Hadi > Hadi's Quotes

Showing 1-30 of 303
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 10 11
sort by

  • #1
    Ali Shariati
    “می گویند خدا تنهاست. ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم؟”
    Ali Shariati

  • #2
    نادر ابراهیمی
    “عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است
    عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
    عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه”
    نادر ابراهیمی, یک عاشقانه‌ی آرام

  • #3
    Forough Farrokhzad
    “من از شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم
    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”
    فروغ فرخزاد

  • #4
    Abdullah Öcalan
    “تمام منظور من این است که زندگی را به شیوه ای تغییر بدهم که بشود زندگی کرد”
    Abdullah Öcalan

  • #5
    Sherko Bekas
    “انسانی که با سکوت دم‌خور نشود
    .نمی‌تواند که با عشق من حرفی بزند
    کسی که با چشمش «باد» را نبیند
    .چگونه می تواند کوچم را درک کند
    کسی که به صدای سنگ گوش نسپارد
    .نمی‌تواند صدایم را بشنود
    کسی که در ظلمت نزیسته
    چگونه به تنهایی من ایمان می‌آورد!؟”
    شیرکو بیکس

  • #6
    Anna Gavalda
    “باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
    "من او را دوست داشتم”
    Anna Gavalda آنا گاوالدا

  • #7
    “می خواهم این وقت صبح را
    به نشانی ات پست کنم
    نفس نفس زدن آسمان را
    که پایین آمده تا روی صورت زمین
    برای تو که فکر می کنی
    فاصله ها را نمی توان برداشت”
    رضا جمالی حاجیانی

  • #8
    هوشنگ ابتهاج
    “چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

    بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند

    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت”
    هوشنگ ابتهاج

  • #9
    Sherko Bekas
    “ای فریاد خونین زن
    برابری از چه می خواهی؟
    !که برسی به من؟
    من که هنوز خود مردی ام
    نگهبان گورستان خرافات و
    طوق بر گردن از مهملات و
    اسیر عقل خرابات”
    شیرکو بیکس

  • #10
    Farhad Pirbal
    “مادام که پول یک جفت کفش در پاریس
    شکم سی گرسنه را در سیبری سیر می‏ کند

    مادام که سه کرون سرد سوئدی
    برابر است با معاش سی و سه روز سی و سه انسان بینوا در سومالی

    مادام که ارزش یک پيپسی کولا در شیکاگو
    یک ماه کل خوراک آدمی در هولیر* است

    مادام که یک پوند، قیمت دو پیت بنزین در سارایوو است

    مادام که نرخ یک عمامه در عربستان
    معادل نرخ دو خانه است برای یک بی خانمان در ارمنستان

    مادام که یک مارک آلمانی
    یک قوطی پنیر و یک گونی سیب‏ زمینی در پترزبورگ است

    مادام که قیمت یک شلوارک در ژنو
    بهای پانزده دست کت و شلوار در بمبئی است

    مادام که یک دلار نامرد، پانصد دینار در سلیمانیه* است
    مادام که سی تا پانصد دینار حتی لیوانی فالوده در ونیز نمی شود
    .باید این جهان سرتاسرش ویران شود”
    فرهاد پیربال

  • #11
    Farhad Pirbal
    “پیغام

    یک تاتار روس هستم
    گاهی ترک هستم
    !گاهی هنگام به کُردی نوشتن نیز فرانسوی
    ،ارمن هستم
    ،گاهی تاجیک هستم
    !گاهی هنگام به عربی نوشتن: عرب – حتی یک قریش! معاصر اما
    ،افغان هستم
    ،گاهی آذری هشت گام و گیلک (نیما) را خواهم خواند هنگامی
    ،گرجی هستم
    ،زمانی اسپانیولی هم بودم یکبار
    !یهود بودم سه پشت
    ،ترکمن هم یک پشت! چرکس هستم
    ،گاهی فارس هستم شاید
    و نیز هندی، هنگام روح سپردن به صدای اشاپاریخ
    ...لیک پیغامم: شعر هميشه”
    فرهاد پیربال

  • #12
    Sherko Bekas
    “عشقت یک ساعت
    به ساعات شبانه روز اضافه کرد؛
    ساعت بیست و پنج

    عشقت یک روز به روزهای هفته افزود؛
    هشت شنبه

    عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد؛
    ماه سیزدهم

    عشقت یک فصل به فصول سال افزود؛
    ...فصلِ پنجم

    بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است
    که یک ساعت و
    یک روز و
    یک ماه و
    یک فصل
    ...از زندگی تمام عُشاق ِ جهان اضافه تر دارد”
    شێرکۆ بێکەس

