Fereshteh Sh > Fereshteh's Quotes

Showing 1-12 of 12
sort by

  • #1
    Fyodor Dostoevsky
    “Pain and suffering are always inevitable for a large intelligence and a deep heart. The really great men must, I think, have great sadness on earth.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #2
    “Do not let your difficulties fill you with anxiety, after all it is only in the darkest nights that stars shine more brightly.”
    Ali Ibn Abi Talib AS

  • #3
    “The best deed of a great man is to forgive and forget.”
    Ali Ibn Abi Talib A.S

  • #4
    “Life consists of two days, one for you one against you. So when it's for you don't be proud or reckless, and when it's against you be patient, for both days are test for you.”
    Hazrat Ali Ibn Abu-Talib A.S

  • #5
    “Woman is a delicate creature with strong emotions who has been created by the Almighty God to shoulder responsibility for educating society and moving toward perfection. God created woman as symbol of His own beauty and to give solace to her partner and her family.”
    Ali Ibn Abi Talib A.S

  • #6
    “When the world pushes you to your knees, you're in the perfect position to pray”
    Hazrat Ali Ibn Abu-Talib A.S

  • #7
    “To me , death is nothing but happiness, and living under tyrants nothing but living in a hell.”
    Imam Hussein Ibn Ali al-Shaheed Tohaf-al- Uqoul P. 245

  • #8
    “Imam Hussein Ibn Ali al-Shaheed said: Death with dignity is better than life with humility.”
    Allama Majlisi Biharol Anwar Vol. 44 P. 192

  • #9
    “Imam Hussein Ibn Ali al-Shaheed was once asked: what is affluence? He said : Decreasing your wishes , and being satisfied with what is enough for you.”
    Allama Majlisi Biharol Anwar Vol. 78 P. 102

  • #10
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski

  • #11
    Pablo Neruda
    “به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر سفر نكنی
    اگر كتابی نخوانی
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
    اگر از خودت قدردانی نكنی
    به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
    وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
    به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
    اگر برده‏ی عادات خود شوی
    اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
    اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
    اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
    يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
    تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر از شور و حرارت
    از احساسات سركش
    و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
    و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
    دوری كنی

    تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
    اگر ورای روياها نروی
    اگر به خودت اجازه ندهی
    كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
    ورای مصلحت‌انديشی بروی
    امروز زندگی را آغاز كن
    امروز مخاطره كن
    امروز كاری كن”
    پابلو نرودا

  • #12
    Mahmoud Darwish
    “سقط القناع.. عن القناع.. عن القناع..
    سقط القناع ..
    لا إخوة لك يا أخي،,,لاأصدقاء !
    يا صديقي،,,لا قلاع !
    لا الماء عندك،لا الدواء , لا السماء, ولا الدماء ..
    ولا الشراع ولاالأمام ولا الوراء..
    حاصر حصارك .. .لا مفرُّ !
    سقطت ذراعك فالتقطها !
    واضرِبْ عدوك..لا مفر ..
    وسَقَطْتُ قربك،فالتقطني !
    واضرب عدوك بي،فأنت الآن :
    حرٌّ
    حرٌّ
    وحرُّ
    قتلاك .. أو جرحاك فيك ذخيرة !
    فاضرب بها ! اضرب عدوك..لا مفرُّ !
    أشلاؤنا أسماؤنا..أسماؤنا أشلاؤنا
    حاصر حصارك بالجنون !
    وبالجنون !
    وبالجنون !
    ذهب الذين تحبهم،ذهبوا..
    فإما أن ( تكون )
    أو ( لا تكون )
    سقط القناع عن القناع
    سقط القناع،ولا أحد إلّاك في هذا المدى المفتوح للأعداء والنسيان !
    فاجعل كل متراس بلد !
    لا..لاأحد
    سقط القناع ..
    عَرَبٌ أطاعوا رومَهم ..
    عرب وباعوا روحهم ..
    عرب..وضاعوا
    سقط القناع عن القناع
    سقط القناع ....”
    محمود درويش, المختار من شعر محمود درويش



Rss