Arman > Arman's Quotes

Showing 1-30 of 33
« previous 1
sort by

  • #1
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #2
    “از ماهيانِ كوچك اين جويبار
    هرگز نهنگ زاده نخواهد شد
    من خُرديِ عظيم خود را مي دانم
    و مي پذيرم
    امّا
    وقتي كه پنجه فتادن ريگي
    خواب هزار ساله مردابي را مي آشوبد
    اين مشتِ خشم
    بر جدار دلم
    بيهوده نيست كه مي كوبد”
    اسماعيل خوئي

  • #3
    Paul Auster
    “یه مرضی هست به نام "یعنی الآن داره چی کار میکنه؟" و این باعث میشه نتونی هیچ وقت فراموشش کنی”
    Paul Auster

  • #4
    هوشنگ گلشیری
    “دستهای آدم برای ساختن است یا ویران کردن تا باز بسازد. شکوه دستها در همینهاست، اما ما نه میسازیم نه ویران میکنیم، فقط حضور و غیابهامان را با پشتهای خم امضا میکنیم.”
    هوشنگ گلشیری

  • #5
    Henrik Ibsen
    “HELMER: But this is disgraceful. Is this the way you neglect your most sacred duties?

    NORA: What do you consider is my most sacred duty?

    HELMER: Do I have to tell you that? Isn't it your duty to your husband and children?

    NORA: I have another duty, just as sacred.

    HELMER: You can't have. What duty do you mean?

    NORA: My duty to myself.”
    Henrik Ibsen, A Doll's House

  • #6
    Jack Kerouac
    “I was surprised, as always, by how easy the act of leaving was, and how good it felt. The world was suddenly rich with possibility.”
    Jack Kerouac, On the Road

  • #7
    بیژن جلالی
    “اگر کسی مرا خواست
    بگویید: رفته باران ها را تماشا کند.
    و اگر اصرار کرد،
    بگویید: برای دیدن طوفان ها
    رفته است!
    و اگر باز هم سماجت کرد،
    بگویید:
    رفته است تا دیگر بازنگردد...”
    بیژن جلالی

  • #8
    Albert Camus
    “همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست داشته است، بیگانه می یابد”
    Albert Camus, The Stranger

  • #9
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بی سببی
    نيستی.
    به راستی
    صلت کدام قصيده ای
    ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی
    به آفتاب
    از دريچه ی تاريک؟

    کلام از نگاه تو شکل می بندد.
    خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #10
    Franz Kafka
    “I have spent all my life resisting the desire to end it.”
    Franz Kafka, Letters to Milena

  • #11
    گروس عبدالملکیان
    “ندیده ای؟!
    همان انگشت که ماه را نشان می داد
    ماشه را کشید”
    گروس عبدالملکیان

  • #12
    Fyodor Dostoevsky
    “آیا هیچ می‌دانید که اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده‌اید
    و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رسانده‌اید
    فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسان‌تر است
    ...و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر”
    Fyodor Dostoyevsky

  • #13
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #14
    Alberto Manguel
    “At one magical instant in your early childhood, the page of a book—that string of confused, alien ciphers—shivered into meaning. Words spoke to you, gave up their secrets; at that moment, whole universes opened. You became, irrevocably, a reader.”
    Alberto Manguel, A History of Reading

  • #15
    Isaac Asimov
    “Anti-intellectualism has been a constant thread winding its way through our political and cultural life, nurtured by the false notion that democracy means that 'my ignorance is just as good as your knowledge.'
    Isaac Asimov

  • #16
    Albert Camus
    “You will never be happy if you continue to search for what happiness consists of. You will never live if you are looking for the meaning of life.”
    Albert Camus

  • #17
    James Baldwin
    “When you're writing you're trying to find out something which you don't know.”
    James Baldwin

