Marziye > Marziye's Quotes

Showing 1-7 of 7
sort by

  • #1
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “آخرین برگ سفرنامه باران این است،
    که زمین چرکین است...”
    محمدرضا شفیعی کدکنی

  • #2
    مهدی اخوان ثالث
    “بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
    بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
    که می ترسم تو را خورشید پندارند
    و می ترسم همه از خواب برخیزند
    و می ترسم که چشم از خواب بردارند

    نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
    نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

    و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
    پرستوها که با پرواز و با آواز
    و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
    نمی خواهم بفهمانند بیدارند

    شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
    در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
    پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

    بیا ای مهربان با من!
    بیا ای یاد مهتابی..”
    مهدی اخوان ثالث, لحظه‌ی دیدار نزدیک است

  • #3
    Fyodor Dostoevsky
    “آیا هیچ می‌دانید که اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده‌اید
    و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رسانده‌اید
    فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسان‌تر است
    ...و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر”
    Fyodor Dostoyevsky

  • #4
    Bachtyar Ali
    “اگر عاشق پرنده ای شده ای، بايد حاضر باشی مانند پرنده زندگی كنی”
    Bachtyar Ali, Ewaray Parwana

  • #5
    Federico García Lorca
    “انسان بدون آزادی چیست؟

    ‎آه ماریانا به من بگو
    ‎به من بگو چگونه می‌توانم دوستت بدارم
    ‎اگر که آزاد نباشم، به من بگو
    ‎چگونه دلم را پیشکش تو کنم
    ...‎اگر که از آن من نباشد”
    Federico García Lorca

  • #6
    Aziz Nesin
    “وقتی یک سیاستمدار ساکت است اتفاق بدی می ‌افتد،
    سیاستمدارها شبیه مرغ ‌اند؛
    وقتی تخم می‌گذارند زیاد سر و صدا می‌ کنند، اما وقتی خراب می ‌کنند، آرام آن را دفن می‌ کنند”
    Aziz Nesin

  • #7
    Seyed Ali Salehi
    “«راه»

    این روزها
    صمد را درویشیان صدا می‌زنم،
    علی‌اشرف را بهرنگی.

    این روزها هنوز
    ماهیِ سیاهِ کوچولو
    دارد به راهِ دورِ دنیا فکر می‌کند.

    این روزها
    هر لحظه ممکن است نیازعلیِ ندارد
    جایی مثلِ ضلعِ جنوبیِ میدانِ انقلاب
    فال‌های خود را
    رایگان در هوا رها کند،
    تا مردم از ترافیکِ بی‌پایانِ پایتخت
    پیاده شوند، ببینند:
    ازدحامِ خاموشِ این همه آدمی
    حتما دلیلِ خاصی دارد.

    هر کسی باور نمی‌کند،
    بایستد خودش ببیند:
    ارس راه افتاده رفته
    به کرمانشاه رسیده است!”
    Seyed Ali Salehi



Rss