Sahar Jafari > Sahar's Quotes

Showing 1-10 of 10
sort by

  • #1
    Friedrich Nietzsche
    “بهتر است به ذوق خویش دیوانه باشم تا به سلیقه ی دیگران ، عاقل ..”
    Nietzsche

  • #2
    رضا قاسمی
    “شوربختي مرد در اين است كه سن خود را نمي بيند. جسمش پير مي شود اما تمنايش همچنان جوان مي ماند. زن، هستي اش با زمان گره خورده. آن ساعت دروني كه نظم مي دهد به چرخه زايمان، آن عقربه كه در لحظه اي مقرر مي ايستد روي ساعت يائسگي، اينها همه پاي زن را از راه مي برد روي زمين سخت واقعيت. هر روز كه مي ايستد در برابر آينه تا خطي بكشد به چشم يا سرخي بدهد به لب، تصوير رو به رو خيره اش مي كند به رد پاي زمان كه ذره ذره چين مي دهد به پوست. اما مرد، پايش لب گور هم كه باشد چشمش كه بيفتد به دختري زيبا، جواني او را مي بيند اما زانوان خميده و عصاي خود را نه.”
    رضا قاسمی, چاه بابل

  • #3
    “تصمیم های معمولی را دیگران گرفته اند. تنها شانس تو این است که با قلبت یک تصمیم بزرگ و احمقانه بگیری، تصمیمی که عقلت را شگفت زده کند.”
    رمان خواهر پاپ - عباس معروفی

  • #4
    مهدی سحابی
    “ ...اینکه می گویم مترجم نباید دیده شود وقتی به ترجمه ی ادبی می رسیم ممکن است حکم بی رحمانه ای باشد. شاید تسکین این درد این است که مترجم بداند در کار بسیار مهمی دخالت کرده است. او در تب و تاب و شور آفرینش با مؤلف و نویسنده وارد مشارکت شده است. مثل آهنکاری که در ساختن یک بنای فخیم معماری از او کمک بخواهیم اما بعد از اتمام کار دیگر تیرآهن ها را نمی بینیم. ترجمه به نظر من چنین سهمی از آفرینش می گیرد. یک چیزهایی از آفرینش در او هست... منتها اصل قضیه به نظر من این است که ترجمه آفرینش نیست. ترجمه مشارکت دورادور در اثری ست که قبلاً آفریده شده. اینجاست که بحث فنی آن پیش می آید. یعنی ترجمه یک کار بسیار دقیق فنی در انتقال یک اثر آفریده شده است. این امر دوقطبی بودن یا دولبه بودن کار ترجمه را نشان می دهد... یعنی شما از یک طرف در یک اثر آفرینشی دخالت دارید و از طرف دیگر باید هرچه کمتر دیده شوید. دلداری ای که به مترجم می شود داد این است که در یک کار بزرگ مشارکت دارد و دارد در کار سترگی دخالت می کند. بنابراین هرقدر فروتنی نشان بدهد باز هم از باد آن آفرینش اصلی چیزی به او می رسد.”
    مهدی سحابی

  • #5
    گروس عبدالملکیان
    “آب تا گردنم بالا آمده

    آب تا لبهایم بالا آمده

    آب بالا آمده
    من اما، نمی‌ميرم

    من؛ ماهی می‌شوم”
    گروس عبدالملکیان

  • #6
    بهاره ارشدریاحی
    “_ وقتی به چیزی با تمام وجودت اعتقاد داری دیگر احتیاجی نمی‌بینی دلیل بتراشی. فکر می‌کنی یک حرکت، یک جمله – با توجه به ایمانی که پشتش هست – برای اقناع طرف کافی است. اما وقتی به حرفی اعتقاد نداشته باشی آن وقت است که صغری و کبری می‌چینی، دست و پا می‌زنی تا شواهد پیدا کنی و حتی خونسرد باشی – بی‌طرف بمانی – و یک دفعه آخرش می‌فهمی – وحشتزده می‌فهمی – طرف که نه، خودت خودت را قانع کرده‌ای، حتی ایمان آورده‌ای. آن وقت است که باز ادامه می‌دهی. خوشحال می‌شوی از کشف تازه‌ات، از مسیری که باز کرده‌ای و قبلاً بسته بوده..
    داستان (هر دو روی یک سکه) از مجموعه‌ی (نمازخانه‌ی کوچک من) – هوشنگ گلشیری”
    بهاره ارشدریاحی

  • #7
    Federico García Lorca
    “به هر حال باید خدایی وجود داشته باشه . هر قدر هم که کوچیک باشه. تا صاعقه‌رو رو مردایی که نطفه‌ی گندیده‌شون شادیِ زمینو به لجن می‌کشه نازل کنه .

    یرما-ترجمه احمد شاملو”
    Federico García Lorca, Yerma

  • #8
    Federico García Lorca
    “چیزایی هم هس که عوض نمی‌شه. پشت دیفارا چیزایی هس که نمی‌تونه عوض بشه چون کسی نمی‌شنوه‌تشون .

    "ترجمه احمد شاملو”
    Federico García Lorca, Yerma

  • #9
    José Saramago
    “از آنجا که سرشت امید آنست که همیشه به امیدهای بیشتری میدان دهد، و به همین دلیل است که در جهان هرچه ناکامی‌ها بیشتر می‌شود، جمعیت امیدواران افزایش می‌یابد.”
    José Saramago, Death with Interruptions

  • #10
    Abdulla Pashew
    “روز به خیر...دختران قرن آینده!
    روز به خیر...پسران قرن آینده!
    من از شما
    چندان دور نیستم

    مرا به خوان رنگین خویش فرا خوانید
    بی گمان
    نان شمایان
    طعم خون و اشک نخواهد داد”
    عه‌بدوڵا په‌شێو



Rss