Mohammad Ghaffari > Mohammad's Quotes

Showing 1-19 of 19
sort by

  • #1
    رسول یونان
    “بدهکار هیچ کس نیستم

    جز همین ماه

    که از پشت میله ها می گذرد

    که می توانست

    از اینجا نگذرد و

    جایی دیگر

    مثلا در وسط دریایی خیال انگیز

    بچسبد به شیشه کابین یک تاجر پولدار

    بدهکار هیچ کس نیستم

    جز همین ماه

    که تو را به یادم می آورد.”
    رسول یونان

  • #2
    فریبا وفی
    “هیچ کاری بی معنی تر از این نیست که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی”
    فریبا وفی

  • #3
    Sohrab Sepehri
    “من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
    سهراب سپهری

  • #4
    “دل به نوشتن آرام گیرد”
    امام صادق علیه السلام

  • #5
    Antoine de Saint-Exupéry
    “فروشنده صاحب قرص های فرد اعلایی بود که تشنگی را برطرف می کند. هفته ای یک دانه از این قرص ها را می خورند و دیگر احساس نیاز به آشامیدن آب نمی کنند

    شازده کوچولو پرسید : این ها را می فروشی برای چه ؟

    فروشنده گفت : برای صرفه جویی در وقت . متخصص ها حسابش را کرده اند . هفته ای پنجاه و سه دقیقه صرفه جویی می شود.

    شازده کوچولو گفت : و با این پنجاه و سه دقیقه چه می کنند ؟

    فروشنده گفت : هر کاری که دلشان بخواهد ...

    شازده کوچولو با خود گفت : «اگر من پنجاه و سه دقیقه وقت اضافی داشتم آرام آرام به طرف چشمه ای می رفتم”
    Antoine de Saint-Exupéry

  • #6
    احمد شاملو
    “کوه از نخستین سنگ آغاز می شود و انسان از نخستین درد”
    احمد شاملو

  • #7
    Shahab al-Din Suhrawardi
    “گر عشق نبودي و غم عشق نبودي
    چندين سخن نغز كه گفتي كه شنودي
    ور باد نبودي كه سر زلف ربودي
    رخساره معشوق به عاشق كه نمودي”
    شهاب‏ الدین سهروردی, فی حقیقة العشق یا مونس العشاق

  • #8
    J.K. Rowling
    “It takes a great deal of bravery to stand up to our enemies, but just as much to stand up to our friends.”
    J.K. Rowling, Harry Potter and the Sorcerer's Stone

  • #9
    “بعضی ترانه‌ها را
    می توان
    بارها و بارها
    گوش داد

    بعضی انسان‌ها را
    می‌توان
    بارها و بارها
    دوست داشت ..”
    ایلهان برک

  • #10
    Elbert Hubbard
    “A friend is someone who knows all about you and still loves you.”
    Elbert Hubbard

  • #11
    حبیبه جعفریان
    “من دختری را می‌شناسم که دلش می‌خواست با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند، با یکی از آن سبزهای خیلی درخشانش که وقتی انگشتت را به پوستش می کشی از فرط تردی و تمیزی قرچ می کند. این دختر کتاب خیلی داشت، هنوز هم خیلی دارد. یک بار به‌اش گفتم:«همه پولهایت را در همه دوره های زندگیت داده ای بالای کتاب، آره؟» و او با سر تایید کرد و گفت شاید روزی با یک فلفل دلمه ای ازدواج کند. وقتی این جمله را می‌گفت نخندید و هیچ چیز در ظاهر یا نگاهش تغییر نکرد. حتی به نظر نمی‌آمد احساسش این باشد که دارد جمله عجیب یا بی‌ربطی می‌گوید و من در یک لحظه کشف کردم که همه اینها به خاطر کتابهاست؛ این که دوست من آدم تنهایی است به خاطر کتابهاست؛ این که آدم خوشحالی نیست به خاطر کتابهاست و این که آدم عجیبی است که فکر می‌کند می‌تواند با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند هم به خاطر کتابهاست. به نظرم کتاب‌ها سازنده و نابود کننده‌اند، خطرناک و ضروری‌اند، دشمن و دوستند. به نظرم کتابها از آن چیزهایی هستند که زندگی آدم ها به قبل و بعد از آنها تقسیم می‌شود؛ مثل ازدواجند، خطرناک و ضروری. نمی‌شود کسی را به آن توصیه کرد و نمی‌شود کسی را از آن نهی کرد. زندگی با وجود آن‌ها سخت و بدون آنها ساده، اما بی بو و خاصیت است...”
    حبیبه جعفریان

