Niloofar Masoomi > Niloofar's Quotes

Showing 1-30 of 197
« previous 1 3 4 5 6 7
sort by

  • #1
    قیصر امین‌پور
    “و قاف
    حرف آخر عشق است
    آن جا که نام کوچک من
    آغاز می شود”
    قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour

  • #2
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “آخرین برگ سفرنامه باران این است،
    که زمین چرکین است...”
    محمدرضا شفیعی کدکنی

  • #3
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “از زلزله و عشق، خبر كس ندهد
    آن لحظه خبر شوي كه ويران شده اي...”
    محمدرضا شفيعي كدكني

  • #4
    قوبادی جه‌لی زاده
    “...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
    .تاکنون تو را به گل نشان نداده ام”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #5
    Sherko Bekas
    “ای زن
    «براستی «برابریِ
    جبرانِ
    آنهمه ظلمی را می کند
    که مرد با تو کرده است؟”
    شێرکۆ بێکەس

  • #6
    “باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
    گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
    این درگه ما درگه نومیدی نیست
    صد بار اگر توبه شکستی باز آ”
    ابوسعید ابوالخیر

  • #7
    Pablo Neruda
    “In this part of the story I am the one who
    dies, the only one, and I will die of love because I love you,
    because I love you, Love, in fire and in blood.”
    Pablo Neruda, 100 Love Sonnets

  • #8
    Abdulla Pashew
    “چشم دختر اروپایی را
    اگر آبی هم باشد، دوست میدارم
    اگر سبز هم باشد، دوست میدارم
    اینگونه فهمیده ام
    آبی‌ ترین چشم
    سبزترین چشم
    در این دنیا
    با ذره ای از سیاهی
    .چشم دخترِ سرزمینم را دارد”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #9
    سید حمیدرضا برقعی
    “مستی چشم هایت مدام است
    مثل موسیقی بی کلام است
    ناگهان نگاهت حرام است
    !من دچار همین ناگهانم”
    سید حمیدرضا برقعی

  • #10
    سید حمیدرضا برقعی
    “مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود
    !چنان تحریــــــم تنبــــاکو برای ناصرالدین شاه”
    سید حمیدرضا برقعی

  • #11
    J.D. Salinger
    “یه چیزی که خیلی روم تاثیر گذاشت این خانومه بود که بغلم نشسته بود و همه ش گریه می کرد.هر چی فیلمه مزخرف تر می شد بیشتر گریه می کرد.
    آدم فکر می کرد چون آدم مهربونیه داره گریه می کنه ولی از این خبرا نبود. من بغلش نشسته بودم و خوب می دونم.یه بچه همراش بود که طفلک خیلی خسته شده بود و می خواست بره دستشویی ولی خانومه هی بهش می گفت آروم بگیره و مواظب رفتارش باشه.اندازه ی یک گرگ مهربون بود.بعضی ها این طوری ان. واسه یه فیلمِ چرت و پرت اشک می ریزن ولی تو بیش ترِ موارد حرومزاده های پستی ان!”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye

  • #12
    Anthony Liccione
    “To save face, it's better not to ask sex from the ex, but to give everything the axe.”
    Anthony Liccione

  • #13
    سید حمیدرضا برقعی
    “خانه پیرزن ته کوچه
    پشت یک تیر برق چوبی بود
    پشت فریاد های گُل کوچک
    واقعا روزهای خوبی بود

    پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
    منتظر بود در زدن ها را
    دم در می نشست و با لبخند
    جفت می کرد آمدن ها را

    روضه خوان محله می آمد
    میرزا با دوچرخه آهسته
    مثل هر هفته باز خیلی دیر
    مثل هر هفته سینه اش خسته

    "ای شه تشنه لب سلام علیک"
    ای شه تشنه لب...چه آوازی
    زیر و بم های گوشه ء دشتی
    شعرهای وصال شیرازی

    می نشستیم گوشهء مجلس
    با همان شور و اشتیاقی که...
    چقدر خوب یاد من مانده
    در و دیوار آن اتاقی که -

    یک طرف جملهء"خوش آمده اید
    به عزای حسین"بر دیوار
    آن طرف عکس کعبه می گردد
    دور تا دور این اتاق انگار

