Mojgan > Mojgan's Quotes

Showing 1-6 of 6
sort by

  • #1
    فریدون مشیری
    “ﺳﺮ ﺧﻮد را ﻣﺰن اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ
    دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
    ﻣﻨﺸﯿﻦ در ﭘﺲ اﯾﻦ ﺑﮫﺖ ﮔﺮان
    ﻣﺪران ﺟﺎﻣﻪ ﺟﺎن را ﻣﺪران
    ﻣﮑﻦ ای ﺧﺴﺘﻪ درﯾﻦ ﺑﻐﺾ درﻧﮓ
    دل دﯾﻮاﻧﻪ
    ﺗﻨﮫﺎ دﻟﺘﻨﮓ
    ﭘﯿﺶ اﯾﻦ ﺳﻨﮕﺪﻻن ﻗﺪر دل و ﺳﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
    ﻗﯿﻞ و ﻗﺎل زﻏﻦ و ﺑﺎﻧﮓ ﺷﺒﺎھﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
    دﯾﺪی آن را ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮاﻧﺪی ﺑﻪ ﺟﮫﺎن ﯾﺎرﺗﺮﯾﻦ
    ﺳﯿﻨﻪ را ﺳﺎﺧﺘﯽ از ﻋﺸﻘﺶ ﺳﺮﺷﺎرﺗﺮﯾﻦ
    آﻧﮑﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﺑﮫﺮ ﺗﻮ ﻏﻤﺨﻮارﺗﺮﯾﻦ
    ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ ﺷﺪ ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ
    ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ ﺳﺮدی و ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﯽ از ﺣﺪ
    ﮔﺬراﻧﺪ
    ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ در ﻏﻤﺖ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻧﺪ
    ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻮن دﺷﻤﻦ دارد ﺳﺮ ﺟﻨﮓ
    دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
    ﻧﺎﻟﻪ از درد ﻣﮑﻦ
    آﺗﺸﯽ را ﮐﻪ در آن زﯾﺴﺘﻪ ای ﺳﺮد ﻣﮑﻦ
    ﺑﺎ ﻏﻤﺶ ﺑﺎز ﺑﻤﺎن
    ﺳﺮخ رو ﺑﺎ ش ازﯾﻦ ﻋﺸﻖ و ﺳﺮاﻓﺮاز ﺑﻤﺎن
    راه ﻋﺸﻖ اﺳﺖ ﮐﻪ ھﻤﻮاره ﺷﻮد از ﺧﻮن رﻧﮓ
    دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ”
    فریدون مشیری, لحظه ها و احساس

  • #2
    احمد شاملو
    “هزار کاکلیِ شاد
    در چشمانِ توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبانِ سخن بود

    آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
    دلِ اندهگینِ شبی‌ست
    که مهتابش را می‌جوید

    ای کاش عشق را
    زبانِ سخن بود

    هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبانِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #3
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “در روزهای آخر اسفند
    کوچ بنفشه‌های مهاجر
    زيباست
    در نيم‌روز روشن اسفند
    وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
    در اطلس شميم بهاران
    با خاک و ريشه
    - ميهن سيارشان –
    از جعبه‌های کوچک و چوبی
    در گوشه‌ی خيابان می‌آورند
    جوی هزار زمزمه در من
    می‌جوشد:
    ای کاش
    ای کاش، آدمی وطنش را
    مثل بنفشه‌ها
    (در جعبه‌های خاک)
    يک روز می‌توانست
    هم‌راه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
    در روشنای باران
    در آفتاب پاک”
    محمد رضا شفيعي كدكني

  • #4
    Saadi
    “عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
    کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری”
    Saadi, غزلیات سعدی

  • #5
    سیدعلی صالحی
    “اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
    دستهامان خالی
    دلهامان پر
    گفتگوهامان مثلا یعنی ما
    کاش می دانستیم
    هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
    حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
    از خانه که می آئی
    یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است”
    سید علی صالحی

  • #6
    هوشنگ ابتهاج
    “امشب همه غم‌های عالم را خبر کن
    بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
    ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
    ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
    در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
    ای میهن، ای داد
    از آشیانت بوی خون می آورد باد
    بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
    آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
    ای میهن، ای غم
    چنگ هزار آوای بارانهای ماتم
    در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
    خون از گلوی مرغ عاشق؟
    مرغی که می‌خواند
    مرغی که می‌خواست
    پرواز باشد …
    ای میهن! ای پیر
    بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر
    خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
    ای میهن! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است
    در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
    دمادم...


    خواننده و آهنگساز : زنده ياد پرويز مشكاتيان”
    هوشنگ ابتهاج



Rss