Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

Nezam

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Nezam.


گفتگو در کاتدرال
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 400 of 704)
"با صدای بلند فکر کرد "تنها وسوسه ای که ازش سر درنمی آرم. تنها وسوسه ای که برای آدمی با پول لاندا احمقانه است. قمار، برای این که بیشتر به دست بیارد، یا هر چه دارد ببازد؟ هیچ کس هیچ وقت راضی نیست،همیشه همه چیز یا خیلی زیاد است یا خیلی کم."" — Aug 30, 2016 05:15AM

 
اقتصاد به زبان ساده
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 50 of 104)
— Oct 07, 2020 12:14PM

 
The Bible: A Very...
Rate this book
Clear rating

 
See all 6 books that Nezam is reading…
Loading...
Federico García Lorca
“شکل‌های ناب که غرق شدند
،زیرِ جیرجیرِ گل‌های مروارید
.فهمیدم که مرا کشته‌اند

،کافه‌ها را گشته بودند به‌خاطرِ من، گورستان‌ها را، و کلیساها را
،از سرِ کنج‌ کاوی بشکه‌ها و گنجه‌ها را گشوده بودند
.سه اسکلت را نابود کردند که دندان‌های طلای‌شان را درآورند

.اما دیگر پیدایم نکردند
پیدا نکردند؟
.نه، پیدایم نکردند

،اما فهمیدند که ماهِ هفتم از برابرِ سیلاب گریخته است
و دریا ـ ناگهان! ـ به یاد آورد نامِ همه ‌ی آن ‌ها را که غرق شده بودند

........
قسمتی از شعر معروف «افسانه‌ی سه دوست که زیرِ بارانِ گلوله آواز خواندند» که گفته می شود "لورکا" در آن نحوه مرگش را پیش بینی کرده بود”
― Federico García Lorca

قیصر امین‌پور
“دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟”
― قیصر امین‌پور, دستور زبان عشق

Bertolt Brecht
“به آیندگان

درست است :من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است
این چه روزگاری است
که گفتگو در مورد درختان هم جنایت به شمار می آید؟
زیرا چنین گفتگویی سکوت را در پی دارد”
― برتولت برشت

Heinrich Böll
“یک وسیلۀ درمان موقتی وجود دارد، آن اَلکُل است، و یک وسیلۀ درمان قطعی و همیشگی می‌تواند وجود داشته باشد، و آن ماری است. ماری مرا ترک کرده است. دلقکی که به مِی‌خوارگی بیُفتد زودتر از یک شیروانی‌ساز مست سقوط می‌کند.”
― Heinrich Böll, The Clown

“یک روز با زندگی قرار گذاشتم
:ساده بود
روزها
سرِ قرار با هم می‌نشستیم
فنجان – فنجان
چای می‌نوشیدیم
وُ
بشقاب – بشقاب
گپ می‌زدیم
روزی دیگر
خواستم
قرار را به هم بزنم
با زندگی بی‌قرار شوم
!نشد
!نمی‌شد
یک کتری
نفرت می‌خواهد
ُو
یک قاشق چایخوری
شهامت
که
ندارم”
― آزاده طاهایی, روي پل آلما چه مي‌كنيد خانم؟

year in books
Negar K...
1,153 books | 960 friends

Arash
1,766 books | 723 friends

Narjes ...
763 books | 627 friends

Shima M...
1,040 books | 436 friends

Yasaman A
1,621 books | 357 friends

Mahta Sdt
182 books | 12 friends

Susan H...
267 books | 344 friends

Mzia Be...
2 books | 8 friends

More friends…

Favorite Genres



Polls voted on by Nezam

Lists liked by Nezam