Jafar > Jafar's Quotes

Showing 1-22 of 22
sort by

  • #1
    Sohrab Sepehri
    “چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
    اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
    مرد گاریچی در حسرت مرگ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #2
    Sohrab Sepehri
    “چرا گرفته دلت
    مثل آنکه تنهایی
    چقدر هم تنها
    خیال می کنم
    دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
    دچار یعنی عاشق”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر - هشت کتاب

  • #3
    Sohrab Sepehri
    “من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
    سهراب سپهری

  • #4
    Sohrab Sepehri
    “زندگي يعني: يك سار پريد.
    از چه دلتنگ شدي؟
    دلخوشي‌ها كم نيست: مثلا اين خورشيد،
    كودك پس‌فردا،
    كفتر آن هفته.

    يك نفر ديشب مرد
    وهنوز، نان گندم خوب است.
    وهنوز، آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند.”
    سهراب سپهری, حجم سبز

  • #5
    Sohrab Sepehri
    “من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد”
    سهراب سپهری

  • #5
    Sohrab Sepehri
    “… مدرسه خواب‌های مرا قیچی کرده بود؛
    نماز مرا شکسته بود
    مدرسه عروسک مرا رنجانده بود

    روز ورود، یادم نخواهد رفت:
    مرا از میان بازی‌هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …

    از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه می‌شد…
    … در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند.
    روزی در مسجد بسته بود.
    بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک‌تر باشید."

    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم
    ...بی آن که خدایی داشته باشم”
    سهراب سپهری

  • #6
    Sohrab Sepehri
    “و ما ... برای خوردن یک سیب

    چقدر تنها ماندیم...”
    سهراب سپهری

  • #7
    Sohrab Sepehri
    “زندگی شستن یک بشقاب است”
    سهراب سپهری, صدای پای آب
    tags: life

  • #8
    Sohrab Sepehri
    “من در این تاریکی ریشه ها را دیدم
    و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم”
    سهراب سپهری

  • #9
    Sohrab Sepehri
    “آسمان مال من است

    پنجره؛عشق؛هوا؛فکر؛زمین

    مال من است

    چه اهمیت دارد

    گاه اگر می رویند

    قارچ های غربت

    ((سهراب سپهری))”
    سهراب سپهری
    tags: poem

  • #10
    Sohrab Sepehri
    “قدیما زور خدا بیشتر بود”
    سهراب سپهری

  • #11
    Sohrab Sepehri
    “روزی خواهم آمد،و پیامی خواهم آورد
    در رگها ،نور خواهم ریخت.
    و صدا خواهم در داد:ای سبدهاتان پر خواب!سیب آوردم
    سیب سرخ خورشید”
    سهراب سپهری, گزیده یی از اشعار سهراب

  • #12
    Sohrab Sepehri
    “مار با یک ضربه نی می میرد. اگر ضربه دوم را بزنی جان می گیرد. دلیلش چیزی نیست مگر تناسبی که اعداد میان خود دارند.”
    سهراب سپهری, اطاق آبی، به همراه دو نوشته ی دیگر

  • #13
    Sohrab Sepehri
    “At the first light of the dawn
    the loner knight asked:
    "Do you happen to know-
    the abode of The Beloved?"

    The skies went silent,
    save their mournful clouds,
    save their falling stars.

    The pilgrim gave up his glowing twig-
    to the gloom of the sands-
    and replied:

    “Don’t you see that poplar tree?
    Well, right before the tree,
    There is a lane that you’ll reckon, I deem.
    For it is greener than a heavenly dream,
    For it is generously shaded-
    with the deep blue’s of love.

    Well, if you See!

    So walk down that lane,
    You’ll arrive to the garden of sense;
    Turn to the direction of the loner lake;
    Listen to the genial hymn of leaves;
    Watch the eternal fountain-
    that flows from the spring of ancient myths-
    till you fade away-
    In a plain fear.

    When a rigid noise-
    Clatters into the fluid intimacy of the space,
    you'll find a child-
    on the top of a tree-
    next to the nest of owls-
    in hope of a golden egg.

    Well, if you See.

    You may be sure: The Child will show you the way.

    Well,
    If you just ask about-
    The Abode of The Beloved.”
    Sohrab Sepehri

  • #14
    Sohrab Sepehri
    “دنگ...، دنگ ...
    ساعت گيج زمان در شب عمر
    مي زند پي در پي زنگ.
    زهر اين فكر كه اين دم گذر است
    مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.
    لحظه ام پر شده از لذت
    يا به زنگار غمي آلوده است.
    ليك چون بايد اين دم گذرد،
    پس اگر مي گريم
    گريه ام بي ثمر است.
    و اگر مي خندم
    خنده ام بيهوده است.

    دنگ...، دنگ ....
    لحظه ها مي گذرد.
    آنچه بگذشت ، نمي آيد باز.
    قصه اي هست كه هرگز ديگر
    نتواند شد آغاز.
    مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ
    بر لب سر زمان ماسيده است.
    تند برمي خيزم
    تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
    رنگ لذت دارد ، آويزم،
    آنچه مي ماند از اين جهد به جاي :
    خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
    و آنچه بر پيكر او مي ماند:
    نقش انگشتانم.

    دنگ...
    فرصتي از كف رفت.
    قصه اي گشت تمام.
    لحظه بايد پي لحظه گذرد
    تا كه جان گيرد در فكر دوام،
    اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
    وا رهاينده از انديشه من رشته حال
    وز رهي دور و دراز
    داده پيوندم با فكر زوال.

    پرده اي مي گذرد،
    پرده اي مي آيد:
    مي رود نقش پي نقش دگر،
    رنگ مي لغزد بر رنگ.
    ساعت گيج زمان در شب عمر
    مي زند پي در پي زنگ :
    دنگ...، دنگ ....
    دنگ... ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #15
    Sohrab Sepehri
    “نفس آدم ها سر به سر افسردست
    روزگاریست در این گوشه بژمرده هوا
    هر نشاطی مردست”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #16
    Sohrab Sepehri
    “خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
    و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
    همیشه فاصله ای هست
    همیشه فاصله ای هست
    دچار باید بود
    وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
    حرام خواهد شد ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #17
    Sohrab Sepehri
    “زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #18
    Sohrab Sepehri
    “انتظاری نوسان داشت
    نگاهی در راه مانده بود
    و صدایی در تنهایی می گریست”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #19
    Sohrab Sepehri
    “جای مردان سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود”
    سهراب سپهری

  • #20
    Sohrab Sepehri
    “زندگی رسم خوشایندی است
    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
    پرشی دارد اندازه عشق
    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
    زندگی جذبه دستی است که می چیند
    زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
    زندگی بعد درخت است به چشم حشره
    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
    زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
    زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
    خبر رفتن موشک به فضا
    لمس تنهایی ماه
    فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
    زندگی شستن یک بشقاب است
    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
    زندگی مجذور اینه است
    زندگی گل به توان ابدیت
    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست”
    سهراب سپهری

  • #21
    Sohrab Sepehri
    “به سراغ من اگر می آیید
    نرم و آهسته بیایید
    تا مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهائی من”
    سهراب سپهری



Rss