Ali imanzade > Ali's Quotes

Showing 1-30 of 32
« previous 1
sort by

  • #1
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بي سببي
    نيستي
    به راستي
    صلت كدام قصيده اي
    اي غزل؟
    ستاره باران ِ‌كدام سلامي
    به آفتاب
    از دريچه ي تاريك؟
    كلام از نگاه تو شكل مي بندد
    خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
    پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات
    فرياد كدام زنداني ست
    كه آزادي را
    به لبان برآماسيده
    گل سرخي پرتاب مي كند؟
    ورنه
    اين ستاره بازي
    حاشا
    چيزي بدهكار آفتاب نيست.
    نگاه از صداي تو ايمن مي شود
    چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!
    و دل ات
    كبوتر ِ آشتي ست،
    درخون تپيده
    به بام ِ‌تلخ.
    با اين همه
    چه بالا
    چه بلند
    پرواز ميكني!”
    احمد شاملو

  • #2
    William Congreve
    “Say what you will, ’tis better to be left than never to have been loved.”
    William Congreve

  • #3
    مسعود بهنود
    “انسان های بزرگ وقت برای ماتم ندارند چرا که می دانند فرصت های دنیا کوتاه است. -نامه ی کاترین بزرگ به امینه”
    مسعود بهنود, امینه

  • #4
    Heinrich Böll
    “هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده‌اند، فقط تنها به خاطر آورد.”
    Heinrich Böll, The Clown

  • #5
    Sadegh Hedayat
    “در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #6
    Sadegh Hedayat
    “اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود.”
    صادق هدایت

  • #7
    Sadegh Hedayat
    “هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده ‌باشد نمی‌دانند که من پیشتر خودم را سخت‌تر قضاوت کرده‌ام”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #8
    Romain Gary
    “If there is something that opens horizons, it is precisely ignorance.”
    Romain Gary

  • #9
    Charles Dickens
    “There is nothing in the world so irresistibly contagious as laughter and good humor.”
    Charles Dickens, A Christmas Carol

  • #10
    Maurice Maeterlinck
    “آدم تنها اگر در بهشت هم باشد به او خوش نمي گذرد. اما كسي كه به كتاب يا تحقيق علاقه مند است، هنگامي كه به مطالعه يا انديشه درباره محتواي آن كتاب مشغول است، جهنم تنهايي براي او بهترين بهشت هاست”
    Maurice Maeterlinck

  • #11
    سیدعلی صالحی
    “ای کاش
    یکی بیاید
    که وقت رفتن نرود...!”
    سید علی صالحی

  • #12
    Antoine de Saint-Exupéry
    “فروشنده صاحب قرص های فرد اعلایی بود که تشنگی را برطرف می کند. هفته ای یک دانه از این قرص ها را می خورند و دیگر احساس نیاز به آشامیدن آب نمی کنند

    شازده کوچولو پرسید : این ها را می فروشی برای چه ؟

    فروشنده گفت : برای صرفه جویی در وقت . متخصص ها حسابش را کرده اند . هفته ای پنجاه و سه دقیقه صرفه جویی می شود.

    شازده کوچولو گفت : و با این پنجاه و سه دقیقه چه می کنند ؟

    فروشنده گفت : هر کاری که دلشان بخواهد ...

    شازده کوچولو با خود گفت : «اگر من پنجاه و سه دقیقه وقت اضافی داشتم آرام آرام به طرف چشمه ای می رفتم”
    Antoine de Saint-Exupéry

  • #13
    شمس لنگرودی
    “پروردگارا
    گریه مکن
    درست می‌شود
    اینان پیامبران شما نیستند
    پیامبران شما
    کتاب‌هایشان را خمیر کرده‌اند
    و بر سر بازار
    کاغذ می‌فروشند”
    شمس لنگرودی, باغبان جهنم

