اتیه > اتیه's Quotes

Showing 1-30 of 243
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9
sort by

  • #1
    “دو

    اینقدر جیغ نکش توی گوش این تاکسی
    راننده های تاکسی محله من
    صبح ها
    تریاک می کشند
    ظهرها
    خرناس می کشند
    عصرها
    مسافر
    و شب ها
    اغلب جاکشند

    اینقدر جیغ نکش مثل گربه های محله من
    که دارند جیغ می کشند
    وقتی سربازان هخامنشی
    زیر سایه درخت بید - که دیگر مجنون نیست -
    از تزریق دوای بد
    می میرند
    قصاب محله ی من
    هر شب
    به لاشه های تازه گوسفند تجاوز می کند
    و ماهی های محله من
    ماغ می کشند
    از بس که گاو شده اند
    از بس که تو داری جیغ می کشی
    و این درخت
    کور شد گوش هایش

    اینقدر جیغ نکش
    زنده خور های دربار شاه عباس
    به ارتش جرج بوش پیوسته اند
    و هر روز ظهر
    گوشت کباب شده سینه سقراط را به دندان می کشند
    با آن همه پشم
    حالا می دانم این بوی سوختگی از کجاست
    پشم های فلاسفه پشمکی
    روی اجاق گاز سه شعله ی فر دار می سوزد
    و هیچ کس ظاهر نمی شود
    چراغ های جادوی محله من
    عقیم شده اند

    اینقدر جیغ نکش
    فردا
    مایاکوفسکی را به جرم تجاوز به ذهن بشر
    سنگسار می کنند
    و سنگ اول را کسی می زند
    که شب ها
    دمر می خوابد به یاد زن همسایه
    او دچار معصومیتی رعب آور است

    اینقدر جیغ نکش
    مراعات تو سخت شده است
    و دختر پدرم - که خواهر من نیست -
    هر شب
    پاورچین
    توی خواب من سرک می کشد
    می نشیند کنار مارتین لوتر کینگ
    رویاهای او را واکس می زند
    کوهن بندیت در خواب های من جوان مانده
    با زن هایی که
    انقلابی هایشان زیباترند

    اینقدر جیغ نکش
    بنزین دارد از ریش های مارکس چکه می کند
    و به ماتریالیسم تاریخی
    پایبند نیست
    بند نیست
    اینجا زیر هشت است
    اتاق تمشیت
    و این مرد با چشم هایی آن همه سبز
    هر شب
    به رویای من تجاوز می کند
    رویا نام دختر نیست
    رویا نام باکرگی ذهن من است

    اینقدر جیغ نکش
    آسمان این روزها
    ابری هم که نباشد
    فرقی نمی کند
    همسایه های محله ی من
    چتر روی سرشان گرفته اند
    عرق سگی می خورند
    با عکس لنین روی آن
    -که سگ نیست-
    روزولت دارد روی سر محله من می شاشد
    من شاشم گرفته است

    اینقدر جیغ نکش توی گوش این تاکسی
    من نمی دانم چرا این تاکسی
    اینقدر شبیه ماشین مرده کشی شده است
    و من
    چرا
    اینقدر
    مرده ام”
    هژیر پلاسچی, شعرهایی که نخواندهیی و به جهنم

  • #2
    Sohrab Sepehri
    “قدیما زور خدا بیشتر بود”
    سهراب سپهری

  • #3
    بیژن نجدی
    “براي کندن گل سرخ اره آورده ايد؟!


    چرا اره؟



    به گل سرخ بگوييد: تو ، هي تو!

    خودش مي افتد و ميميرد . . .”
    بیژن نجدی

  • #4
    Sohrab Sepehri
    “من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد”
    سهراب سپهری

  • #5
    Sohrab Sepehri
    “آسمان مال من است

    پنجره؛عشق؛هوا؛فکر؛زمین

    مال من است

    چه اهمیت دارد

    گاه اگر می رویند

    قارچ های غربت

    ((سهراب سپهری))”
    سهراب سپهری
    tags: poem

  • #6
    Sohrab Sepehri
    “دنگ...، دنگ ...
    ساعت گيج زمان در شب عمر
    مي زند پي در پي زنگ.
    زهر اين فكر كه اين دم گذر است
    مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.
    لحظه ام پر شده از لذت
    يا به زنگار غمي آلوده است.
    ليك چون بايد اين دم گذرد،
    پس اگر مي گريم
    گريه ام بي ثمر است.
    و اگر مي خندم
    خنده ام بيهوده است.

    دنگ...، دنگ ....
    لحظه ها مي گذرد.
    آنچه بگذشت ، نمي آيد باز.
    قصه اي هست كه هرگز ديگر
    نتواند شد آغاز.
    مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ
    بر لب سر زمان ماسيده است.
    تند برمي خيزم
    تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
    رنگ لذت دارد ، آويزم،
    آنچه مي ماند از اين جهد به جاي :
    خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
    و آنچه بر پيكر او مي ماند:
    نقش انگشتانم.

    دنگ...
    فرصتي از كف رفت.
    قصه اي گشت تمام.
    لحظه بايد پي لحظه گذرد
    تا كه جان گيرد در فكر دوام،
    اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
    وا رهاينده از انديشه من رشته حال
    وز رهي دور و دراز
    داده پيوندم با فكر زوال.

    پرده اي مي گذرد،
    پرده اي مي آيد:
    مي رود نقش پي نقش دگر،
    رنگ مي لغزد بر رنگ.
    ساعت گيج زمان در شب عمر
    مي زند پي در پي زنگ :
    دنگ...، دنگ ....
    دنگ... ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #7
    Sohrab Sepehri
    “… مدرسه خواب‌های مرا قیچی کرده بود؛
    نماز مرا شکسته بود
    مدرسه عروسک مرا رنجانده بود

    روز ورود، یادم نخواهد رفت:
    مرا از میان بازی‌هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …

    از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه می‌شد…
    … در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند.
    روزی در مسجد بسته بود.
    بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک‌تر باشید."