    گوشه گوشه چه محشری برپاست
    توی این خانهء چهل متری
    گوش کن! دم گرفته با گریه
    به سر و سینه می زند کتری

    عطر پر رنگ چایی روضه
    زیر و رو کرده خانهء اورا
    چقدر ناگهان هوس کردم
    طعم آن چای قند پهلو را


    تا که یک روز در حوالی مهر
    روی آن برگ های رنگا رنگ
    با تمام وجود راهی کرد
    پسری را که برنگشت از جنگ


    هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
    پستچی نامه از عزیز نداشت
    کاشکی آن دوشنبهء آخر
    روضهء میرزا گریز نداشت

    پیرزن قطره قطره باران شد
    کمی از خاک کربلا در مشت
    السلام و علیک گفت و سپس
    روضهء قتلگاه اورا کشت


    تاهمیشه نمی برم از یاد
    روضهء آن سپید گیسو را
    سالیانی است آرزو دارم
    کربلای نرفتهء او را”
    سید حمیدرضا برقعی

  • #14
    Lao Tzu
    “Silence is a source of Great Strength.”
    Lao Tzu

  • #15
    “با دختري باید دوست شوی که کتاب بخواند .
    با دختري دوست شو که پولش را به جاي لباس خرج کتاب کند ، دختري که ليست بلندي از کتاب‌ها را براي خواندن تهيه کرده است . دختري که کارت کتابخانه سالهاي کودکيش را هنوز با خود دارد دختري را پيدا کن که اهل خواندن باشد تشخيص‌اش سخت نيست حتماً هميشه در کيفش کتابي براي خواندن دارد. کسي که به کتابفروشي،عاشقانه نگاه کند و پس از يافتن کتابي که مدت ها در جستجويش بوده،اشک شوق در چشمانش حلقه زند کسي که بوي کاغذ کاهي يک کتاب قديمي، برانگيخته‌اش کند. با دختري دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،انتظارش را با خواندن کتاب پر کند حتي اگر به دروغ،از خاطره مطالعه کتاب‌هاي بزرگي نام برد که هرگز نخوانده است،تشويقش کن.چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه مي‌کند و نه زيبايي.با دختري دوست شو که کتاب بخواند. و براي تولدش و سالگرد آشنايي،و همه‌ي اتفاق‌هاي خوب،به او کتاب هديه بده. به او نشان بده که«عشق به کلمات»را مي‌فهمي و درک مي‌کني.به او نشان بده که مي‌فهمي که او فرق واقعيت و خيال را مي‌فهمد به او،حتي اگر دروغ بگويي،دروغ‌ گفتن‌ات را درک مي‌کند.او کتاب خوانده است. او مي‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،هزار انگيزه و ارزش و گريز ناگزير پنهان است.او لغزش و خطاي تو را بهتر از ديگران درک خواهد کرد با او،حتي اگر خطا کني،بهتر مي‌فهمد او کتاب خوانده است و مي‌داند که انسانها هرگز کامل نيستند.در کنار او اگر شکست بخوري،او مي‌فهمد او زياد خوانده است و مي‌داند که راه موفقيت،‌با شکست سنگفرش شده.او رويا پرداز نيست و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت مي‌ماند اگر با دختري دوست شدي که اهل خواندن بود، کنارش باش.اگر ديدي نيمه شب،برخاسته و کتابي در دست،گريه مي‌کند،در آغوشش بگير.برايش فنجاني چاي بياور.بگذار در دنياي خودش بماند با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد. او برايت حرف‌هاي متفاوت خواهد زد و دنيايي متفاوت خواهد ساخت غم‌هاي عميق و شادي‌هاي بزرگ هديه خواهد آورد او براي فرزندانت نام‌هايي متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.او به آنها سليقه‌اي متفاوت و متمايز هديه خواهد کرد او مي‌تواند براي فرزندانت تصوير زيبايي از دنيا بسازد.زيباتر از آنچه هست با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد چون تو لياقت چنين دختري را داري تو لياقت داري با کسي دوست شوي که زندگيت را با تصوير‌هاي زيبا رنگ زند اگر چيزي فراتر از دنيا را مي‌خواهي، با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد .
    یا بهتر از آن ، با دختری دوست شو که می نویسد.”
    Rosemarie Urquico

