Melika > Melika's Quotes

Showing 1-30 of 180
« previous 1 3 4 5 6
sort by

  • #1
    Don't ever tell anybody anything. If you do, you start missing everybody.
    “Don't ever tell anybody anything. If you do, you start missing everybody.”
    J. D. Salinger

  • #2
    Shel Silverstein
    “Once there was a tree, and she loved a little boy.”
    Shel Silverstein, The Giving Tree

  • #3
    William Blake
    “Tyger! Tyger! burning bright
    In the forests of the night,
    What immortal hand or eye
    Could frame thy fearful symmetry?”
    William Blake

  • #4
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #5
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #6
    Marcus Tullius Cicero
    “A room without books is like a body without a soul.”
    Marcus Tullius Cicero

  • #7
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #8
    Mark Twain
    “If you tell the truth, you don't have to remember anything.”
    Mark Twain

  • #9
    Elbert Hubbard
    “A friend is someone who knows all about you and still loves you.”
    Elbert Hubbard

  • #10
    Oscar Wilde
    “I am so clever that sometimes I don't understand a single word of what I am saying.”
    Oscar Wilde, The Happy Prince and Other Stories

  • #11
    Maya Angelou
    “I've learned that people will forget what you said, people will forget what you did, but people will never forget how you made them feel.”
    Maya Angelou

  • #12
    Friedrich Nietzsche
    “Without music, life would be a mistake.”
    Friedrich Nietzsche, Twilight of the Idols

  • #13
    J.M. Barrie
    “Do you believe in fairies?...If you believe, clap your hands!”
    J.M. Barrie

  • #14
    Mark Twain
    “Good friends, good books, and a sleepy conscience: this is the ideal life.”
    Mark Twain

  • #15
    قیصر امین‌پور
    “نه چندان بزرگم

    که کوچک بیابم خودم را

    نه آنقدر کوچک

    ...که خود را بزرگ

    گریز از میانمایگی

    آرزویی بزرگ است؟؟”
    قیصر امین پور

  • #16
    Mark Twain
    “′Classic′ - a book which people praise and don't read.”
    Mark Twain

  • #17
    Gabriel García Márquez
    “اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم و هنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
    هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم و از خوردن یک بستنی لذت می بردم. اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم. اگر دل در سینه ام همچنان می تپید؛ نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم...!”
    Gabriel Garcí­a Márquez

  • #18
    Monica Ali
    “The thing about getting older is that you don't need everything to be possible any more, you just need things to be certain.”
    Monica Ali, Brick Lane

  • #19
    نادر ابراهیمی
    “ما نکاشته‌هایمان را هرگز درو نمی‌کنیم.”
    نادر ابراهیمی, چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

  • #20
    احمد شاملو
    “همه
    لرزشِ دست و دلم
    از آن بود
    که عشق
    پناهی گردد
    پروازی نه
    گریزگاهی گردد
    آی عشق آی عشق
    چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست
    و خنکای مرهمی
    بر شعله‌ی زخمی
    نه شورِ شعله
    بر سرمای درون
    آی عشق آی عشق
    چهره‌ی سُرخ‌ات پیدا نیست
    غبارِ تیره‌ی تسکینی
    بر حضورِ وَهن
    و دنجِ رهایی
    بر گریزِ حضور
    سیاهی
    بر آرامشِ آبی
    و سبزه‌ی برگچه
    بر ارغوان
    آی عشق آی عشق
    رنگِ آشنایت
    پیدا نیست
    ۱۳۵۱
    برسرمای درون/ ابراهیم در آتش”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #21
    Harper Lee
    “I wanted you to see what real courage is, instead of getting the idea that courage is a man with a gun in his hand. It's when you know you're licked before you begin, but you begin anyway and see it through no matter what.”
    Harper Lee, To Kill a Mockingbird

  • #22
    Zora Neale Hurston
    “I love myself when I am laughing. . . and then again when I am looking mean and impressive.”
    Zora Neale Hurston, I Love Myself When I Am Laughing And Then Again When I Am Looking Mean & Impressive

  • #23
    پوریا عالمی
    “تو رفته‌ای
    و بحران نوشیدن چای
    بی تو در این خانه
    مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
    این احمق‌ها
    .هنوز سر نفت می‌جنگند”
    پوریا عالمی

  • #24
    پوریا عالمی
    “معاهده ی ما
    ترکمانچای نبود
    عهد ساده ی نوشیدن چای بود
    در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست
    هرچند خورشید همیشه به دامان غرب پناهنده می شود
    اما روشنایی خانه
    چشمان تو و گردسوزی ساده بود
    که شب را به صبح می رساند”
    پوریا عالمی

  • #25
    فریدون مشیری
    “بیمار خنده های توام بیشتر بخند
    خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب”
    فریدون مشیری / Fereydoon Moshiri
    tags: love

  • #26
    Maurice Maeterlinck
    “اگر مغز خالی هم مثل شکم خالی سرو صدا
    !می کرد، انسان خیلی عاقل تر از اینها بود”
    Maurice Maeterlinck

  • #27
    نزار قباني
    “در یک روز،
    یا یک بعدازظهر
    در زندگی هر انسانی مجالِ آن هست
    تا بیرون بخزد از سلّولِ تنگش
    و آزادي را تمرین کند!
    هر چه می خواهد بگوید
    دستانش را
    به هر طرفی که خواست تکان بدهد!
    آن دم که مایل است
    دوست بدارد...”
    Nizar Qabbani, باران یعنی تو برمی گردی

  • #28
    John Lennon
    “تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
    آسان است اگر تلاش کنی
    و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
    بر بالای سرمان تنها آسمان است
    تصور کن همه انسان‌ها
    برای امروز زندگی مي‌کنند .
    تصور کن هيچ کشوری نيست
    تصورش سخت نيست
    هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
    چنان که مذهبی وجود ندارد
    تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی مي‌کنند
    شايد بگويی من رؤيا مي‌بينم
    اما من تنها نيستم
    من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
    و جهان يکی شود

    تصور کن مالکيتی وجود ندارد
    تعجب مي‌کنم اگر بتوانی
    نيازی به حرص يا گرسنگی نيست ،
    برادری بشر.
    تصور کن همه مردم
    زمين را با يکديگر قسمت مي‌کنند

    شايد بگويی من رؤيا مي‌بينم
    اما من تنها نيستم
    من اميدوار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
    و جهان يکی شود”
    john lennon

  • #29
    “Ending a novel is almost like putting a child to sleep—it can't be done abruptly.”
    Colm Tóibín

  • #30
    احمد شاملو

    پـرِ پـرواز ندارم
    امّا
    دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

    و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
    در دریاچه‌ی ماه‌تاب
    پارو می‌کشند،
    خوشا رهــا کردن و رفتــن!
    خوابی دیگــر
    به مُردابی دیگر!
    خوشا ماندابی دیگر
    به ساحلی دیگر
    به دریایی دیگر!

    خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
    خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
    آه، این پرنده
    در این قفسِ تنگ
    نمی‌خواند

    احمد شاملو / Ahmad Shamlou, آیدا: درخت و خنجر و خاطره



Rss
« previous 1 3 4 5 6