    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم
    ...بی آن که خدایی داشته باشم”
    سهراب سپهری

  • #8
    Sohrab Sepehri
    “زندگی شستن یک بشقاب است”
    سهراب سپهری, صدای پای آب
    tags: life

  • #9
    Sohrab Sepehri
    “نفس آدم ها سر به سر افسردست
    روزگاریست در این گوشه بژمرده هوا
    هر نشاطی مردست”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #10
    Sohrab Sepehri
    “من در اين تاريكي
    فكر يك بره‌ي روشن هستم
    كه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.

    من در اين تاريكي
    امتداد تر بازوهايم را
    زير باراني مي‌بينم
    كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.

    من در اين تاريكي
    در گشودم به چمن‌هاي قديم،
    به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.

    من در اين تاريكي
    ريشه‌ها را ديدم
    و براي بته‌ي نورس مرگ، آب را معني كردم.”
    سهراب سپهري

  • #11
    Sohrab Sepehri
    “و ما ... برای خوردن یک سیب

    چقدر تنها ماندیم...”
    سهراب سپهری

  • #12
    Sohrab Sepehri
    “خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
    و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
    همیشه فاصله ای هست
    همیشه فاصله ای هست
    دچار باید بود
    وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
    حرام خواهد شد ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #13
    Sohrab Sepehri
    “انتظاری نوسان داشت
    نگاهی در راه مانده بود
    و صدایی در تنهایی می گریست”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #14
    Sohrab Sepehri
    “زندگي يعني: يك سار پريد.
    از چه دلتنگ شدي؟
    دلخوشي‌ها كم نيست: مثلا اين خورشيد،
    كودك پس‌فردا،
    كفتر آن هفته.

    يك نفر ديشب مرد
    وهنوز، نان گندم خوب است.
    وهنوز، آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند.”
    سهراب سپهری, حجم سبز

  • #15
    Sohrab Sepehri
    “به سراغ من اگر می آیید
    نرم و آهسته بیایید
    تا مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهائی من”
    سهراب سپهری

  • #16
    Sohrab Sepehri
    “زندگی رسم خوشایندی است
    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
    پرشی دارد اندازه عشق
    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
    زندگی جذبه دستی است که می چیند
    زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
    زندگی بعد درخت است به چشم حشره
    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
    زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
    زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
    خبر رفتن موشک به فضا
    لمس تنهایی ماه
    فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
    زندگی شستن یک بشقاب است
    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
    زندگی مجذور اینه است
    زندگی گل به توان ابدیت
    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست”
    سهراب سپهری

  • #17
    Sohrab Sepehri
    “زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #18
    “اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
    من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
    آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم
    سرانجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
    مارتین نیمولر

  • #19
    Sohrab Sepehri
    “من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
    سهراب سپهری

  • #20
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #21
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #22
    فریدون مشیری
    “من نمي دانم
    _ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
    كه چرا انسان اين دانا
    اين پيغمبر
    :در تكاپوهايش
    _چيزي از معجزه آن سو تر_
    ره نبرده ست به اعجاز محبت
    چه دليلي دارد؟
    *
    چه دليلي دارد
    كه هنوز
    مهرباني را نشناخته است؟
    و نمي داند در يك لبخند
    !چه شگفتي هايي پنهان است
    *
    من بر آنم كه درين دنيا
    _خوب بودن _به خدا
    سهل ترين كارست
    و نمي دانم
    كه چرا انسان
    تا اين حد
    با خوبي
    .بيگانه است
    !و همين درد مرا سخت مي آزارد”
    فریدون مشیری

  • #23
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #24
    Maurice Maeterlinck
    “خدا» یعنی»
    ناتوانی یک موجود که نمی تواند وجود نداشته باشد”
    Maurice Maeterlinck

  • #25
    Bernard M. Baruch
    “Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter, and those who matter don't mind.”
    Bernard M. Baruch

  • #26
    “مرا کیفیت چشم تو کافیست”
    باباطاهر
    tags: love

  • #27
    William W. Purkey
    “You've gotta dance like there's nobody watching,
    Love like you'll never be hurt,
    Sing like there's nobody listening,
    And live like it's heaven on earth.”
    William W. Purkey

  • #28
    Zoroaster
    “مراقب افكارت باش كه عقایدت می شوند.
    مراقب عقایدت باش كه رفتارت می شوند.
    مراقب رفتارت باش كه عادت می شوند.
    مراقب عادتت باش كه شخصیت می شوند.
    مراقب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شوند.”
    زرتشت

  • #29
    Zoroaster
    “ديگران را ببخش - نه به اين خاطر كه آنان سزاوار بخشايشند - زيرا كه تو شايسته ي آرامشي


    زرتشت

  • #30
    Edward L. Bernays
    “The conscious and intelligent manipulation of the organized habits and opinions of the masses is an important element in democratic society. Those who manipulate this unseen mechanism of society constitute an invisible government which is the true ruling power of our country. ...We are governed, our minds are molded, our tastes formed, our ideas suggested, largely by men we have never heard of. This is a logical result of the way in which our democratic society is organized. Vast numbers of human beings must cooperate in this manner if they are to live together as a smoothly functioning society. ...In almost every act of our daily lives, whether in the sphere of politics or business, in our social conduct or our ethical thinking, we are dominated by the relatively small number of persons...who understand the mental processes and social patterns of the masses. It is they who pull the wires which control the public mind.”
    Edward Bernays, Propaganda



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9