Nadia > Nadia's Quotes

Showing 1-9 of 9
sort by

  • #1
    Suzanne Collins
    “I just... I just miss him. And hate being so alone. Does he miss me? He must”
    Suzanne Collins, The Hunger Games

  • #2
    “But nothing makes a room feel emptier than wanting someone in it.”
    Calla Quinn, All the Time

  • #3
    Aporva Kala
    “Her tears still lay, unattended, on my bosom...I wouldn't wipe them, for she might stop paying me visits.”
    Aporva Kala, Life... Love... Kumbh...

  • #4
    Sadegh Hedayat
    “همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خودم”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #5
    Dr. Seuss
    “Today you are You, that is truer than true. There is no one alive who is Youer than You.”
    Dr. Seuss, Happy Birthday to You!

  • #6
    Lena Dunham
    “When someone shows you how little you mean to them and you keep coming back for more, before you know it you start to mean less to yourself. You are not made up of compartments! You are one whole person! What gets said to you gets said to all of you, ditto what gets done. Being treated like shit is not an amusing game or a transgressive intellectual experiment. It’s something you accept, condone, and learn to believe you deserve. This is so simple. But I tried so hard to make it complicated.”
    Lena Dunham, Not That Kind of Girl: A young woman tells you what she's "learned"

  • #7
    “اگر نمی‌رفت، پشیمان می‌شد. زندگی‌اش به هم می‌ریخت. از لیلا هم متنفر می‌شد که جلوش را گرفته. من هم پشیمان می‌شوم اگر نروم. ده سال دیگر نمی‌نشینم جلوی خودم هی مثل این راننده آه بکشم؟ نمی‌گویم روجا، اگر می‌رفتی زندگی ات خوب می‌شد؟ هی حسرت نمی‌خورم؟ می‌خورم، می‌دانم. حسرت نمی‌گذارد زندگی کنم. نمی‌گذارد خوشبخت باشم. همه‌ی خوشحالی‌هایم را می‌خورد. لِهم می‌کند اصلا”
    نسیم مرعشی

  • #8
    “نمی‌دانم این "چیزی شدن" را چه کسی توی دهان ما انداخت؟ از کی فکر کردیم باید کسی شویم یا کاری کنیم. این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می‌کنند. بیدار می‌شوند و می‌خورند و می‌دوند و می‌خوابند، همین. مگر به کجای دنیا برخورده؟”
    نسیم مرعشی

  • #9
    Alain de Botton
    “...چگونه این آگاهی مانع از عاشق شدن من نشد؟ زیرا غیرمنطقی و کودکانه بودن ِ نیازم بر تمایلم به باور آن می چربید. آگاه بودم که از خود بی خودی عاشقانه چه خلایی را می توانست پر کند. می دانستم وقتی انگشت روی کسی می گذاشتیم که دوستش بداریم چه شعفی به ما دست می دهد. احتمالاً مدت ها پیش از آن که چشمم هم به کلوئه بیفتد، نیاز داشته ام در چهره کسی آن صداقتی را بیابم که هرگز در چهره خودم ندیده بودم.”
    Alain de Botton, On Love



Rss