Frahmani110 > Frahmani110's Quotes

Showing 1-30 of 82
« previous 1 3
sort by

  • #1
    محمد صالح علا
    “شما که سواد داری ، لیسانس داری ،روزنامه خونی
    با بزرگون می شینی،حرف میزنی،همه چی می دونی
    شما که کله ت پره،معلّم مردم گنگی
    واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمیمونی
    بگو از چیه که من،دلم گرفته؟
    راه میرم دلم گرفته، میشینم دلم گرفته
    گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته ؟
    من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو برد
    سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
    عمر من کوه عسل بود ولی افسوس
    روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید
    بعد نشست تاتهشو خورد ....”
    محمد صالح علا

  • #2
    رسول یونان
    “مانده‌ام
    چگونه تو را فراموش كنم
    اگر تو را فراموش كنم
    بايد
    سال‌هايي را نيز كه با تو بوده‌ام
    فراموش كنم
    دريا را فراموش كنم
    و كافه‌هاي غروب را
    باران را
    اسب‌ها و جاده‌ها را
    بايد
    دنيا را
    زندگي را
    و خودم را نيز فراموش كنم
    تو با همه‌ چيز درآميخته‌اي!”
    رسول یونان

  • #3
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “The wound is the place where the Light enters you.”
    Rumi

  • #4
    Romain Gary
    “میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همشون می تونن بی «تو» زندگی کنن. اما آخه چرا من نمی تونم؟! این درد رو کجا ببرم؟! «من نمی تونم بی تو زندگی کنم!» کاری که هر کسی می تونه بکنه، کاری که از یه بچۀ پنج ساله بر می آد از من بر نمی آد”
    Romain Gary, خداحافظ گاری کوپر

  • #5
    هوشنگ ابتهاج
    “دردا و دریغا که در این بازی خونین
    بازیچه ی ایام دل آدمیان است”
    هوشنگ ابتهاج

  • #6
    Abdulla Pashew
    “روز به خیر...دختران قرن آینده!
    روز به خیر...پسران قرن آینده!
    من از شما
    چندان دور نیستم

    مرا به خوان رنگین خویش فرا خوانید
    بی گمان
    نان شمایان
    طعم خون و اشک نخواهد داد”
    عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #7
    علیرضا آذر
    “ای تف به جهان تا ابد غم بودن
    ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن
    یادش همه جا هست خودش نوش شما
    ای ننگ بر او مرگ بر آغوش شما
    شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
    لعنت به تنی که در کنار تنش است”
    علیرضا آذر

  • #8
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت

  • #9
    Saadi
    “سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو
    ای بی بصر من می روم؟ او می کشد قلاب را”
    Saadi سعدی, غزلیات سعدی

  • #10
    Sherko Bekas
    “Stormtide

    The tide said to the fisherman:
    There are many reasons
    why my waves are in a rage.

    The most important is
    that I am for the freedom of the fish
    and against
    the net.

    "Sherko Bekas”
    شێرکۆ بێکەس

  • #11
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “عشق جان است
    عشقِ تو
    جان تر

    "مولوی”
    مولوی
    tags: poem

  • #12
    Frances Hodgson Burnett
    “If you look the right way, you can see that the whole world is a garden.”
    Frances Hodgson Burnett, The Secret Garden

  • #13
    Sadegh Hedayat
    “هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده ‌باشد نمی‌دانند که من پیشتر خودم را سخت‌تر قضاوت کرده‌ام”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #14
    Michel Onfray
    “You cannot kill a breeze, a wind, a fragrance; you cannot kill a dream or an ambition.”
    Michel Onfray

  • #15
    Søren Kierkegaard
    “دردها، اگر فرد را نشکنند، به او غرور می آموزند.”
    Søren Kierkegaard, The Seducer’s Diary

  • #16
    مهدی اخوان ثالث
    “بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما
    به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما”
    مهدی اخوان ثالث, قاصدک

  • #17
    Sherko Bekas
    “ای فریاد خونین زن
    برابری از چه می خواهی؟
    !که برسی به من؟
    من که هنوز خود مردی ام
    نگهبان گورستان خرافات و
    طوق بر گردن از مهملات و
    اسیر عقل خرابات”
    شیرکو بیکس

  • #18
    قیصر امین‌پور
    “آی
    !ای دریغ و حسرت همیشگی
    ناگهان
    چقدر زود
    ...دیر می‌شود”
    قیصر امین‌پور

  • #19
    Alan W. Watts
    “Man suffers only because he takes seriously what the gods made for fun.”
    Alan Wilson Watts

  • #20
    Oscar Wilde
    “To live is the rarest thing in the world. Most people exist, that is all.”
    Oscar Wilde

  • #21
    گروس عبدالملکیان
    “ندیده ای؟!
    همان انگشت که ماه را نشان می داد
    ماشه را کشید”
    گروس عبدالملکیان

  • #22
    عطار نیشابوری
    “گر مرد رهی میان خون باید رفت
    وز پای فتاده سرنگون باید رفت
    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
    خود راه بگویدت که چون باید رفت”
    فرید الدین عطار

  • #23
    احمد شاملو
    “کوه ها با هم اند و تنها یند
    همچو ما ،با همان تنهایان ”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #24
    حمید مصدق
    “من گمان می کردم،

    دوستی همچون سروی سرسبز،

    چار فصلش همه آراستگی است

    من چه می دانستم،
    دلِ هر کس دل نیست”
    حمید مصدق

  • #25
    حسین پناهی
    “می دانی؟

    یک وقت هایی باید

    روی یک تکه کاغذ بنویسی

    تـعطیــل است!

    و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

    باید به خودت استراحت بدهی

    دراز بکشی

    دست هایت را زیر سرت بگذاری

    به آسمان خیره شوی

    و بی خیال ســوت بزنی

    در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

    پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

    آن وقت با خودت بگویـی :

    بگذار منتـظـر بمانند !”
    حسین پناهی

  • #26
    Kurt Vonnegut Jr.
    “The more pain I train myself to stand, the more I learn. You are afraid of pain now, Unk, but you won't learn anything if you don't invite the pain. And the more you learn, the gladder you will be to stand the pain.”
    Kurt Vonnegut, The Sirens of Titan

  • #27
    “معشوق من!

    کاش من و تو

    دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم

    تنگ در آغوش هم

    خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی

    گاهی تو را

    گاهی مرا

    تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان

    به امانت می بردند



    معشوق من!

    کاش می دانستم

    پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری

    که همواره

    خواب مرا

    بر می آشوبد

    شاید آخر قصه را”
    جواد گنجعلی از مجموعه دری برپاشنه اندوه
    tags: شعر

  • #28
    Victor Hugo
    “نیروی فکر در او چندان بزرگ است که نمی‌تواند از ملایمت تجاوز کند”
    Victor Hugo, Les Misérables

  • #29
    Victor Hugo
    “چیزی که این مرد را نورانی می‌کرد، قلب بود. عقلش نیز از نوری ساخته شده بود که از قلبش بیرون می‌آمد”
    Victor Hugo, Les Misérables

  • #30
    John Green
    “پرسید: «خب داستان تو چیه؟» آمد و کنارم با فاصله‌ای مناسب نشست
    گفتم: بهت که داستانم رو گفتم
    گفت: مه، داستان سرطانت رو نمی‌گم. داستان خودت، اینکه به چه چیزهایی علاقه داری، سرگرمیت چیه، چه اخلاق های عجیب و غریبی داری و از این حرف ها”
    John Green, The Fault in Our Stars



Rss
« previous 1 3