  • #14
    Nâzım Hikmet
    “زیباترین دریا را
    هنوز نپیمودند

    زیباترین کودک
    هنوز بزرگ نشده

    زیباترین روزهایمان را
    هنوز ندیده‌ایم

    و زیباترین واژه‌ها را
    هنوز برایت نگفته‌ام”
    Nâzım Hikmet, تو را دوست دارم چون نان و نمک

  • #15
    Saadi
    “گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی”
    سعدی شیرازی

  • #16
    William Blake
    “To see a World in a Grain of Sand
    And a Heaven in a Wild Flower,
    Hold Infinity in the palm of your hand
    And Eternity in an hour.”
    William Blake, Auguries of Innocence

  • #17
    William Blake
    برای دیدن جهان در یک شن ریزه

    و تماشای آسمان در گلی وحشی


    بی نهایت را در دستانت گیر

    و ابدیت را ساعتی بیش مدان

    William Blake

  • #18
    Maurice Maeterlinck
    “اگر مغز خالی هم مثل شکم خالی سرو صدا
    !می کرد، انسان خیلی عاقل تر از اینها بود”
    Maurice Maeterlinck

  • #19
    Maurice Maeterlinck
    “بیچاره شیطان در کره خاکی بدنام شده است.زیرا شیطان جز خود ما هیچکس نیست،ما برای اینکه خودمان را در حضور خود تبرئه کنیم،تمام کینه ها ،حسدها ،دشمنی ها و بیرحمی ها را در وجود موهومی به نام شیطان جا داده ایم”
    Maurice Maeterlinck

  • #20
    Maurice Maeterlinck
    “:نويسنده كتاب "عقل الملل" نوشته است
    با دنيا همانطور كه هست كنار بيائيد

    ولی اگر ما همانطوری كه دنيا هست با او كنار می آمديم، هنوز تمدن ما نظير تمدن دوره سنگ بود”
    Maurice Maeterlinck

  • #21
    هوشنگ ابتهاج
    “امشب همه غم‌های عالم را خبر کن
    بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
    ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
    ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
    در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
    ای میهن، ای داد
    از آشیانت بوی خون می آورد باد
    بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
    آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
    ای میهن، ای غم
    چنگ هزار آوای بارانهای ماتم
    در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
    خون از گلوی مرغ عاشق؟
    مرغی که می‌خواند
    مرغی که می‌خواست
    پرواز باشد …
    ای میهن! ای پیر
    بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر
    خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
    ای میهن! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است
    در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
    دمادم...


    خواننده و آهنگساز : زنده ياد پرويز مشكاتيان”
    هوشنگ ابتهاج

  • #22
    مهدی اخوان ثالث
    “...
    دلم -دیوانه- بودن با ترا می‌خواست

    سروش آوازها می‌خواند، مسحورِ شکوهِ شب

    ولی مسکین دلم، انگشت خاموشی نِهان بر لب

    شنودن با تو را می‌خواست

    به حسرت آنچنان می‌گفت از "آن شب‌های" رویایی

    که پنداری نبیند هیچ از "این شب‌ها"

    "خوشا"می‌گفت، با ناخوش‌ترین احوال، سر در چاه تنهایی:

    خوشا، دیگر خوشا، آن نازنین شب‌ها!

