Sohrab Najafi > Sohrab's Quotes

Showing 1-2 of 2
sort by

  • #1
    مهدی اخوان ثالث
    “قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
    از کجا وز که خبر آوردی ؟
    خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
    گرد بام و در من
    بی ثمر می گردی
    انتظار خبری نیست مرا
    نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
    برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
    برو آنجا که تو را منتظرند
    قاصدک
    در دل من همه کورند و کرند
    دست بردار ازین در وطن خویش غریب
    قاصد تجربه های همه تلخ
    با دلم می گوید
    که دروغی تو ، دروغ
    که فریبی تو. ، فریب
    قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
    راستی ایا رفتی با باد ؟
    با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
    راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
    مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
    در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
    قاصدک
    ابرهای همه عالم شب و روز
    در دلم می گریند”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #2
    محمد مختاری
    “وقتی زمان تراکم اندوهی است
    و لحظه لحظه گلویت را می فشارد
    وقتی که چشمهایت در گودنای حفره رخسارت تاب می خورد.
    آه
    این آدمی چگونه جهان را به دوزخی تبدیل می کند
    از یاد می برم تمام شعرهای عالم را
    و از گلویم آوایی چون دود برمی آید.
    با وسعت کویر نگاهم رها شده ست
    و مثل ماسه تنت را می بینم
    که آرام و ذره ذره می کاهد و به باد می رود.
    از سایه ات که در نفس نور می جنبد
    آوای استخوان هایت در چارسوی عالم می پیچد
    و سرنوشت ات
    از سرزمین خسته ات آن سوتر
    بر نیمی از تمام زمین خانه می کند.
    این سرنوشت کیست
    وز سینه کدام جهنم وزیده است؟
    از هر طرف که میروی
    آشفته بازمی آیی
    و خویشتن را در می یابی.
    مائیم و این زمانه
    و دیگر کجای عالم را باید شکافت؟
    داننده ای نبود و گشاینده ای نبود
    جز دست هایت از همه آفتاب
    بر رازهای دایمی ات
    تابنده ای نبود.
    تاریک مانده است زمانت
    و اندیشه ات به دایره بام و شام
    درمانده است و راه به جایی نمی برد.”
    محمد مختاری, قصیده‌های هاویه



Rss