Halime Halakou > Halime's Quotes

Showing 1-5 of 5
sort by

  • #1
    حمید مصدق
    “حرف را باید زد !
    درد را باید گفت !
    سخن از مهر من و جور تو نیست .
    سخن از
    متلاشی شدن دوستی است ،
    و عبث بودن پندار سرور آور مهر”
    حمید مصدق

  • #2
    حمید مصدق
    “من تمنا کردم
    که تو با من باشی
    تو به من گفتی
    -هرگز-هرگز
    پاسخی سخت و درشت
    و مرا غصه ی این هرگز کشت!

    حمید مصدق, مجموعه اشعار حمید مصدق

  • #3
    حمید مصدق
    “آه می بینم، می بینم
    تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
    من به اندازه زیبایی تو غمگینم
    چه امید عبثی
    من چه دارم که ترا در خور؟
    هیچ -
    من چه دارم که سزاوار تو؟
    هیچ-
    تو همه هستی من، هستی من
    تو همه زندگی من هستی
    تو چه داری؟
    همه چیز -
    تو چه کم داری؟
    هیچ”
    حمید مصدق
    tags: love

  • #4
    Jorge Luis Borges
    “کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست

    و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت

    این‌که عشق تکیه‌کردن نیست

    و رفاقت، اطمینان‌خاطر

    و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

    ... و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند

    و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت

    سرت را بالا خواهی گرفت

    با چشم‌های باز

    با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

    و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم امروز بسازی

    که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست

    و آینده، امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد

    کم‌کم یاد می‌گیری

    که حتی نور خورشید می‌سوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری

    بعد......

    باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی

    به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد

    و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی…

    که محکم هستی…

    که خیلی می‌ارزی.

    و می‌آموزی و می‌آموزی

    با هر خداحافظی

    یاد می گیری...”
    Jorge Luis Borges

  • #5
    I have always imagined that Paradise will be a kind of library.
    “I have always imagined that Paradise will be a kind of library.”
    Jorge Luis Borges



Rss