  • #16
    Fyodor Dostoevsky
    “The mystery of human existence lies not in just staying alive, but in finding something to live for.”
    Fyodor Dostoyevsky, The Brothers Karamazov

  • #17
    نادر ابراهیمی
    “شعر های ناب را در این مملکت، همیشه، "حافظان" قرآن گفته اند یا "مصلحان" دین.”
    نادر ابراهیمی, سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد

  • #18
    Abdulla Pashew
    “مەرج"

    من قەت دژی ئەوە نیم
    ،دکتاتۆر جیهان بگرن
    سێبەری خوا بن، زۆر بن
    :بەڵام مەرجێکم هەیە
    !مناڵان دکتاتۆر بن”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #19
    “دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت / سببی ساز خدایا که پشیمان نشود”
    حافظ شیرازی

  • #20
    Bertrand Russell
    “This [Hegel's philosophy] illustrates an important truth, namely, that the worse your logic, the more interesting the consequences to which it gives rise.”
    Bertrand Russell, A History of Western Philosophy

  • #21
    Umberto Eco
    “Beauty is, in some way, boring. Even if its concept changes through the ages… a beautiful object must always follow certain rules. A beautiful nose shouldn’t be longer than that or shorter than that, on the contrary, an ugly nose can be as long as the one of Pinocchio, or as big as the trunk of an elephant, or like the beak of an eagle, and so ugliness is unpredictable, and offers an infinite range of possibility. Beauty is finite, ugliness is infinite like God.”
    Umberto Eco, On Ugliness

  • #22
    Federico García Lorca
    “انسان بدون آزادی چیست؟

    ‎آه ماریانا به من بگو
    ‎به من بگو چگونه می‌توانم دوستت بدارم
    ‎اگر که آزاد نباشم، به من بگو
    ‎چگونه دلم را پیشکش تو کنم
    ...‎اگر که از آن من نباشد”
    Federico García Lorca

  • #23
    علی‌محمد مودب
    “بیهوده دلت گرفته

    بیهوده!

    تا بوده جهان

    جهان همین بوده!

    باید بروی به دیدنش باید...

    باری به هزار سال ابری هم

    باران به اتاق تو نمی‌آید!”
    علی محمد مودب

  • #24
    Friedrich Nietzsche
    “Without music, life would be a mistake.”
    Friedrich Nietzsche, Twilight of the Idols

  • #25
    Virginia Woolf
    “Women have served all these centuries as looking glasses possessing the magic and delicious power of reflecting the figure of man at twice its natural size.”
    Virginia Woolf, A Room of One’s Own

  • #26
    Jostein Gaarder
    “How terribly sad it was that people are made in such a way that they get used to something as extraordinary as living.”
    Jostein Gaarder, The Solitaire Mystery

  • #27
    J.D. Salinger
    “آدم هاي خوشگل يا آدمهايي که خيال مي کنند خيلي زرنگند هميشه از آدم تقاضاي لطف بزرگي دارند. آنها چون براي خودشان مي ميرند خيال مي کنند ديگران هم برايشان مي
    ميرند. خيلي بامزه است”
    J.D.Salinger

  • #28
    Søren Kierkegaard
    “آیا مضحک تر از این مردم یافت می شود، که هیچ وقت از آزادی ای که دارند استفاده نمی کنند، اما آزادی ای که ندارند را می طلبند؟
    آن ها آزادی اندیشه دارند، و آزادی بیان می طلبند. آزادی بیان می طلبند تا جبرانی باشد برای آزادی اندیشه ای که تقریباً هیچ وقت به کارش نمی برند.”
    Søren Kierkegaard, Either/Or: A Fragment of Life

  • #29
    Abdullah Öcalan
    “Heke tevayî hêzên cîhanê di destê me da be, êrîşî nabene ser çikesî. Heke tevayîya cîhanê jî êrîşî ser me bike, em serî natewînin.”
    Abdullah Öcalan

  • #30
    Kurt Vonnegut Jr.
    “Those who believe in telekinetics, raise my hand.”
    Kurt Vonnegut



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7