Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Roohi Nz
> Roohi's Quotes
Showing 1-16 of 16
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“آه می بینم، می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که ترا در خور؟
هیچ -
من چه دارم که سزاوار تو؟
هیچ-
تو همه هستی من، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری؟
همه چیز -
تو چه کم داری؟
هیچ”
―
حمید مصدق
tags:
love
105 likes
like
#2
“حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر”
―
حمید مصدق
63 likes
like
#3
“من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز-هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت!
”
―
حمید مصدق,
مجموعه اشعار حمید مصدق
77 likes
like
#4
“و تو رفتی هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت”
―
حمید مصدق
36 likes
like
#5
“در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری”
―
حمید مصدق
tags:
حمید-مصدق
36 likes
like
#6
“!پائـــیز
آغاز ِ این سرودهی حزنانگیز
تسلیم ِ برگ در برابر ِ بادی که میوزد
و باغ در سکوت ِ شبی وهمناک”
―
حمید مصدق
26 likes
like
#7
“من گمان می کردم،
دوستی همچون سروی سرسبز،
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم،
دلِ هر کس دل نیست”
―
حمید مصدق
31 likes
like
#8
“در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز که چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز که چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام اينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند ”
―
حمید مصدق
22 likes
like
#9
“گفتید : نشنوید و نبینید
گفتیم ما به چشم
گفتید : منکر به فهم خویش شوید و شعور خویش
گفتیم : دشوار حالتی ست ولی چشم
دیدم اینک شما ز ما
باری توقع عاشق بودن و دوست داشتن دارید
آری شما که روی ز سنگ
آری شما که دل از آهن دارید”
―
حمید مصدق / Hamid Mosadegh
14 likes
like
#10
“اگر تو باز نگردي
اميد آمدنت را به گور خواهم برد
و كس نمي داند
كه در فراق تو ديگر
چگونه خواهم زيست
چگونه خواهم مرد”
―
حمید مصدق / Hamid Mosaddegh
28 likes
like
#11
“چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
...خانه اش ویران باد”
―
حمید مصدق
29 likes
like
#12
“ای تو دور از من و از من بیزار
بار دیگر به من ارزانی دار
شعر ناب دیدار”
―
حمید مصدق
12 likes
like
#13
“دوباره جان و دلم از تو شادمان گردد
در آن زمان که شوی باز مهربان با من”
―
حمید مصدق
7 likes
like
#14
“در من اینک کوهی سربرافراشته از ایمان است”
―
حمید مصدق,
دو منظومه
9 likes
like
#15
“وقتی که بامدادن،مهر سپهر جلوه گری را آغاز می کند
وقتی که مهر،پلک گرانبارخواب را،با ناز و با کرشمه زهم باز می کند
آنگاه ستاره ی سحری،در سپیده دم خاموش می شود
آری من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام”
―
حمید مصدق
5 likes
like
#16
“در من غم بیهودگی ها میزند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی میکشد پیوسته فریاد
در تو گریزی میگشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمیرست
ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
(ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت)2
اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال آرزو بی برگ و بی بر
در من غم بیهودگی ها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
(اندیشه روز و شبم پیوسته این است)
من بر تو بستم دل
دریغ
دریغ از دل که بستم
(افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
در پای بت هایی که باید میشکستم)
ای خاطرات روزهای گرم و شیرین
دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید
در این غروب سرد درد انگیز پاییز
با محنت گنگ و غریبم واگذارید
در من غم بیهودگی ها می زند موج”
―
حمید مصدق
14 likes
All Quotes
Tags From Roohi’s Quotes
love
حمید-مصدق
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.