخم می کنند، و بعضی ها هم ماتم می گیرند. ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم. همیشه باید خودمان را گول بزنیم، ولی وقتی می آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود.”
    Sadegh Hedayat, گجسته دژ

  • #10
    Sadegh Hedayat
    “خوب بود می توانستم کاسه ی سر خودم را باز بکنم و همه ی این توده ی نرم خاکستری پیچ پیچ کله ی خودم را در آورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ”
    Sadegh Hedayat, زنده به‌گور



Rss