Maha Soltani > Maha's Quotes

Showing 1-30 of 72
« previous 1 3
sort by

  • #1
    علیرضا روشن
    “فصل عوض می‌شود
    جای آلو را
    خرمالو می‌گیرد
    جای دلتنگی را
    دلتنگی”
    علیرضا روشن

  • #2
    Leo Tolstoy
    “Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.”
    Leo Tolstoy

  • #3
    “می‌پرم روی دوچرخه
    رکاب می‌زنم

    جز باد
    کسی تحمل این اشک‌ها را ندارد”
    سارا محمدی اردهالی / Sara Mohamadi Ardehali, روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود

  • #4
    John Lennon
    “You may say I'm a dreamer, but I'm not the only one. I hope someday you'll join us. And the world will live as one.”
    John Lennon

  • #5
    احمد شاملو
    “کیستی که من
    این گونه به جد
    در دیار رویاهای خویش
    با تو درنگ می کنم؟”
    احمد شاملو

  • #6
    “چایت را بنوش
    نگران فردا نباش
    از گندمزار من و تو
    مشتی کاه می ماند
    ...برای بادها”
    هاجر فرهادی

  • #7
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #8
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #9
    Mark Twain
    “If you tell the truth, you don't have to remember anything.”
    Mark Twain

  • #10
    Oscar Wilde
    “I am so clever that sometimes I don't understand a single word of what I am saying.”
    Oscar Wilde, The Happy Prince and Other Stories

  • #11
    Albert Einstein
    “There are only two ways to live your life. One is as though nothing is a miracle. The other is as though everything is a miracle.”
    Albert Einstein

  • #12
    Albert Einstein
    “I am enough of an artist to draw freely upon my imagination. Imagination is more important than knowledge. Knowledge is limited. Imagination encircles the world.”
    Albert Einstein

  • #13
    Sohrab Sepehri
    “جای مردان سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود”
    سهراب سپهری

  • #14
    George Bernard Shaw
    “You see things; you say, 'Why?' But I dream things that never were; and I say 'Why not?”
    George Bernard Shaw, Back to Methuselah

  • #15
    Anne Tyler
    “I read so I can live more than one life in more than one place.”
    Anne Tyler

  • #16
    گروس عبدالملکیان
    “صدای قلب نیست
    صدای پای توست
    که شب ها در سینه ام می دوی
    کافیست کمی خسته شوی
    کافیست کمی بایستی”
    گروس عبدالملكیان, سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند

  • #17
    “بعضی ترانه‌ها را
    می توان
    بارها و بارها
    گوش داد

    بعضی انسان‌ها را
    می‌توان
    بارها و بارها
    دوست داشت ..”
    ایلهان برک

  • #18
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “کی شود این روان من ساکن
    این چنین ساکن روان که منم”
    مولوی, دیوان كلیات شمس تبریزی

  • #19
    Shel Silverstein
    “There are no happy endings.
    Endings are the saddest part,
    So just give me a happy middle
    And a very happy start.”
    Shel Silverstein, Every Thing on It

  • #20
    Shel Silverstein
    “If you're sloppy, that's just fine.
    If you're moody, I won't mind.
    If you're fat, that's fine with me.
    If you're skinny, let it be.
    If you're bossy, that's all right.
    if you're nasty, I won't fight.
    If you're rough, well that's just you.
    If you're mean, that's all right too.
    Whatever you are is all okay.
    I don't like you anyway.”
    Shel Silverstein, Every Thing on It

  • #21
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
    گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
    من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو”
    مولوی

  • #22
    Mark Twain
    “God created war so that Americans would learn geography.”
    Mark Twain

  • #23
    احمد شاملو
    “ما نیز روزگاری، لحظه یی سالی قرنی ،هزاره یی از این پیش ترک هم در این جای ایسناده بودیم

    بر این سیاره بر این خاک

    در مجالی تنگ هم از این دست . در حریر تاریکی در کتان روز ،

    در ایوان گسترده ی مهتاب

    در تارهای باران ، در شادَرْوانِ بوران

    در حجله ی شادی ، در حصار اندوه

    تنها به خود تنها با دیگران

    یگانه در عشق یگانه در سرود

    سرشار از حیات سرشار از مرگ

    ما نیز گذشته ایم چون تو بر این سیاره بر این خاک

    در مجال تنگ سالی چند هم از این جای که تو ایستاده ای اکنون

    فروتن یا فرومابه

    خندان یا غمین

    سبک پای یا گران بار

    آزاد یا گرفتار

    ما نیز روزگاری...”
    احمد شاملو

  • #24
    سیدعلی صالحی
    “سلام!
    حال همه‌ی ما خوب است
    ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
    که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
    با اين همه عمری اگر باقی بود
    طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
    که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
    نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


    تا يادم نرفته است بنويسم
    حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
    می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
    اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
    ببين انعکاس تبسم رويا
    شبيه شمايل شقايق نيست!
    راستی خبرت بدهم
    خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
    بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
    بی‌پرده بگويمت
    چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
    فردا را به فال نيک خواهم گرفت
    دارد همين لحظه
    يک فوج کبوتر سپيد
    از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
    باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
    يادت می‌آيد رفته بودی
    خبر از آرامش آسمان بياوری!؟؟؟
    نه ری‌را جان
    نامه‌ام بايد کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آينه،
    از نو برايت می‌نويسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    اما تو باور نکن!!”
    سید علی صالحی

  • #25
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بی سببی
    نيستی.
    به راستی
    صلت کدام قصيده ای
    ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی
    به آفتاب
    از دريچه ی تاريک؟

    کلام از نگاه تو شکل می بندد.
    خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #26
    احمد شاملو

    پـرِ پـرواز ندارم
    امّا
    دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

    و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
    در دریاچه‌ی ماه‌تاب
    پارو می‌کشند،
    خوشا رهــا کردن و رفتــن!
    خوابی دیگــر
    به مُردابی دیگر!
    خوشا ماندابی دیگر
    به ساحلی دیگر
    به دریایی دیگر!

    خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
    خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
    آه، این پرنده
    در این قفسِ تنگ
    نمی‌خواند

    احمد شاملو / Ahmad Shamlou, آیدا: درخت و خنجر و خاطره

  • #27
    فریدون مشیری
    “ستاره را گفتم _ کجاست مقصد این کهکشان سر گشته؟ کجا به اب رسد تشنه با فریب سراب؟ ستاره گفت که خاموش ! لحظه را دریاب.”
    فریدون مشیری

  • #28
    احمد شاملو
    “آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
    که آوازش را از دست داده است

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود

    آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    دل اندُه گین شبی ست
    که مهتابش را می جوید

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #29
    احمد شاملو
    “به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
    تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
    و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد
    من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم
    من به خوبي‌ها نگاه کردم
    چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست
    من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم
    سال ِ بد رفت و من زنده شدم
    تو لب‌خند زدي و من برخاستم

    دل‌ام مي‌خواهد خوب باشم
    دل‌ام مي‌خواهد تو باشم و براي ِ همين راست مي‌گويم


    نگاه کن:
    با من بمان!”
    احمد شاملو, هوای تازه

  • #30
    Sohrab Sepehri
    “چرا گرفته دلت
    مثل آنکه تنهایی
    چقدر هم تنها
    خیال می کنم
    دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
    دچار یعنی عاشق”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر - هشت کتاب



Rss
« previous 1 3