Nezam > Nezam's Quotes

Showing 1-15 of 15
sort by

  • #1
    Saadi
    “چنانت دوست می‌دارم که وصلم دل نمی‌خواهد
    کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن”
    Saadi, غزلیات سعدی

  • #2
    “آدم‌ها می‌آیند
    زندگی می‌کنند
    می‌میرند
    و می‌روند
    اما
    فاجعه‌ی زندگی تو
    آن هنگام آغاز می‌شود
    که آدمی می‌ميرد
    اما
    نمی‌رود
    می‌ماند
    و نبودنش در بودن تو
    چنان ته ‌نشین می‌شود
    که تو می‌میری در حالی که زنده­‌ای
    و او زنده می‌شود در حالی که مرده است

    از مزار که بازگشتی
    قبرستان را به خانه نیاور”
    آزاده طاهايي / Azadeh Tahaei

  • #3
    “چه بسا قهرمان ها که در آستانه ی "شدن" ، گرگی سبکبال به ایشان سلام کرده است و با این سلام، ایشان را به دنیای از یاد رفتگان رانده است. چه بسا قهرمان ها که نامشان را هیچ کس نشنید چرا که نشد تا از معرکه ها به در برند و توان بالقوه ی خویش را شفافیت عینی بخشند”
    آتش بدون دود کتاب اول گالان و سولماز

  • #4
    “یک روز با زندگی قرار گذاشتم
    :ساده بود
    روزها
    سرِ قرار با هم می‌نشستیم
    فنجان – فنجان
    چای می‌نوشیدیم
    وُ
    بشقاب – بشقاب
    گپ می‌زدیم
    روزی دیگر
    خواستم
    قرار را به هم بزنم
    با زندگی بی‌قرار شوم
    !نشد
    !نمی‌شد
    یک کتری
    نفرت می‌خواهد
    ُو
    یک قاشق چایخوری
    شهامت
    که
    ندارم”
    آزاده طاهایی, روي پل آلما چه مي‌كنيد خانم؟

  • #5
    Bertolt Brecht
    “به آیندگان

    درست است :من در روزگاری تیره زندگی میکنم
    در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
    و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
    آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است
    این چه روزگاری است
    که گفتگو در مورد درختان هم جنایت به شمار می آید؟
    زیرا چنین گفتگویی سکوت را در پی دارد”
    برتولت برشت

  • #6
    Fyodor Dostoevsky
    “پدران و استادان، از خود می‌پرسم جهنم چیست؟ به نظر من رنج ناتوانی از دوست‌داشتن است”
    فئودور داستایوفسکی

  • #7
    “شاید این قهرمان ها نیستند که به دلیل قهرمان بودن،تن از چنگ مجموعه یی از مخاطرات بیرون می کشند. بل آنها که به هر دلیل، تن از چنگ مجموعه یی از مخاطرات بیرون می کشند، "قهرمان" لقب می گیرند”
    آتش بدون دود کتاب اول گالان و سولماز

  • #8
    قیصر امین‌پور
    “دیشب باران قرار با پنجره داشت
    روبوسی آبدار با پنجره داشت
    یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
    چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟”
    قیصر امین‌پور, دستورِ زبانِ عشق

  • #9
    Heinrich Böll
    “یک وسیلۀ درمان موقتی وجود دارد، آن اَلکُل است، و یک وسیلۀ درمان قطعی و همیشگی می‌تواند وجود داشته باشد، و آن ماری است. ماری مرا ترک کرده است. دلقکی که به مِی‌خوارگی بیُفتد زودتر از یک شیروانی‌ساز مست سقوط می‌کند.”
    Heinrich Böll, The Clown

  • #10
    Federico García Lorca
    “شکل‌های ناب که غرق شدند
    ،زیرِ جیرجیرِ گل‌های مروارید
    .فهمیدم که مرا کشته‌اند

    ،کافه‌ها را گشته بودند به‌خاطرِ من، گورستان‌ها را، و کلیساها را
    ،از سرِ کنج‌ کاوی بشکه‌ها و گنجه‌ها را گشوده بودند
    .سه اسکلت را نابود کردند که دندان‌های طلای‌شان را درآورند

    .اما دیگر پیدایم نکردند
    پیدا نکردند؟
    .نه، پیدایم نکردند

    ،اما فهمیدند که ماهِ هفتم از برابرِ سیلاب گریخته است
    و دریا ـ ناگهان! ـ به یاد آورد نامِ همه ‌ی آن ‌ها را که غرق شده بودند

    ........
    قسمتی از شعر معروف «افسانه‌ی سه دوست که زیرِ بارانِ گلوله آواز خواندند» که گفته می شود "لورکا" در آن نحوه مرگش را پیش بینی کرده بود”
    Federico García Lorca

  • #11
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #12
    سیدعلی صالحی
    “تلخ منم،

    همچون چای سرد

    که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی.

    تلخ منم؛

    چای یخ

    که هیچکس ندارد هوسش را”
    سید علی صالحی / Ali Salehi

  • #13
    فریبا وفی
    “هیچ کاری بی معنی تر از این نیست که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی”
    فریبا وفی

  • #14
    امید صبری
    “از آغاز حضورت توی دنیام
    به طرح نقشه های شوم اسیری
    همه دار و ندارم رو گرفتی
    خدامو که نمی تونی بگیری

    مهم نیست نیتت هر چی که باشه
    صلاح کارو باید در نظر داشت
    تو تقصیری نداری، اصلش اینه
    قدم ها رو باید اندازه برداشت”
    امید صبری, اثر انگشت عشق

  • #15
    Nikos Kazantzakis
    “تو هیچگاه نه گرسنه بوده ای، نه کسی را کشته ای، نه دزدی کرده ای و نه مرتکب زنا شده ای، پس چطور می خواهی دنیا را بشناسی و درباره کارهایش اظهار نظر کنی؟ افکارت بچه گانه است ارباب! نه زحمتی کشیده ای و نه رنجی برده ای. حتی هیچگاه آفتاب پوست بدنت را گرم نکرده است”
    Nikos Kazantzakis, Zorba the Greek



Rss