Z > Z's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    Reza Amirkhani
    “ره بر همان قدر که ره بر تیم حفاظت است، ره بر مردم نیز هست، ره بر نیروی انتظامی، ره بر چتربازان مرز نشین، ره بر جوانان برومند،ره بر پیرمردان بی دندان، ره بر فرزندان بی کس شهدا، ره بر راننده های فرمان داری، ره بر پسران نماز جمعه، ره بر دختران خیابان، ره بر هپی برادرز، ره بر خواهران زینب، ره بر چپ، ره بر راست، ره بر استان دار، رهبر فرمان دار، ره بر بلوچ، ره بر زابل، ره بر سیستان، ره بر شیعه، ره بر سنی، ره برکرد و ترک و ترکمن، ره بر یاروها، ره بر بچه های نشر آثار،ره بر بچه های مخالف نظام...”
    رضا امیرخانی, داستان سیستان: ۱۰ روز با ره‌بر

  • #2
    Sohrab Sepehri
    “زندگي يعني: يك سار پريد.
    از چه دلتنگ شدي؟
    دلخوشي‌ها كم نيست: مثلا اين خورشيد،
    كودك پس‌فردا،
    كفتر آن هفته.

    يك نفر ديشب مرد
    وهنوز، نان گندم خوب است.
    وهنوز، آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند.”
    سهراب سپهری, حجم سبز

  • #3
    علی صفایی حائری
    “حجاب یعنی سنگ راه نشوی”
    علی صفایی حائری

  • #4
    قیصر امین‌پور
    “حرف‌های ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه می‌کنی:
    وقت رفتن است
    باز هم همان حکایت همیشگی!
    پیش از آنکه باخبر شوی
    لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود
    آی...
    ای دریغ و حسرت همیشگی!
    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می‌شود”
    قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour, مجموعه کامل اشعار قیصر امین‌پور

  • #5
    قیصر امین‌پور
    “شهیدی که برخاک می‌خفت

    سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

    به امید پیروزی واقعی

    نه در جنگ

    که بر جنگ”
    قیصر امین پور

  • #6
    Sohrab Sepehri
    “من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
    سهراب سپهری

  • #7
    فاضل نظری
    “بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
    مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
    در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
    بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
    بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
    باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
    وسکوت تو جواب همه مسئله هاست”
    فاضل نظری

  • #8
    فاضل نظری
    “بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
    گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند
    باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
    شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
    تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
    کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند ”
    فاضل نظری

  • #9
    فاضل نظری
    “ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
    ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
    ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
    چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
    ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
    هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
    سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
    آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
    باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
    عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
    چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
    غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
    کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
    سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی”
    فاضل نظری

  • #10
    Nizami Ganjavi
    “دوستی با مردم دانا نکوست
    دشمن دانا به‌از نادان دوست”
    نظامی

  • #11
    “ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
    خیری ندیده ایم از این اختیارها
    باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
    یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها
    دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
    بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها
    یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
    اما مسیر تو به من افتاد بارها
    شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
    برگرد ای توسل شب زنده دارها
    این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
    یا ایها العزیز تمام ندارها”
    علی اکبر لطیفیان



Rss
All Quotes



Tags From Z’s Quotes