Foroogh > Foroogh's Quotes

Showing 1-30 of 49
« previous 1
sort by

  • #1
    “در بهار طرب
    وقتی حتا گل زیر لب می خندد
    جان من هار می شود
    پاشنه های خونین اش را گاز میگیرد
    و هی پارس می کند:" کو شادی؟ کجاست شادی؟”
    فیلیپ اپلمن

  • #2
    Simin Daneshvar
    “ترجمه ها همچون زنانند. آنها که وفادارند کمتر زیبایند و آنها که زیبایند کمتر وفادار”
    سیمین دانشور

  • #3
    Sherko Bekas
    “در آن خواب، دو ماهی بودیم
    به دنبال برکه ای
    که ماه را داشته باشد
    از جویبار نشانی گرفتیم
    گفت:
    ماه امشب زندانی ست
    باید تا فردا شب صبر کنید
    که آزاد شود
    اما افسوس
    آن هنگام که ماه آزاد شد
    از خواب بیدار شده بودیم!”
    شیرکو بیکس

  • #4
    Sherko Bekas
    “شیشه ای مرکب سبز
    از بالای تاقچه ای در سانتیاگو
    خودش را پایین انداخت
    بعد خاکسپاری
    یادداشتی از او در یک قوطی پیدا کردند
    نوشته بود:
    "دست به خودکشی زدم چرا که قلمی به زور
    خودش را از من پر کرد تا مخفیگاه کلمات نرودا را لو بدهد.”
    شیرکو بیکس

  • #5
    Benjamin Spock
    “Trust yourself. You know more than you think you do.”
    Benjamin Spock

  • #6
    Patrick Ness
    “Without a filter, a man is just chaos walking.”
    Patrick Ness, The Knife of Never Letting Go

  • #7
    Søren Kierkegaard
    “Many of us pursue pleasure with such breathless haste that we hurry past it.”
    Søren Kierkegaard

  • #8
    I'm selfish, impatient and a little insecure. I make mistakes, I am out of control
    “I'm selfish, impatient and a little insecure. I make mistakes, I am out of control and at times hard to handle. But if you can't handle me at my worst, then you sure as hell don't deserve me at my best.”
    Marilyn Monroe

  • #9
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #10
    William W. Purkey
    “You've gotta dance like there's nobody watching,
    Love like you'll never be hurt,
    Sing like there's nobody listening,
    And live like it's heaven on earth.”
    William W. Purkey

  • #11
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #12
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #13
    J.K. Rowling
    “If you want to know what a man's like, take a good look at how he treats his inferiors, not his equals.”
    J.K. Rowling, Harry Potter and the Goblet of Fire

  • #14
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #15
    Saadi
    “خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست
    سازگاری نکند آب و هوای دگرم”
    سعدی, غزلیات سعدی
    tags: love

  • #16
    Friendship ... is born at the moment when one man says to another What! You
    “Friendship ... is born at the moment when one man says to another "What! You too? I thought that no one but myself . . .”
    C.S. Lewis, The Four Loves

  • #17
    رضا براهنی
    “شتاب کردم که آفتاب بیاید
    نیامد
    دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
    شبانه روز دریدم، دریدم
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
    چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
    نیامد
    کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
    چو آمدم به خیابان
    دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
    نیامد
    اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
    ولی گریستن نتوانستم
    نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
    که آفتاب بیاید
    نیامد”
    رضا براهنی, خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم

  • #18
    بیژن نجدی
    “به مادر، مارجان می‌گفتند و این در دهکده‌هایی پر از درخت زیتون، یعنی مادری عزیزتر از زمین و زیتون”
    بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

  • #19
    بیژن نجدی
    “مرگ همچنان، غیر قابل لمس و تعیین‌کننده سوار بر قاطر، سلّانه سلّانه، می ‌آید و می‌رود”
    بیژن نجدی, داستانهای ناتمام

  • #20
    بیژن نجدی
    “و من از این ناتوانی رنج می‌برم که چرا همه‌ی وقایع این هنه قرن‌های از دست رفته جلوی چشمم اتفاق نیفتاد و من فقط تاریخ را شنیده‌ام”
    بیژن نجدی, داستانهای ناتمام

  • #21
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #22
    Bachtyar Ali
    “این ترسناک نیست که انسان برده باشد، وحشتناک آن‌ست که انسان برده ای خوشبخت باشد”
    Bachtyar Ali

  • #23
    افشین یداللهی
    “این یک جنون منطقی ست که می خواهمت هنوز
    حسی به غیرِعاشقی ست که می خواهمت هنوز”
    افشین یداللهی

  • #24
    غادة السمان
    “مصطفی لجوجانه پرسید:تا حالا یک بار هم شده از مرگ یک ماهی غصه ات بگیرد و به ناله اش رحم کنی و به دریا برش گردانی؟
    پدرش گفت من فقط صدای ناله ی تو و ده برادر گرسنه ات را می شنوم.
    مصطفی هم شرمنده شد و هم خود را سیاه بخت دید.
    منطق همه ی فلسفه های زیبا پیش فریاد یک کودک گرسنه فرو می ریزد.”
    غادة السمان, بيروت 75

  • #25
    Hagop Baronian
    “ترجیح می دهم علف بخورم تا کاسه لیس دیگران باشم و از مواهب لذت ببرم”
    Hagop Baronian

  • #26
    Milan Kundera
    “پرسش بااهمیت را فقط یک کودک می‌تواند طرح کند. درواقع همیشه ساده‌ترین پرسش‌ها بااهمیت‌ترین پرسش‌هاست و پاسخی برای آنها وجود ندارد. پرسش‌هایی که نمی‌توان به آنها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت‌های امکانات بشر را نشان می‌دهد و مرزهای هستی ما را تعیین می‌کند.”
    Milan Kundera, The Unbearable Lightness of Being

  • #27
    Oriana Fallaci
    “معلوم نیست انسان چرا همیشه عاشق کسی می شود که شایستگی عشق را ندارد.شاید این تنها راه برای باز یافتن تعالی از دست رفته ی دنیایی است که در آن زندگی می کنیم . این قدیمی ترین نوع خود آزاری است:عشق ورزی به کسی که قادر به عشق ورزی نیست.”
    Oriana Fallaci

  • #28
    Abdulla Pashew
    “«سیلی»

    خورشید را می خواهید!؟
    خورشید درسینه ی افق است
    بروید و با خنجر افق را بشکافید وخورشید را
    بیرون آورید

    سیمای گمشده ی خویش را می خواهید!؟
    سیمای شما را خلیفه ای خشت اش کرد
    برای بنای نخستین مسجد
    بروید و مسجد را ویران کنید…

    چه می خواهید؟
    آزادی تان را!؟
    هزاران سال است
    آزادی تان دختری ست همبسترتان
    اما کو مردانگی تان!؟”
    Abdulla Pashew

  • #29
    Ryūnosuke Akutagawa
    “نادان همه‌کس را نادان تصور می‌کند مگر خودش را.”
    Ryūnosuke Akutagawa, Kappa

  • #30
    Ryūnosuke Akutagawa
    “بین نخل‌های شکوفا و خیزران‌های بلند
    بودا دیری است،
    به خواب عمیق فرورفته است.
    در کنار درخت خشک انجیری
    مسیح مرده است.
    ما بازیگران، باید بیاساییم
    در لحظاتی حتی پیش از ورود به صحنه
    و تو وقتی به پشت‌صحنه نگاه کنی
    کرباس‌های وصله‌دار خواهی دید و بس…”
    Ryūnosuke Akutagawa, Kappa



Rss
« previous 1