  • #18
    Roland Barthes
    “Am I in love? --yes, since I am waiting. The other one never waits. Sometimes I want to play the part of the one who doesn't wait; I try to busy myself elsewhere, to arrive late; but I always lose at this game. Whatever I do, I find myself there, with nothing to do, punctual, even ahead of time. The lover's fatal identity is precisely this: I am the one who waits.”
    Roland Barthes, A Lover's Discourse: Fragments

  • #19
    James Joyce
    “Shut your eyes and see.”
    James Joyce

  • #20
    Pablo Picasso
    “Everything you can imagine is real.”
    Pablo Picasso

  • #21
    “با دختري باید دوست شوی که کتاب بخواند .
    با دختري دوست شو که پولش را به جاي لباس خرج کتاب کند ، دختري که ليست بلندي از کتاب‌ها را براي خواندن تهيه کرده است . دختري که کارت کتابخانه سالهاي کودکيش را هنوز با خود دارد دختري را پيدا کن که اهل خواندن باشد تشخيص‌اش سخت نيست حتماً هميشه در کيفش کتابي براي خواندن دارد. کسي که به کتابفروشي،عاشقانه نگاه کند و پس از يافتن کتابي که مدت ها در جستجويش بوده،اشک شوق در چشمانش حلقه زند کسي که بوي کاغذ کاهي يک کتاب قديمي، برانگيخته‌اش کند. با دختري دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،انتظارش را با خواندن کتاب پر کند حتي اگر به دروغ،از خاطره مطالعه کتاب‌هاي بزرگي نام برد که هرگز نخوانده است،تشويقش کن.چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه مي‌کند و نه زيبايي.با دختري دوست شو که کتاب بخواند. و براي تولدش و سالگرد آشنايي،و همه‌ي اتفاق‌هاي خوب،به او کتاب هديه بده. به او نشان بده که«عشق به کلمات»را مي‌فهمي و درک مي‌کني.به او نشان بده که مي‌فهمي که او فرق واقعيت و خيال را مي‌فهمد به او،حتي اگر دروغ بگويي،دروغ‌ گفتن‌ات را درک مي‌کند.او کتاب خوانده است. او مي‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،هزار انگيزه و ارزش و گريز ناگزير پنهان است.او لغزش و خطاي تو را بهتر از ديگران درک خواهد کرد با او،حتي اگر خطا کني،بهتر مي‌فهمد او کتاب خوانده است و مي‌داند که انسانها هرگز کامل نيستند.در کنار او اگر شکست بخوري،او مي‌فهمد او زياد خوانده است و مي‌داند که راه موفقيت،‌با شکست سنگفرش شده.او رويا پرداز نيست و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت مي‌ماند اگر با دختري دوست شدي که اهل خواندن بود، کنارش باش.اگر ديدي نيمه شب،برخاسته و کتابي در دست،گريه مي‌کند،در آغوشش بگير.برايش فنجاني چاي بياور.بگذار در دنياي خودش بماند با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد. او برايت حرف‌هاي متفاوت خواهد زد و دنيايي متفاوت خواهد ساخت غم‌هاي عميق و شادي‌هاي بزرگ هديه خواهد آورد او براي فرزندانت نام‌هايي متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.او به آنها سليقه‌اي متفاوت و متمايز هديه خواهد کرد او مي‌تواند براي فرزندانت تصوير زيبايي از دنيا بسازد.زيباتر از آنچه هست با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد چون تو لياقت چنين دختري را داري تو لياقت داري با کسي دوست شوي که زندگيت را با تصوير‌هاي زيبا رنگ زند اگر چيزي فراتر از دنيا را مي‌خواهي، با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد .
    یا بهتر از آن ، با دختری دوست شو که می نویسد.”
    Rosemarie Urquico

  • #22
    Haruki Murakami
    “Memories warm you up from the inside. But they also tear you apart.”
    Haruki Murakami, Kafka on the Shore

