محمّدحسین > محمّدحسین's Quotes

Showing 1-30 of 30
sort by

  • #1
    Wolfgang Borchert
    “ما همه بیرونیم. فقط مرگ، فقط مرگه که دست آخر یه در برای ما نگه داشته. و من دارم میرم اونجا”
    Wolfgang Borchert, اندوه عیسی
    tags: مرگ

  • #2
    احمد غلامی
    “نمی‌دونم چرا کار ما فقیر بیچاره‌ها همش به خدا میفته”
    احمد غلامی, جیرجیرک

  • #3
    Marcel Proust
    “خود آدم نمی داند چقدر خوشبخت است. هیچ وقت به آن بدبختی که فکر می کند نیست”
    Marcel Proust

  • #4
    Éric-Emmanuel Schmitt
    “ناشناس: و همچنان بدون این که به زبون بیاری، به خودت گفتی: "و هنگامی که من فریاد می زنم و گریه می کنم، خانه خالی است. هیچ کس صدای مرا نمی شنود. و دنیا همین خانه خالی ست که در آن وقتی صدا می زنیم هیچ کس پاسخ نمی دهد”
    Éric-Emmanuel Schmitt, مهمان ناخوانده

  • #5
    نادر ابراهیمی
    “قرن هاست که ما ملت فردا هستیم. در زندگی غم انگیزمان، امروز نداریم و همه چیزمان شده: ان شاء الله درست خواهد شد، برادر!”
    نادر ابراهیمی, بر جاده‌های آبی سرخ، کتاب‌های اول، دوم و سوم

  • #6
    نادر ابراهیمی
    “براي زنده ماندن به 2 خورشيد نياز داريد :
    يكي در قلب و يكي در آسمان”
    نادر ابراهيمي

  • #7
    نادر ابراهیمی
    “مردان قدرتمند، برای مردن به دنیا می آیند نه مرگ خوبان را تحمل کردن”
    نادر ابراهیمی, بر جاده‌های آبی سرخ، کتاب‌های اول، دوم و سوم

  • #8
    Romain Gary
    “میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند ، آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟”
    رومن گاری

  • #9
    George R.R. Martin
    “Fear cuts deeper than swords.”
    George R.R. Martin, A Game of Thrones

  • #10
    Ignazio Silone
    “دیکتاتوری رژیمی است که در آن مردم به جای فکر کردن، نقل قول می کنند و همه هم از یک کتاب نقل قول می کنند”
    Ignazio Silone, مکتب دیکتاتورها

  • #11
    فریبا وفی
    “هیچ کاری بی معنی تر از این نیست که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی”
    فریبا وفی

  • #12
    گروس عبدالملکیان
    “ما
    کاشفان کوچه‌های بن‌بستیم
    حرف‌های خسته‌ای داریم

    این بار پیامبری بفرست
    که تنها گوش کند”
    گروس عبدالملکیان

  • #13
    گروس عبدالملکیان
    “مگر چند بار به دنیا می آییم
    که این همه می میریم ؟!”
    گروس عبدالملکیان

  • #14
    گروس عبدالملکیان
    “چگونه پیدایت کنم ؟ وقتی به یاد نمی‌آورم، چگونه گم‌ات کرده‌ام”
    گروس عبدالملكیان, سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند

  • #15
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #16
    عباس معروفی
    “پدر می‌گفت فرزند بدکار به انگشت ششم ماند که اگر بُرندش رنج بَرند و اگر بماند زشت و بدکار باشد نقطه سر خط.”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #17
    عباس معروفی
    “گفت: «آدم چایی می‌خورد که به شاشیدنش بیرزد.»”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #18
    عباس معروفی
    “پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست، نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #19
    سیدعلی صالحی
    “ای کاش
    یکی بیاید
    که وقت رفتن نرود...!”
    سید علی صالحی

  • #20
    Bertolt Brecht
    “میان همه ی چیزهای قطعی،قطعی ترینشان تردید است”
    برتولت برشت

  • #21
    “کوچه به کوچه با شهرم بزرگ شدم
    شهر کوچکم زخم بزرگی شد
    شهر به شهر با وطنم
    وطنم زخم بزرگی.
    حالا ایستاده ام در دل این زخم و
    رگهایی که از کنارم می گذرند
    درد را با خودشان
    به خاکهای دیگر می برند
    من زمین را
    کشور به کشور
    با زخمهای خودم فتح می کنم”
    بهرنگ قاسمی

  • #22
    S.E. Hinton
    “If you have two friends in your lifetime, you're lucky. If you have one good friend, you're more than lucky.”
    S.E. Hinton

  • #23
    “سردار: ...او جهانی برای ما ساخت که دفاع کردنی نیست...”
    بهرام بیضایی, مرگ یزدگرد: نمایشنامه

  • #24
    José Mauro de Vasconcelos
    “در خانه ما فقر به اندازه ای بود که آدم خیلی زود یاد می گرفت چیزی را تلف نکند، هرچیزی پول می برد، گران بود.”
    José Mauro de Vasconcelos, درخت زیبای من

  • #25
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #26
    Anna Gavalda
    “چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
    Anna Gavalda, Someone I Loved

  • #27
    William Shakespeare
    “جنون جوانی مانند خرگوشی است که از لابلای سیم های نصایح خوب فرار میکند.”
    William Shakespeare, The Merchant of Venice

  • #28
    “چشم هايش سبزِ " يواش " است
    انگار لاك پشتی پير
    در تقويمِ نگاهش
    بهار را كول كرده است
    و به آرامی
    فصل را قدم می زند ...!”
    بهرنگ قاسمی

  • #29
    Jalal Al-e Ahmad
    “ماها تو این زندکی تنگمون هی پاهامون به هم میپیچه و رو سر و کولِ هم زمین میخوریم . و خیال میکنیم تقصیر اون یکیه . غافل از اینکه این زندگیمونه که تنگه و ماها رو به جون همدیگه میندازه”
    جلال آل احمد \ jalal ale ahmad, سه تار

  • #30
    Sherko Bekas
    “در این جهان
    چیزهای بسیاری هست
    که زنگ می‌زند
    می‌پوسند، می‌میرند
    و از یاد می‌روند
    مثل تاج، عصا و سریر پادشاهان

    در این جهان
    چیزهای بسیاری هست
    که هرگز نمی‌پوسند، نمی‌میرند
    و از یاد نمی‌روند
    مثل کلاه، عصا و کفش‌های چارلی چاپلین”
    Sherko Bekas



Rss