  • #12
    مهدی اخوان ثالث
    “بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما
    به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما”
    مهدی اخوان ثالث, قاصدک

  • #13
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بی سببی
    نيستی.
    به راستی
    صلت کدام قصيده ای
    ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی
    به آفتاب
    از دريچه ی تاريک؟

    کلام از نگاه تو شکل می بندد.
    خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #14
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #15
    “علاقه‌ی ما به طبیعت معمولاً به این شکل آغاز نمی‌شود که عاشق کل طبیعت شویم، چون کلیت آن خیلی مبهم و در نتیجه به نظرمان بی‌معنی است. ولی در نقطه‌ای، چیزی از طبیعت کشف می‌کنیم که با شور و اشتیاق درونی ما سازگار است.”
    Tristan Gooley, How to Connect with Nature
    tags: nature

  • #16
    “بین مرگ و زندگی شکافی است ولی اندازه‌ی این شکاف برای هر کس فرق می‌کند.”
    Tristan Gooley, How to Connect with Nature
    tags: death, life

  • #17
    Julian Barnes
    “ما روی زمین صاف زندگی می‌کنیم، روی سطح، اگرچه همچنان بلندپروازیم. ما قعرنشینان گاهی به بلندای خدایان می‌رسیم. بعضی با بال هنر پر می‌کشند، بعضی با مذهب عروج می‌کنند؛ ولی بیشتری‌ها را عشق پرواز می‌دهد. وقتی بالا می‌رویم، خب ممکن است سقوط هم بکنیم. فرودهای راحت و بی‌دردسر انگشت‌شمارند. ممکن است یکهو ببینیم با شدتی استخوان‌شکن مثل توپ داریم به زمین می‌خوریم و تا خط راه‌آهن کشوری خارجی کشیده شده‌ایم. هر داستان عاشقانه، داستان اندوه نیز هست؛ اگر نه در اوایل، اما در ادامه‌اش؛ برای این یکی‌شان نه، برای دیگری؛ بعضی وقت‌ها هم برای هر دوی‌شان.
    پس چرا ما همواره سودای عشق داریم؟ چون عشق نقطه تلاقی حقیق و جادوست؛ حقیقت چنان که در عکاسی، و جادو چنان که در بالون‌سواری.”
    Julian Barnes, Levels of Life

  • #18
    Julian Barnes
    “دو تا آدم را که تا به حال کنار هم قرار نگرفته‌اند کنار هم بگذارید. بعضی وقت‌ها مثل اولین باری می‌شود که سعی کردند بالونی هیدروژنی را به بالون هوای گرم ببندند: ترجیح می‌دهید اول بسوزید و بعد زمین بیفتید، یا اول عشق زمین‌تان بزند و بعداً شما را بسوزاند؟ گاهی شدنی است و یک چیز تازه درست می‌شود و دنیا عوض می‌شود. بعدش، یک وقتی، دیر یا زود،‌ به خاطر فلان یا بهمان علت،‌ یکی از آن دو نفر کم می‌شود. و چیزی که کسر شده بیشتر است از مجموع آنچه که بوده است. از نظر ریاضی احتمالاً ممکن نیست، اما از نظر احساسی چرا.”
    Julian Barnes, Levels of Life

  • #19
    Julian Barnes
    “هر داستان عاشقانه، بالقوه، داستان اندوه نیز هست.”
    Julian Barnes, Levels of Life



Rss