Niloofar Sasanfar > Niloofar's Quotes

Showing 1-30 of 355
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
sort by

  • #1
    Sadegh Hedayat
    “اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود.”
    صادق هدایت

  • #1
    Antoine de Saint-Exupéry
    “All grown-ups were once children... but only few of them remember it.”
    Antoine de Saint-Exupéry, The Little Prince

  • #2
    Antoine de Saint-Exupéry
    “People where you live," the little prince said, "grow five thousand roses in one garden... yet they don't find what they're looking for...

    They don't find it," I answered.

    And yet what they're looking for could be found in a single rose, or a little water..."

    Of course," I answered.

    And the little prince added, "But eyes are blind. You have to look with the heart.”
    Antoine de Saint-Exupéry, The Little Prince

  • #2
    Sadegh Hedayat
    “در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #3
    Antoine de Saint-Exupéry
    “It is such a mysterious place, the land of tears.”
    Antoine de Saint-Exupéry, The Little Prince

  • #3
    Sadegh Hedayat
    “در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
    و می تراشد.

    اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
    دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

    و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
    سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند”
    صادق هدایت /sadegh hedayat

  • #4
    Antoine de Saint-Exupéry
    “What makes the desert beautiful,' said the little prince, 'is that somewhere it hides a well...”
    Antoine de Saint-Exupéry, The Little Prince

  • #4
    Sadegh Hedayat
    “از زمانیکه همه روابط خودم را با دیگران بریده ام، می خواهم خودم را بهتر بشناسم.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #5
    Sadegh Hedayat
    “انسان به واسطه خودپسندی اش گمان می کند تمام موجودات برای وجود او پا به عرصه وجود گذاشته و آنها را برای کشتن و خوردن آفریده اند!”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #5
    Antoine de Saint-Exupéry
    “Goodbye," said the fox. "And now here is my secret, a very simple secret: It is only with the heart that one can see rightly; what is essential is invisible to the eye.”
    Antoine de Saint-Exupéry

  • #6
    Sadegh Hedayat
    “سایه ام هست که مرا وادار به حرف زدن می کند، فقط او می تواند مرا بشناسد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #7
    رضا قاسمی
    “وقتی زبان مادری‌ات فقط 127 فعل داشته باشد که مستقیم صرف می‌شوند، وقتی هزاران فعل دیگر را باید به کمک فعل معین صرف کرد، و این فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل هم‌خوابگی به‌کار می‌رود، آن‌وقت زبان خیانتکار می‌شود.”
    رضا قاسمی / Reza Ghasemi

  • #7
    Samuel Beckett
    “آنچه عشق می خوانند نوعی تبعید است.”
    ساموئل بکت

  • #8
    Sohrab Sepehri
    “چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
    اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
    مرد گاریچی در حسرت مرگ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #8
    “اینکه زندگی به کجا متنهی میشه بستگی به تصمیمات شخص داره.
    ولی همه ی مسیرها یه گهین.”
    -

  • #9
    “روی سبزه غذا بخورید
    عجله نکنید
    روزی هم
    سبزه روی شما غذا خواهد خورد”
    ژاک پرور

  • #9
    Sohrab Sepehri
    “چرا گرفته دلت
    مثل آنکه تنهایی
    چقدر هم تنها
    خیال می کنم
    دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
    دچار یعنی عاشق”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر - هشت کتاب

  • #10
    Sohrab Sepehri
    “زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #10
    قیصر امین‌پور
    “سه شنبه
    چرا تلخ و بی حوصله؟
    سه شنبه
    چرا این همه فاصله
    سه شنبه
    چه سنگین، چه سرسخت، فرسخ به فرسخ
    سه شنبه
    خدا کوه را آفرید ”
    قیصر امین پور

  • #11
    Sohrab Sepehri
    “و ما ... برای خوردن یک سیب

    چقدر تنها ماندیم...”
    سهراب سپهری

  • #11
    فریدون مشیری
    “اگر در کهکشانی دور
    دلی یک لحظه در صد سال
    یاد من کند
    بی شک
    دل من در تمام لحظه های عمر
    به یادش می تپد پرشور”
    فریدون مشیری

  • #12
    شمس لنگرودی
    “پس اين فرشتگان به چه كارى مشغولند
    كه مثل پرندگان راست راست مى چرخند در هوا
    سر ماه
    حقوق شان را مى گيرند

    پس اين فرشتگان به چه كارى مشغولند
    كه مرگ تو را نديدند
    كاش پر و بال شان در آتش آفتاب تير بسوزد
    ما با ذغال شان
    شعار خيابانى بنويسيم

    پس اين فرشتگان پيرشده
    جز جاسوسى ما
    به چه كارِ بدِ ديگرى مشغولند
    كه فرياد ما به گوش كسى نمى رسد”
    شمس لنگرودی

  • #12
    فریدون مشیری
    “ستاره را گفتم _ کجاست مقصد این کهکشان سر گشته؟ کجا به اب رسد تشنه با فریب سراب؟ ستاره گفت که خاموش ! لحظه را دریاب.”
    فریدون مشیری

  • #13
    Forough Farrokhzad
    “زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی”
    فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad, تولدی‌ دیگر

  • #14
    سیدعلی صالحی
    “سنگین از نگفتنم”
    سید علی صالحی

  • #14
    شمس لنگرودی

    اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می‌کند
    و نام تو را می‌پرسد
    بیا در گوشَت بگویم
    همین زندگی نیز
    زیبا بود

    شمس لنگـرودی / Shams Langroodi, باغبان جهنم

  • #15
    سیدعلی صالحی
    “چرا به‌یاد نمی‌آورم؟
    همیشه‌ی بودن، با هم بودن نیست
    چرا به‌یاد نمی‌آورم؟
    از هرچه تو را به یاد من می‌آورد، نامی نیست
    باران می‌آمد، گفتی بیا به کوه برویم”
    سید علی صالحی

  • #15
    Nikos Kazantzakis

    به كجا ميرويم ؟ هدف از اين همه جنگيدن چيست ؟‌آيا سرانجام پيروز خواهيم شد؟

    خاموش شو! ...یک سرباز،هرگز سوال نمي كند”
    نيكوس كازانتزاكيس

  • #16
    سیدعلی صالحی
    “سلام!
    حال همه‌ی ما خوب است
    ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
    که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
    با اين همه عمری اگر باقی بود
    طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
    که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
    نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


    تا يادم نرفته است بنويسم
    حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
    می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
    اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
    ببين انعکاس تبسم رويا
    شبيه شمايل شقايق نيست!
    راستی خبرت بدهم
    خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
    بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
    بی‌پرده بگويمت
    چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
    فردا را به فال نيک خواهم گرفت
    دارد همين لحظه
    يک فوج کبوتر سپيد
    از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
    باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
    يادت می‌آيد رفته بودی
    خبر از آرامش آسمان بياوری!؟؟؟
    نه ری‌را جان
    نامه‌ام بايد کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آينه،
    از نو برايت می‌نويسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    اما تو باور نکن!!”
    سید علی صالحی

  • #16
    Ali Shariati
    “آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.”
    علی شریعتي



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12