Ebrahim Barzegar > Ebrahim's Quotes

Showing 1-26 of 26
sort by

  • #1
    Terry Eagleton
    “[F]or the most part football these days is the opium of the people, not to speak of their crack cocaine. Its icon is the impeccably Tory, slavishly conformist Beckham. The Reds are no longer the Bolsheviks. Nobody serious about political change can shirk the fact that the game has to be abolished. And any political outfit that tried it on would have about as much chance of power as the chief executive of BP has in taking over from Oprah Winfrey.”
    Terry Eagleton

  • #2
    Marcus Tullius Cicero
    “A room without books is like a body without a soul.”
    Marcus Tullius Cicero

  • #3
    “همیشه دیدم کسایی می رن، اما کسی رو ندیدم که بیاد.”
    بهرام بیضایی, زمین

  • #4
    “درنا: نمی شه من هم باشم؟
    مرد یکم: این مسابقه ی مردان است!
    درنا: من تندروتر از خیلی مَردم!
    مرد یکم: زمانی در قبیله این امتیازی بود؛ اما از گردشِ چرخ، زنِ محترم امروز کسی است که منتظر مردمش می ماند.
    درنا: راه بدن به رسم قدیم؛ خود ای مسابقه رسم قدیمه!”
    بهرام بیضایی, زمین

  • #5
    “در این عصر موثر که نهضت گل و فواره چهره ی نوینی به جامعه انقلابی ما داده، ما اهالی غیور گذر دردار اسبق و زیر طاقی سابق که بدون هیچ سوپیشینه ای همواره از نظر لطف برزن محل محروم مانده ایم، کرارا و مکررا تقاضا داریم التفاتن دستور فرمایند این گذر که قرنها از قافله تمدن عقب مانده، یک شبه ره صد ساله پیموده در اسرع وقت با اقدام به آسفالت به دنیای متمدن مربوط شود...”
    بهرام بیضایی, فیلم در فیلم

  • #6
    Sylvia Plath
    “I took a deep breath and listened to the old brag of my heart. I am, I am, I am.”
    Sylvia Plath, The Bell Jar

  • #7
    “رستم : من٬ رستم از خود جدا کردم چون به این پهنه در آمدم!
    نام٬ دیگر گفتم و شیوه دیگر کردم؛
    تا اگر بیَفگَندم٬ پیلتن ناشکسته بماند!
    این دشنه را من نزدم!
    آن نامِ دیگر زد که بر خویش نهادم!
    آه پیلتن؛ که پور کشتم به زنده نگاه داشتنت؛
    این نوباوه را آن کس دیگر کشت؛
    آن که با نامش چیره شد بر سهراب و رستم و هر دو!
    خود گم کرده‌ام؛ آری-کی‌ام؟”
    بهرام بیضایی, سهراب‌کُشی

  • #8
    احمد شاملو
    “روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

    روزی كه كمترین سرود
    بوسه است
    و هر انسان
    برای هر انسان
    برادری ست
    روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل افسانه ایست
    و قلب
    برای زندگی بس است

    روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
    روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
    تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
    روزی كه هر حرف ترانه ایست
    تا كمترین سرود بوسه باشد

    روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
    و مهربانی با زیبایی یكسان شود
    روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

    و من آنروز را انتظار می كشم
    حتی روزی
    كه دیگر
    نباشم”
    احمد شاملو

  • #9
    نغمه ثمینی
    “مینای اول: من پناهنده نشدم، مهاجرت کردم.
    مرد: این فرم فرم پناهدگیه.
    مینای اول: پناهنده کلمه شماست، نه ما! این کلمه رو شما ساختین چون به تون قدرت میده. قدرت پناه دادن”
    نغمه ثمینی, بچه و این‌جا کجاست؟

  • #10
    نغمه ثمینی
    “شکم زن سرزمین بی مرزه”
    نغمه ثمینی, بچه و این‌جا کجاست؟

  • #11
    Bachtyar Ali
    “انسان اگر خود دارای خیال نباشد، هر چه در مورد خیال با او حرف بزنی، چیزی نخواهد فهمید”
    Bachtyar Ali, غەزەلنوس و باغەكانی خەیاڵ

  • #12
    Bachtyar Ali
    “خیال بدون قدرت هذیان شیرینی است، تنها قدرت است که می تواند به خیال وجود ببخشد و ان را تبدیل به واقعیت نماید”
    Bachtyar Ali, غەزەلنوس و باغەكانی خەیاڵ

  • #13
    Bachtyar Ali
    “نفرین زن و نفرین مکان هر دو یک چیز هستند. اگر زنان نباشد، مردان جسمی جهانگرد و بی قرار هستند که در هیچ کجا آرام نخواهند گرفت”
    Bachtyar Ali, غەزەلنوس و باغەكانی خەیاڵ

