“اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است”
―
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است”
―
“در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک”
―
کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک”
―
“ﺳﺮ ﺧﻮد را ﻣﺰن اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
ﻣﻨﺸﯿﻦ در ﭘﺲ اﯾﻦ ﺑﮫﺖ ﮔﺮان
ﻣﺪران ﺟﺎﻣﻪ ﺟﺎن را ﻣﺪران
ﻣﮑﻦ ای ﺧﺴﺘﻪ درﯾﻦ ﺑﻐﺾ درﻧﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ
ﺗﻨﮫﺎ دﻟﺘﻨﮓ
ﭘﯿﺶ اﯾﻦ ﺳﻨﮕﺪﻻن ﻗﺪر دل و ﺳﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
ﻗﯿﻞ و ﻗﺎل زﻏﻦ و ﺑﺎﻧﮓ ﺷﺒﺎھﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
دﯾﺪی آن را ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮاﻧﺪی ﺑﻪ ﺟﮫﺎن ﯾﺎرﺗﺮﯾﻦ
ﺳﯿﻨﻪ را ﺳﺎﺧﺘﯽ از ﻋﺸﻘﺶ ﺳﺮﺷﺎرﺗﺮﯾﻦ
آﻧﮑﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﺑﮫﺮ ﺗﻮ ﻏﻤﺨﻮارﺗﺮﯾﻦ
ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ ﺷﺪ ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ
ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ ﺳﺮدی و ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﯽ از ﺣﺪ
ﮔﺬراﻧﺪ
ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ در ﻏﻤﺖ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻧﺪ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻮن دﺷﻤﻦ دارد ﺳﺮ ﺟﻨﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
ﻧﺎﻟﻪ از درد ﻣﮑﻦ
آﺗﺸﯽ را ﮐﻪ در آن زﯾﺴﺘﻪ ای ﺳﺮد ﻣﮑﻦ
ﺑﺎ ﻏﻤﺶ ﺑﺎز ﺑﻤﺎن
ﺳﺮخ رو ﺑﺎ ش ازﯾﻦ ﻋﺸﻖ و ﺳﺮاﻓﺮاز ﺑﻤﺎن
راه ﻋﺸﻖ اﺳﺖ ﮐﻪ ھﻤﻮاره ﺷﻮد از ﺧﻮن رﻧﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ”
― لحظه ها و احساس
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
ﻣﻨﺸﯿﻦ در ﭘﺲ اﯾﻦ ﺑﮫﺖ ﮔﺮان
ﻣﺪران ﺟﺎﻣﻪ ﺟﺎن را ﻣﺪران
ﻣﮑﻦ ای ﺧﺴﺘﻪ درﯾﻦ ﺑﻐﺾ درﻧﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ
ﺗﻨﮫﺎ دﻟﺘﻨﮓ
ﭘﯿﺶ اﯾﻦ ﺳﻨﮕﺪﻻن ﻗﺪر دل و ﺳﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
ﻗﯿﻞ و ﻗﺎل زﻏﻦ و ﺑﺎﻧﮓ ﺷﺒﺎھﻨﮓ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ
دﯾﺪی آن را ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮاﻧﺪی ﺑﻪ ﺟﮫﺎن ﯾﺎرﺗﺮﯾﻦ
ﺳﯿﻨﻪ را ﺳﺎﺧﺘﯽ از ﻋﺸﻘﺶ ﺳﺮﺷﺎرﺗﺮﯾﻦ
آﻧﮑﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﺑﮫﺮ ﺗﻮ ﻏﻤﺨﻮارﺗﺮﯾﻦ
ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ ﺷﺪ ﭼﻪ دﻵزارﺗﺮﯾﻦ
ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ ﺳﺮدی و ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﯽ از ﺣﺪ
ﮔﺬراﻧﺪ
ﻧﻪ ھﻤﯿﻦ در ﻏﻤﺖ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻧﺪ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻮن دﺷﻤﻦ دارد ﺳﺮ ﺟﻨﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ
ﻧﺎﻟﻪ از درد ﻣﮑﻦ
آﺗﺸﯽ را ﮐﻪ در آن زﯾﺴﺘﻪ ای ﺳﺮد ﻣﮑﻦ
ﺑﺎ ﻏﻤﺶ ﺑﺎز ﺑﻤﺎن
ﺳﺮخ رو ﺑﺎ ش ازﯾﻦ ﻋﺸﻖ و ﺳﺮاﻓﺮاز ﺑﻤﺎن
راه ﻋﺸﻖ اﺳﺖ ﮐﻪ ھﻤﻮاره ﺷﻮد از ﺧﻮن رﻧﮓ
دل دﯾﻮاﻧﻪ ﺗﻨﮫﺎ دل ﺗﻨﮓ”
― لحظه ها و احساس
Mojgan’s 2025 Year in Books
Take a look at Mojgan’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Mojgan
Lists liked by Mojgan

