  • #13
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #14
    “توی تمام صنوبر دره هر وقت اسم مادربزرگم را آوردم،همه سر جايشان ميخ‌ شدند و خيره‌ ماندند به من. بعد كم‌ كم يك لبخند شكري افتاد گوشه‌ي لبشان و شروع‌ كردند به پرسيدن احوالش و پشت سر هم قسمم دادند تا بيارمش او را ببينند،‌ يا حداقل اجازه‌بگيرم آن‌ها بروند پيشش.
    اما از وقتي آن اتفاق افتاد، حتی جرأت نکردم اسم او را جايي ببرم. اگر
    هم كسي درباره‌ي او مي‌پرسيد،‌

    از مجموعه ی ماه و دختری که عطرش را می فروخت
    داستان مادربزرگ و درختانی که از تن او روییده اند
    محمد تقی حسن زاده توکلی”
    محمد تقی حسن زاده توکلی

  • #15
    Sherko Bekas
    “اگر چشم فرو بستم؛

    خاک را بگویید
    .پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد

    آب را بگویید
    سیل اشک به سوی کردستان
    .روانه نکند

    باد را بگویید
    .تازیانه اش را بر دل مادران کُرد نکوبد

    خورشید را بگویید
    .آتش غضبناکش را از سرِ کردستان بردارد

    شب را بگویید
    .پنجره ی امید را بر روی هیچ پدر کُردی نبندد

    و خدا را بگویید
    فرود آید و برای چند لحظه هم که شده
    .کُرد باشد”
    شێرکۆ بێکەس

  • #16
    Haruki Murakami
    “Don't feel sorry for yourself. Only assholes do that.”
    Haruki Murakami, Norwegian Wood

  • #17
    Haruki Murakami
    “What a terrible thing it is to wound someone you really care for and to do it so unconsciously.”
    Haruki Murakami, Norwegian Wood

  • #18
    Haruki Murakami
    “Only the Dead stay seventeen forever.”
    Haruki Murakami, Norwegian Wood

  • #19
    Charles Bukowski
    “We're all going to die, all of us, what a circus! That alone should make us love each other but it doesn't. We are terrorized and flattened by trivialities, we are eaten up by nothing.”
    Charles Bukowski

  • #20
    “تقصير من نيست ، شيب تخت به سمت توست.”
    پیمان هوشمندزاده / Peyman Hooshmandzadeh

  • #21
    رضا براهنی
    “شتاب کردم که آفتاب بیاید
    نیامد
    دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
    شبانه روز دریدم، دریدم
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
    چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
    نیامد
    کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
    چو آمدم به خیابان
    دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
    نیامد
    اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
    ولی گریستن نتوانستم
    نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
    که آفتاب بیاید
    نیامد”
    رضا براهنی, خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم

  • #22
    علی حاتمی
    “!همه ی درد آدمیزاد از فهمیدنه”
    علی حاتمی

  • #23
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #24
    سیدعلی صالحی
    “نامه‌ام باید کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آینه
    از نو برایت می‌نویسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    ..اما تو باور نکن”
    سید علی صالحی

  • #25
    منوچهر آتشی
    “خانه‌ات سرد است !؟
    خورشیدی در پاکت می‌گذارم
    و برایت پست می‌کنم
    ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار
    و به آسمانم روانه کن
    بسیار تاریکم”
    منوچهر آتشی

  • #26
    “،خود این آفتاب را پشت به ایشان است
    روی به آسمان هاست...”
    شمس تبريزي

  • #27
    “تحصيل علم جهت لقمه اي دنيوي چه مي کني؟
    اين رسن از بهر آن است که از چَه برآيند، نه از بهر آنکه از اين چَه به چاه هاي دگر فرو روند”
    شمس تبريزي

  • #28
    Sherko Bekas
    “ای زن
    «براستی «برابریِ
    جبرانِ
    آنهمه ظلمی را می کند
    که مرد با تو کرده است؟”
    شێرکۆ بێکەس

  • #29
    Sherko Bekas
    “تنها
    من نیستم که در این خانه غریبم
    خانه نیز در غربت یک محله و
    محله در غربت شهر و
    شهر در غربت یک سرزمین و
    سرزمین در غربت جهان و
    جهان نیز در چرخه‌ی زمانه غریب است”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #30
    Søren Kierkegaard
    “شایع ترین نوع نومیدی آن است که فرد نخواهد خودش باشد.”
    Søren Kierkegaard, The Sickness Unto Death: A Christian Psychological Exposition for Upbuilding and Awakening



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 10 11