Tahereh Rezaei > Tahereh's Quotes

Showing 1-30 of 55
« previous 1
sort by

  • #1
    شمس لنگرودی
    “روز
    با کلمات روشن حرف میزند
    عصر
    با کلمات مبهم
    شب
    سخن نمی گوید
    حکم می کند”
    شمس لنگرودی

  • #2
    احمدرضا احمدی
    “بهار پیاده شد
    و
    من و پاییز تنها ماندیم”
    احمدرضا احمدی

  • #3
    شمس لنگرودی
    “گلایل را دوست دارم
    به خاطر قلبش
    که از پس برگ های لطیفش پیداست

    دل آدمی پیدا نیست
    و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو
    اگر بگشایی
    و ببینی”
    شمس لنگـرودی

  • #4
    شمس لنگرودی
    “آخر به چه درد می خورد
    آفتاب اسفند
    این که جای پای تو را
    آب کرده است”
    شمس لنگـرودی / Shams Langroodi

  • #5
    شمس لنگرودی
    “می خواستم جهان را
    به قواره ی رویاهایم در آورم
    رویاهایم
    به قواره ی دنیا در آمد”
    شمس لنگرودی

  • #6
    شمس لنگرودی
    “کاش غم و غصه هم قیمت داشت

    مجّانی است

    همه می‌خورند.



    کاش روی دهان‌مان

    کنتوری نصب می‌شد

    و جریمة غصه‌ها را

    به حساب آنان می‌ریختیم.



    غصه نخوریم مردم

    سیاستمدارها هم روزی بزرگ می‌شوند

    به مدرسه می‌روند

    و دنیا

    مثل گل مصنوعی قشنگ می‌شود

    هر چیز مجانی که ارزش خوردن ندارد”
    شمس لنگـرودی / Shams Langeroodi

  • #7
    Sohrab Sepehri
    “من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
    سهراب سپهری

  • #8
    محمود دولت‌آبادی
    “اگر به این می اندیشی که دیگران چگونه به تو می اندیشند، یا از دیگران میترسی، یا به خودت باور نداری....”
    محمود دولت‌آبادی, روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده، کتاب اول: در اقلیم باد

  • #9
    محمود دولت‌آبادی
    “اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن . آن‌چه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟”
    محمود دولت‌آبادی, نون نوشتن

  • #10
    گروس عبدالملکیان
    “در من
    فریادهاي درختی ست
    خسته از میوه هاي تکراري”
    گروس عبدالملكیان, سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند

  • #11
    Anna Gavalda
    “چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
    Anna Gavalda, Someone I Loved

  • #12
    هوشنگ ابتهاج
    “دردا و دریغا که در این بازی خونین
    بازیچه ی ایام دل آدمیان است”
    هوشنگ ابتهاج

  • #13
    “دو روز مهم در زندگی شما وجود دارد؛ روزی که متولد شده‌اید و روزی که می‌فهمید چرا متولد شده‌اید.”
    مارک تواین

  • #14
    Anna Gavalda
    “آدم هایی که احساس گناه می کنند، در بهانه پیدا کردن بسیار قوی هستند. حرف ندارند.”
    Anna Gavalda, Someone I Loved

  • #15
    نادر ابراهیمی
    “دختر سياسى، بهتر از پسر سياسى است. مردان، انگار كه براى حضور در معركه ى سياست به دنيا مى آيند؛ اما زنان، بر اين ميدان منّت مى گذارند كه پا در آن مى نهند. هر جا زنى به خاطر عدالت مى جنگد، آن جا عطرى پيچيده است شيرين و شورانگيز و بهشتى.”
    نادر ابراهیمی, واقعیتهای پرخون

  • #16
    نادر ابراهیمی
    “روزگارى، غريبه اى را ديدم كه در صحرا گم شده بود. از او پرسيدم كه كجا مى خواهد برود؟ گفت كه خودش راه را بلد است. باور مى كنى كه غريبه در آن صحرا مُرد، حال آن كه در نزديكى او چوپانى گله اش را مى چراند؟
    اشتباه كردن گناه نيست؛ بر سرِ اشتباه پاى فشردن جرم است.”
    نادر ابراهیمی, درخت مقدس

  • #17
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #18
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #19
    “ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم . ترس سوغات آشنایی هاست”
    بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی

  • #20
    Oriana Fallaci
    “ زنده گی یعنی خسته گی!کوچولو!
    زنده گی یه جنگه که هر روز تکرار میشه وُ عَوضِ شادیهاش –که تنها قدِ یه پِلک به هم زَدَن دَووم دارن – باید بَهای زیادی بِدی!

    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد -
    Oriana Fallaci]

    Oriana Fallaci

  • #21
    Orhan Pamuk
    “دوست داشتم از تو دروغی بشنوم
    زیرا انسان تنها زمانی دروغ میگوید
    که ترس از دست دادن چیزی او را آشفته کند”
    Orhan Pamuk

  • #22
    علیرضا روشن
    “ما شعر می گوییم

    ما

    که نمی توانیم زندگی کنیم

    ما شعر می گوییم ...”
    علیرضا روشن

  • #23
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #24
    گروس عبدالملکیان
    “گفتی دوستت دارم
    و من به خیابان رفتم !
    فضای اتاق برای پرواز کافی نبود”
    گروس عبدالملکیان

  • #25
    گروس عبدالملکیان
    “مگر چند بار به دنیا می آییم
    که این همه می میریم ؟!”
    گروس عبدالملکیان

  • #26
    گروس عبدالملکیان
    “به شانه ام زده ای
    که تنهایی ام را تکانده باشی
    به چه دلخوش کرده ای؟

    تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟”
    گروس عبدالملکیان

  • #27
    گروس عبدالملکیان
    “دختران شهر
    به روستا فکر می کنند
    دختران روستا
    در آرزوی شهر می میرند
    مردان کوچک
    به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
    مردان بزرگ
    در آرزوی آرامش مردان کوچک
    می میرند
    کدام پل
    در کجای جهان
    شکسته است
    که هیچکس به خانه اش نمی رسد”
    گروس عبدالملکیان

  • #28
    قیصر امین‌پور
    “کتابها مثل آدمها هستند . بعضی کتابها ساده لباس می پوشند و بعضی کتابها جلد زرکوب دارند”
    قیصر امین پور

  • #29
    فروغ فرخزاد
    “همه می‌ترسند
    همه می‌ترسند
    اما من و تو
    به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم”
    فروغ فرخزاد, تولدی‌ دیگر

  • #30
    “تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است . تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است . سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد”
    بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی



Rss
« previous 1