  • #14
    Bachtyar Ali
    “انسان نیازمند این است که همواره در کنار این جهان، جهان دیگری داشته باشد نه به این دلیل که بتواند به آنجا پناه ببرد، بلکه به این دلیل که بتواند این جهان را بهتر بفهمد.”
    Bachtyar Ali, غەزەلنوس و باغەكانی خەیاڵ

  • #15
    Bachtyar Ali
    “معشوق کسی نیست در مقابل انسان، بلکه تصویری است در خیال انسان”
    Bachtyar Ali, غەزەلنوس و باغەكانی خەیاڵ

  • #16
    Bachtyar Ali
    “Everything in this world is the fruit of the imagination. If there is no imaginary garden in our head, we can't plant a real one.”
    Bakhtiyar Ali, I Stared at the Night of the City

  • #17
    Bachtyar Ali
    “Dreams are often dangerous.
    Those endowed with an imagination don't run a way from this world, They think about the fate of all its creatures. They worry even about the flowers and the ants.
    But someone with a dream wants to make everyone service his dream.
    Ghazalnus”
    Bakhtiyar Ali, I Stared at the Night of the City

  • #18
    Bachtyar Ali
    “I think that after a revolution a man needs a few years to get used to the new era. I knew from my limited and worthless experience that those who tear down and destroy one era cannot build another. Just as weapons can't suddenly become flowers, a killer can't suddenly turn gardener.
    Hasan-i Tofan, an earlier killer and member of "The Finishing-Off Sports Club”
    Bakhtiyar Ali, I Stared at the Night of the City

  • #19
    Bachtyar Ali
    “In the beginning, science is a thing imagined; in the beginning, war is a thing imagined; in the beginning, love is a thing imagined; in the beginning, even God is a thing imagined. There is nothing that has not first been imagined. Even before there are words, there is imagination.”
    Bakhtiyar Ali, I Stared at the Night of the City

  • #20
    Bachtyar Ali
    “مادربزرگ! ما را با لباس سفیدی به عروسی برده بودند. ما، دختران زیبای شهر که می گفتند سینه هایمان عقابی است، باید تدارک عروسی می دیدیم و پذیرایی از مهمان ها و آوردن لوازم را به عهده می گرفتیم. باید با لباس های کوتاه خود آنقدر خم می شدیم تا رو به روهایمان بتوانند پستان های تازه برآمده مان را ببینند و پشت سرهایمان هم پوست سفید و لطیفمان را. تف به این شانس!”
    Bachtyar Ali, مرگ تک‌فرزند دوم

  • #21
    Bachtyar Ali
    “تف! ...جناب سرهنگ! کارمان رسیده که باید یک روسپی آبرویمان را بخرد.

    سرهنگ می خندید و می گفت: « نه جناب قاضی. ناراحت نباش. ما کسانی نیستیم که آبرویمان لکه دار شود. برات ننگ است؟ ها؟ اما بدان که خداوند استان های روسپی و نادان را برای این آفریده که آبروی ما را حفظ کند. کار آنها صرفا این نیست که آبروی خودشان را ببرند...نه جناب قاضی! کار دیگرشان که فقط در چنین روزهایی می توانیم ببینیم، این است که آبروی ما را حفظ کنند.»”
    Bachtyar Ali, مرگ تک‌فرزند دوم

  • #22
    Bachtyar Ali
    “احساس می کنم بدترین نوع انتظار، انتظار عاشقی برای معشوقش نیست، انتظار مادری برای بازگشت پسرش نیست، بلکه انتظار کتاب برای خواننده شه (صفحه 115)”
    Bachtyar Ali, هەورەکانی دانیال

  • #23
    Bachtyar Ali
    “هر دشمنی در درون، تصویر دشمنی ست در بیرون. (صفحه 127)”
    Bachtyar Ali, هەورەکانی دانیال
    tags: enemy

  • #24
    Bachtyar Ali
    “همین قدر که آدم بدونه جهان دیگه ای نیز وجود داره، برای از هم پاشیدن شیرازه ی زندگیش کافیه. (صفحه 155)”
    Bachtyar Ali, هەورەکانی دانیال

  • #25
    Bachtyar Ali
    “کشتن در رویا یه هویی اتفاق نمی افته، هر چقدر هم که ناگهانی به نظر برسه ولی به تدریج و گام به گام اتفاق نمی افته، باید چیزی تو زندگیت یا بهتره بگم تو زندگی مون باشه که باعث شده چنین خوابایی ببینی. ( جمله آغازین رمان)”
    Bachtyar Ali, هەوەرەکانی دانیال

  • #26
    Oscar Wilde
    “A map of the world that does not include Utopia is not worth even glancing at, for it leaves out the one country at which Humanity is always landing. And when Humanity lands there, it looks out, and, seeing a better country, sets sail. Progress is the realisation of Utopias.”
    Oscar Wilde, The Soul of Man Under Socialism



Rss