  • #23
    بهمن فرسی
    “ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همه‌چیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز می‌کنیم، بعداً می‌توانیم پوشاننده‌ترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همه‌چیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آن‌ها پوشیده آغـاز می‌کنند، سال‌ها پوشیده ادامه می‌دهند، و همین که برهنه می‌شوند همه‌چیز تمام می‌شود. یا این که برهنه آغـاز می‌کنند، امّا آغـازی میانشان روی نمی‌دهد. آن وقت هر کس لباس خودش را می‌پوشد و هر کدام به راه خود می‌روند”
    بهمن فرسی

  • #24
    C.G. Jung
    “One does not become enlightened by imagining figures of light, but by making the darkness conscious.”
    Carl Gustav Jung

  • #25
    Charles Darwin
    “We stopped looking for monsters under our bed when we realized that they were inside us.”
    Charles Darwin

  • #26
    نصر حامد أبو زيد
    “قرآن نه کتاب علم است و نه کتاب تاریخ و نه کتاب نظریه سیاسی چیزی است که رویکرد نوزایی به دنبال اثبات آن است.
    قرآن کتابی معنوی و اخلاقیِ هدایت است، که قصه‌ها را برای نیل به این هدف به کار می‌گیرد. به تعبیر دیگر، قصه‌های قرآنی روایت‌هایی ادبی است که برای اهداف اخلاقی، معنوی و دینی به کار گرفته می‌شود.
    بنابراین، این خطای روش‌شناختی مهلکی است که با قصه‌های قرآنی به مثابه واقعیات محض تاریخی برخورد شود.”
    نصر حامد ابوزید- یاسر میردامادی

  • #27
    Sherko Bekas
    “تهران بر درختان حجاب اجباری پوشاند
    تهران بر تن آبها عبا دوخت
    تهران بر روی جاده ها جبه انداخت
    تهران بر سر باغچه عمامه گذاشت

    تهران به زور آواز را مجبور کرد تا ریش بگذارد
    تهران بر تنِ شعر لباس عاشورا پوشاند
    تهران موسیقی را بیوه کرد
    و از زندگی، مجلس عزایی ساخت

    تهران به روی کسی نمی خندد
    جز به روی مرگ
    تهران از هیچ چیز خوشش نمی آید
    به غیر مرگ
    نام تمامِ زنان و دختران و پسرانِ تهران
    مرگ است

    و آن چه در تهران هرگز از مادر زاده نمی شود
    زندگی ست”
    Sherko Bekas

  • #28
    Yevgeny Yevtushenko
    “When truth is replaced by silence,the silence is a lie.”
    Yevgeny Yevtushenko

  • #29
    “narrative is the principal way in which our species organizes its understanding of time.”
    H. Porter Abbott, The Cambridge Introduction to Narrative

  • #30
    یدالله رؤیایی
    “خواننده هایی هستند که از تاریکی شعر را می خوانند ،خواننده هایی که شعر را در تاریکی می خوانند .خواندن هم "استیل "می طلبد .
    خواندن هنری است که سهمش را درشعر ،و به طور کلی در ادبیات ،باید جدی گرفت . یک خواننده ی حرفه ای در حاشیه ی آنچه می خواند برای خودش ابزاری دارد و کار گاهی . خواننده ای که برای خواندن متن کارگاه شخصی نداشته باشد یک خواننده ی بی ساز و برگ ،یک خواننده ی عامی ،است .
    برعکس ،خواننده ی باساز وبرگ ،سطرهایی نخوانده را می خواند ،لای سطرها را می خواند . در این معنا ،خواندن خود نوعی خلق است ،آفرینش است . خواننده ای که نمی نویسد ولی خودش متنی برای خواندن می شود . این طور خواندن ،قدرت است . و فکر می کنم که پل کلودل شاعر فرانسوی از این هم فراتر می رود وقتی می گوید :غرض وهدف ادبیات این است که خواندن یاد بگیریم

    یدالله رویایی .
    از سخنرانی در انجمن معماران و شهرسازان ایرانی . پاریس فوریه 98
    منتشر شده با عنوان "جای کلمه”
    یدالله رویایی



Rss
« previous 1