    که ما در بیشه‌های سبز گیلان می‌خرامیدیم

    و جادوی طبیعت را در افسونِ شبِ جنگل

    به زیباتر جمال و جلوه می‌دیدیم

    و اما بی‌خبر بودیم، با شور شباب و روشنای عشق

    که این چندم شب است از ماه؟

    و پیش از نیم‌شب، یا بعد از آن خواهد دمید از کوه؟

    و خواهد بود

    طلوعش با غروب زهره، یا ظهر زحل همراه؟

    چرا که در دل ما آفتاب بی‌زوالی روز و شب می‌تافت

    و در ما بود و گردِ ما

    طوافِ کهکشان‌ها و مدارِ اختران روشنِ هر شب

    و از ما و برای ما

    طلوعِ طلعتِ روشن‌ترین کوکب

    خوشا آن نازنین شب‌ها

    و آن شبگردی و شب زنده‌داری‌های دور از خستگی تا صبح

    و آن شاباش و گهگاهی نثارِ ابرهای عابرِ خاموش

    و گلبارانِ کوکب‌ها

    و کوکب‌ها و کوکب‌ها…”
    مهدی اخوان ثالث

  • #23
    Sherko Bekas
    “ای فریاد خونین زن
    برابری از چه می خواهی؟
    !که برسی به من؟
    من که هنوز خود مردی ام
    نگهبان گورستان خرافات و
    طوق بر گردن از مهملات و
    اسیر عقل خرابات”
    شیرکو بیکس

  • #24
    John Muir
    “The mountains are calling and I must go.”
    John Muir

  • #25
    Nathaniel Hawthorne
    “To do nothing is the way to be nothing.”
    Nathaniel Hawthorne

  • #26
    N.H. Kleinbaum
    “We don't read and write poetry because it's cute. We read and write poetry because we are members of the human race. And the human race is filled with passion. And medicine, law, business, engineering, these are noble pursuits and necessary to sustain life. But poetry, beauty, romance, love, these are what we stay alive for. To quote from Whitman, "O me! O life!... of the questions of these recurring; of the endless trains of the faithless... of cities filled with the foolish; what good amid these, O me, O life?" Answer. That you are here - that life exists, and identity; that the powerful play goes on and you may contribute a verse. That the powerful play *goes on* and you may contribute a verse. What will your verse be?”
    N.H. Kleinbaum, Dead Poets Society

  • #27
    Walt Whitman
    “Vivas to those who have fail’d!
    And to those whose war-vessels sank in the sea!
    And to those themselves who sank in the sea!
    And to all generals that lost engagements, and all overcome heroes!
    And the numberless unknown heroes equal to the greatest heroes known!”
    Walt Whitman

  • #28
    Nikos Kazantzakis
    “تو هیچگاه نه گرسنه بوده ای، نه کسی را کشته ای، نه دزدی کرده ای و نه مرتکب زنا شده ای، پس چطور می خواهی دنیا را بشناسی و درباره کارهایش اظهار نظر کنی؟ افکارت بچه گانه است ارباب! نه زحمتی کشیده ای و نه رنجی برده ای. حتی هیچگاه آفتاب پوست بدنت را گرم نکرده است”
    Nikos Kazantzakis, Zorba the Greek

  • #29
    Jalal Al-e Ahmad
    “تکه چوبی بر آب
    پر مرغی در باد
    این چنین باید زیست فکرهای آزاد
    فکرها را باید مثل آن تکه ی چوب وارهانیم در آب
    تا به هر جا که بخواهد برود
    و رهایی چه احساس عجیبی است
    چه کسی گفت رهایی گذر از بردگی است؟
    و رهایی تازه فصل آغاز سرود هستی است
    روزها قبل رهایی هیچ است

    مثل گم گشتن در جاده ایی پر پیچ است
    تا رهایی راهی است
    پر از تابلوهایی که در آن یک علامت پیداست
    شکل مغشوش سئوال
    ته این راه دراز میرسی بر باغی
    که در آن حجم حیات چند برابر شده است
    و در آنجا تکرار تا ابد بی معناست
    و در آن آرامش به اندازه ی یک عمر برایت پیداست
    و رهایی یعنی
    ...
    و رهایی یعنی چیدن میوه گندیده فکر از درخت افکار
    آری
    این چنین باید زیست فکرهای آزاد
    و رهاتر از آن پر مرغ در باد”
    Jalal Al-E Ahmad

  • #30
    Søren Kierkegaard
    “دردها، اگر فرد را نشکنند، به او غرور می آموزند.”
    Søren Kierkegaard, The Seducer’s Diary



Rss
« previous 1